در سال ۱۳۸۲به عنوان مدير انتخابي مسئوليت مدرسه راهنمايي جانبازان را بر عهده گرفتم با شعار البته شخصي ما مي توانيم
يك كامپيوتر داشتيم و
يك چاپگر و
يك دوست
براي كامپيوتر يك اسكنر خريديديم و شروع كرديم به كار اسكنر كار كپي و عكس برداري از اسناد و مدارك را براي ما انجام ميداد و هزاران فكر در سر مرا سر سامان ميداد و........
با دوست يك وبلاگ ساختيم با نام وبلاگ ))جانبازان اسكول(روزها حوادث و تغييرات را در مدرسه در وبلاگ مي نوشتيم در اولين الگوي برتر شركت كرديم ولي متاسفانه يكي از مديران كه به عنوان داور انتخاب شده بود و بعدها فهميدم نسبت به كارهاي ما در آموزشگاه شديدا حسادت مي ورزد تا جايي كه سال قبل سعي كرد طرح آي تي را از ريشه در مدرسه ما بخشكاند و ۶عدد از كامپيوتر هاي ما را از مدرسه برد و البته با نفو.ذي كه دارد هنوز هم دست از شيطنتهايش بر نمي دارد و سعي ميكند طرح ما را از ريشه بخشكاند (البته و متاسفانه نمي دانم با چه انگيزه اي )
آري راه خود را ادامه داديم البته در طرح آي تي برنده نشديم ولي با كمك آقاي ميرزايي و نصيري و حيدري طرح شوراي را در آموزش و پرورش بنيان نهاديم كه بعدا مهدي محمدي و عبادي هم به ما پيوستند
ما نوعي مديريت پنهان و غير رسمي و بهتر بگويم يك نوع بسيجي وار بدون پول و هزينه كار را شروع كرديم تمام كارهايي را كه در دبيرستانهاي قبلي انجام داده بودند مورد بازديد قرار داديم و با انتقاد از روش موجود طرح آي تي طرح را زير سئوال برديم و سعي كرديم طرحي نو بر اندازيم جالب است بدانيد آقاي نصيري تمام زندگيش را در اجراي طرح آي تي در مدرسه اسرا قرار داد و با گرفتن وامي با بهره بالا اين مدرسه را به پيشرفته ترين امكانات كمك آموزشي مجهز نمود و......اين بحث ادامه دارد و موضوع را در روزهاي بعد برايتان مي نويسم تا امروز