هوش مصنوعي، فاصله‌اي ميان ذهن و فلز

[24 May 2007]   [ جان لهرر/درآمد]

نويسنده: جان لهرر/درآمد: افلاطون و فلاسفه بعد از او در پي اين بر آمدند كه بين تفكر و احساس، فاصله و تمايزي ايجاد كنند.


در حالي كه دانش جديد ثابت مي‌كند احساسات و تفكر در هم تنيده‌اند و حتي احساسات تفكر را شكل مي‌دهند.
***
حدود پنجاه سال پيش يك گروه دانشمند جوان و جسور در همايش MIT نظراتي ارائه دادند كه باعث تغيير اساسي در تصور ما از نحوه فكر كردن شدند.يكي از دانشمنداني كه در اين همايش مقاله ارائه كرد، نوام چامسكي زبان‌شناس بود. در پي اين مقاله و مقالات مشابه، انقلاب شناختي در مسير درك جريان تفكر اتفاق افتاد و جنبش روان‌شناسي در رفتار‌شناسي انسان ايجاد شد كه طي آن دانشمندان براي درك ذهن به مطالعه رفتار انسان پرداختند.از پنجاه سال پيش تا امروز نگاه‌هاي جديد و بسيار متفاوتي نسبت به حافظه، ذهن، زبان و درك انسان را شاهد بوده‌ايم. روان‌شناسي‌شناختي در تلاش براي اثبات اهميت حضور احساسات در شناخت انسان است. در واقع محققان در اين مسير به اين كشف رسيده‌اند كه ما بدون آگاهي از نحوه درك چگونگي احساس كردن نمي‌توانيم نسبت به نحوه فكر‌كردنمان آگاهي پيدا كنيم.
ماروين مينسكي استاد دانشگاه MIT و پيشكسوت در هوش مصنوعي نظر خود را در اين راستا چنين بيان مي‌كند: « ما براي تفكر منطقي و عقلاني اهميت زيادي قائل هستيم، اهميت ساير مسائل را نا‌ديده مي‌گيريم و جدا دانستن جريان احساسات از تعقل كاملاً نادرست است».اين درك علمي جديد از احساسات تغييرات عمده‌اي را در علم باعث شده است. امروز 10 روان شناس برجسته جهان در حال انجام تحقيقات گسترده‌اي در مورد ارتباط بين احساسات و شناخت هستند و به اين ترتيب رشته دانشگاهي – مطالعاتي جديدي تاسيس كردند كه طي آن ارتباط تنگاتنگ بين احساسات و تعقل مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
جرم برونر روان‌شناس NYU كه يكي از محققان برجسته انقلاب شناختي محسوب مي‌شود در همايش‌ هاروارد چنين گفت: « مردم قطعا با شناخت اين علم جديد با دنيايي متفاوت آشنا خواهند شد كه به جهان واقعي نزديك‌تر است».
اين انقلاب از آغاز خود با اين استعاره هدايت مي‌شد. «ذهن شبيه كامپيوتر ما است». ما مجموعه‌اي از نرم‌افزار‌هاي كامپيوتري هستيم كه با سه پوند رشته‌هاي عصبي كنترل مي‌شويم. در واقع روان‌شناسان شناختي علاقه خاصي به بررسي اين نرم‌افزار‌ها دارند و اين استعاره كامپيوتر‌ ما را به سمت هوش مصنوعي سوق مي‌دهد.
بعد از اينكه هربرت سيمون و آلن نوئل ادعاي اختراع ماشين متفكر را در همايش MIT، در تاريخ 11 سپتامبر 1956 اعلام كردند، مساله شبيه‌سازي كامپيوتري به يك مساله جدي تبديل و روز به روز پيچيده‌تر شد. در طول اين سال‌ها دانشمندان شناختي، بينش‌ زيادي نسبت به جريان تفكر پيدا كردند و اكثر پيشرفت‌ها در اين زمينه در مركز مطالعات شناختي دانشگاه‌ هاروارد صورت پذيرفت. اما با وجود همه اين پيشرفت‌ها سوالات اساسي زيادي همچنان به قوت خود باقي ماندند.
يكي از مهمترين مسائلي كه در استعاره كامپيوتر مطرح مي‌شود وجه احساسي انسان است. اينكه احساسات چه تاثيري در جريان فكر كردن دارند و اين وجه اساسي انسان چه تفاوتي ميان تفكر انسان و كامپيوتر برقرار مي‌كند.
رفتار‌شناسان، روان‌شناسي شناختي را به دليل كم‌توجهي و بي‌دقتي محكوم كرده‌اند. رفتار‌شناسان معتقدند از آنجا كه جريان فكر كردن قابل اندازه‌گيري نيست هرگونه درون‌گرايي به دليل غير علمي بودن محكوم به توقف است و به لحاظ همين چالش ايجاد‌شده قضيه شبيه‌سازي كامپيوتري دچار پيچيدگي‌هاي زيادي شد.
ستون پينكر، روان‌شناس دانشگاه هاروارد، در جواب به اين رفتار‌شناسان مي‌گويد: «تنها افراد احمق به جنبه‌هاي احمقانه شناخت‌شناسي توجه نشان مي‌دهند. اين احساسات ما نيستند كه قابل توجهند، مساله حائز اهميت جريان و پروسه تفكر است».
آنتونيو داماسيو عصب‌شناس USC نقش مهمي را در اين درگيري‌ها و چالش‌‌ها بر‌عهده دارد. وقتي كه داماسيو در آغاز دهه 1990 نتايج تحقيقات خود را براي نخستين بار منتشر كرد اكثر دانشمندان شناختي به اهميت دخالت احساسات در تفكر منطقي پي بردند. طبق نتايج تحقيقات او مشخص شد كه يك انساني كه احساسات ندارد خيلي بهتر فكر مي‌كند، همانگونه كه كامپيوتر مي‌تواند بدون هيچ مشكلي با اطلاعات وارده داده پردازي كند.
در مقابل نتايج حاصله از تحقيقات داماسيو، دانشمندي ديگر از دانشگاه استانفورد در اواخر ماه ژانويه به انتشار نتايج متفاوتي دست زد. او ثابت كرد كه اكثر تصميمات اساسي در زندگي روز‌مره ما براساس فعاليت‌هاي احساسي مغز ما امكانپذير هستند. او به عنوان نمونه فرايند خريد را مورد بررسي قرار داد و نشان داد كه بدون وجود احساسات تصميمات منطقي امكان‌پذير نيستند اين نتايج علمي جديد در مورد احساسات درك جديدي از فرآيند فكر‌كردن به همراه آورده است و با اين نتايج تمام تلاشي كه دانشمندان در راستاي تحليل پروسه تفكر در 50 سال اخير انجام داده بودند دگرگون شد. استفاده روز‌افزون و پيچيده از تصويرات ذهني مي‌تواند كامل‌كننده اين تحقيقات باشند.آخرين تاثير انقلاب شناختي در زبان مورد استفاده عصب‌شناس‌ها آنجا كه به توصيف ذهن مي‌پردازند آشكار شد. به عنوان مثال استفاده واژه ناخودآگاه براي كارهاي حجيم كامپيوتري همچون پردازش ميليون‌ها داده در عرض يك ثانيه.
منبع :Boston ه،29 آوريل 2007



مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع: