رویکردهای نظام جهانی و نظام آموزش و پرورش

[06 Dec 2006]   [ نسرین صفوی زاده]

مقدمه
فرایند جهانی شدن در سال های اخیر به شدت مورد توجه اندیشمندان و صاحب نظران قرار گرفته است، علی رغم این هنوز تعریف دقیق و روشنی از آن ارائه نشده است.
برخی آن را درمان دردهای بشریت و کلید فرصت های گمشده می پندارند و در مقابل عده ای با ابراز نگرانی آن را عامل گسترش فقر، تهدید محیط زیست و تعمیق نابرابری های جهانی تفسیر کرده اند.
از نظر مبدأ تاریخی نیز به نظر برخی، واژه ی جهانی شدن بیش از چهارصد سال قدمت دارد، بعضی دیگر بر این باورند که بسیاری از نمودهای جهانی شدن از آغاز تاریخ بشر و شکل گیری اجتماعات وجود داشته است و عده ای نیز جهانی شدن را پدیده ای متأخر و پیامد تحولات سه دهه ی اخیر می دانند.
مرزهای سیاسی دیگر در برابر امواج الکترونیک که از پس آن اندیشه ها، ارزش های فرهنگی، شیوه های زندگی، سرمایه، کالا و خدمات انتقال می یابد، مانع جدی محسوب نمی شود. گویی جهان به صورت کل واحد درآمده و کوچکترین تغییر در هر جزء از پیکره ی آن به سرعت همه ی جامعه را متأثر می سازد. در این فضای جدید، حوادث و تصمیمات و فعالیت ها در یک بخش از جهان می تواند نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخش های بسیار دور کره ی زمین داشته باشد. (فصیحی، 1382) برخی از صاحب نظران بر این اندیشه اند که تعلیم و تربیت در قرن بیست و یکم یعنی رویارویی با چالش های آینده. آموزش و پرورش کشور ما نیز با چالش های متعددی روبروست که می توان محور اصلی آن را چگونه تربیت شهروند جهانی قلمداد کرد. اتخاذ تدابیر لازم، کسب آگاهی و آمادگی در صحنه ی رقابت جهانی، امری اجتناب ناپذیری می نماید.

اهمیت بررسی جهانی شدن و نظام تعلیم و تربیت
با این حال، حرکت شتاب آلود رویکردهای نظام جهانی و پیامدهای آن در فناوری اطلاعاتی، ارتباطات الکترونیکی، جامعه ی اطلاعاتی و فروریختن مرزهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، بشریت را به شدت غافلگیر کرده است. به تدریج شاخص های طبقه بندی جوامع در این فرایند پیچیده و گسترده به طور عام و خاص در حال شکل گیری است و جایگاه کشورها در ساختار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جهانی در حال تعریف شدن می باشد. آنچه مسلم است فرایند جهانی شدن نظام اجتماعی جامعه ی ما را تحت تأثیر قرار داده است به ویژه از نظر نظام تعلیم و تربیت. سؤالات عمده ای در این ارتباط وجود دارد که در این مقاله سعی بر پاسخ گویی به آن هستیم.

1- با توجه به سرعت تحولات در زندگی بشر به ویژه در زمینه ی تولید، ارتباط و اطلاعات، تأثیر فرایند جهانی شدن آموزش و پرورش چیست؟
2- نظام تعلیم و تربیت جامعه ی ما در جهت رویایی با دگرگونی های جهانی تا چه اندازه آمادگی دارد؟
3- به منظور آمادگی بیشتر چه شرایط و امکاناتی لازم است؟
4- نوسازی و اصلاح در نظام آموزش و پرورش ما تا چه اندازه ضرورت دارد؟

اصلاح جهانی شدن
در زبان فارسی معادل واژه globalization، جهانی شدن، جهانی سازی، سیاره ای شدن، جهان گستر، به کار رفته است. اندیشمندانی نیز در معرفی مفهوم این پروسه، از مفاهیم عصر دانایی و عصر جهانی استفاده کرده اند((رولند رابرتسون)) معتقد است: واژه ی جهانی شدن با معانی متفاوت، ابهام و سردرگمی وسیعی را به وجود آورده است و با وجود تلاش های جامعه شناسان، هنوز تعریف دقیق و روشنی از آن ارائه نشده است. کاربرد واژه ی جهانی شدن به عنوان یک اصطلاخ ناشایست به سرعت خود در حال جهانی شدن است ((جهانی شدن جهانی شدن)). (رابرتسون، 1382، ص 12).
جهانی شدن به عنوان پارادایم اصلی در دوران حاضر، همه ی شئون زندگی بشر را دستخوش تغییر کرده است. در هم تنیدگی اقتصادهای جهان، تسلط سازمان های فراملی بر آنها شتاب فزاینده ی تحولات راه را برای فعالیت شبکه های فراملی در همه ی عصرها فراهم کرده است. امروزه دیگر هویت انسان ها تحت تأثیر یک جامعه و یا یک ساختار اجتماعی ثابت قرار ندارند بلکه از یک هویت اجتماعی در عرصه ی بین المللی متأثر می شود. بسیاری از نویسندگان ویژگی های اصلی جهانی شدن را در مفاهیم چون ظهور دهکده ی الکترونیک جهانی، انقلاب اطلاعاتی، فشردگی زمان و مکان، گسترش جهان آگاهی، کم رنگ شدن مرزهای جغرافیایی و عصر سیبرنتیک خلاصه کرده اند.
((آنتونی گیدنز)) جامعه شناس معروف، معتقد است جهانی شدن، نهادهای جوامعی را که در آن زندگی می کنیم دگرگون می کند و موجب تشدید روابط اجتماعی در سطح جهانی می شود و به نقل از ((رابرتسون))، ((فریدمن)) آن را ترکیبی از توقعات مربوط به تجارت آزاد، اینترنت و ادغام در بازارهای مالی می داند. مرزها را از بین می برد و جهان در یک بازار واحد، سودآور، ولی بی رحم از نظر رقابت یکپارچه می کند. از منظر ((روزه نا)) جهانی شدن پدیده ای است که در ورای مرزهای ملی گسترش یافته و افراد، گروه ها، نهاد ها و سازمان ها را به انجام رفتارهای مشابه یا شرکت در فرایند ها، سازمان ها یا نظام های فراگیر و منسجم وا می دارد ((الوین تافلر))، می نویسد: در عصر دانایی (عصر حاضر) نه تنها کالاها و خدمات و سرمایه ی بین الملل مختلف دنیا به آسانی به گردش در می آید، بلکه افکار و دانش نیز بی حد و مرزتر از گذشته مبادله می شود. ((رولند روبرتسون جهانی شدن را در دو مفهوم عام و خاص قابل بررسی می داند. وی معتقد است درگیری ها، منازعات، تنش ها و چالش ها از ویژگی های جهانی شدن است که با توجه به پیچیدگی های آن باید دچار تقلیل گرایی و ساده انگاری نشد، بهترین و مقدماتی گام برای روبرو شدن با جهانی شدن، پوششی لیبرالیستی است که اطلاعات به جای پشتوانه ی طلا قرار گرفته و استعمار همچنان ادامه دارد.
به این ترتیب مشخص می شود که بین صاحب نظران، اتفاق نظر در مورد مفهوم جهانی شدن وجود ندارد و برخی از دیدگاه امیدوارانه و برخی از دیدگاه تردید و ناامیدی به آن می نگرند.

ویژگی های جهانی شدن
جهانی شدن، نقطه ی بزرگ و نسبتاً جدیدی در تاریخ است. متأسفانه افراط و تفریط در بحث های جهانی شدن موجب ساده انگاری یا بزرگ نمایی شده است. به طور کلی از دیدگاه "بایلیس"
و " اسمیت" پنج ویژگی از جهانی شدن قابل ذکر است:
1- جهانی شدن در همه جا به یک اندازه، تجربه نشده است.
2- جهانی شدن یک فرایند صریح همگون سازی نیست. (در عین گرایش به سوی همگرایی فرهنگی، تمایزات بین گروهی را نیز حفظ می کند)
3- جهانی شدن،اهمیت مکان، فاصله و مرزهای سرزمینی را از بین نبرده است.
4- جهانی شدن،که ترکیب پیچیده ی نیروهای به هم متصل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، بوم شناختی است.
5- جهانی شدن، داروی همه ی دردهای بشریت نیست. (با استفاده از: بایلیس و اسمیت؛
1382 ص 23)

رهیافت های کلی در مورد جهانی شدن
به طور کلی می توان این رهیافت ها را در چهار محور مورد بررسی قرار داد:
1- رهیافت رئالیست ها، از منظر "کنث والتز" جهانی شدن تحول جدی در ساختار بین الملل ایجاد نمی کند، با ورود بازیگرانی غیر از دولت ـ ملت ها، بازیگران بین المللی و سیاست بر جهانی شدن اقتصاد چیره می شوند.
2- رهیافت لیبرال ها، "فوکویاما" از این دیدگاه دموکراسی را دلخواه ترین شکل حکومت می داند که روز به روز در سطح جهان مشروعیت پیدا می کند، لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم سیاسی را که در دموکراسی متبلور است. به دنبال خواهد داشت. این نگرش سبب حرکت های محسوس در سراسر جهان در جهت پذیرش اقتصاد آزاد و اوج گیری جنبش های دموکراتیک و گسترش الگوهای غربی در فرهنگ های گوناگون شده است.
3- رهیافت مارکسیست ها، از دیدگاه مارکسیست های رادیکال، جهانی شدن چهره ی جدید استعمار می باشد. " سیوانادان" می نویسد: اگر امپریالیسم آخرین مرحله ی سرمایه داری باشد، جهان گرایی، آخرین مرحله ی امپرالیسم است. در این نگرش جهانی شدن از زاویه ی اقتصادی نگریسته می شود و محتوای جهانی شدن را گسترش جهانی نظام اقتصاد سرمایه داری معرفی می کند. " امانوئل و الرشتاین" نیز اساس جهانی شدن را مبتنی بر گسترش سرمایه داری در جهان می داند.
4- رهیافت رفتارگرایان: به نظر رفتارگرایان تحت تأثیر جهانی شدن، نظم روابط بین الملی در هم ریخت و نظم نوینی حاکم خواهد شد. در این نظم دولت ها و جوامع به گونه ای فزاینده به یکدیگر وابسته می شوند و کمتر می توانند به مدیریت امور داخلی و خارجی خود بدون توسل به همکاری بین المللی بپردازند. (غریب آبادی و علی آبادی، 1382، ص28-26)
سرعت و رشد تحولات در عصر حاضر، چهره دیگری را بر دنیای امروز ترسیم کرده است. جوامع به شدت با چالش هایی روبرو شده اند که برخی آن را از ویژگی های اصلی جهانی شدن می دانند. ابهام و سردرگمی در جوامع، ناشی از تأثیرات جهانی شدن در ابعاد بسیار عمق و گسترده، اندیشمندان را بر آن داشته که از دیدگاه خوش بینی و و بدبینی به موضوع بنگرند. در این مقاله نیز رویکردهای جهانی شدن و تأثیرات آن در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، معرفت شناسی و فرهنگی در نظام آموزش و پرورش مورد بررسی قرار می گیرد و در پایان در هر مقوله راهکارهایی ارائه می شود.

جهانی شدن و تأثیرات اقتصادی
یکی از ابعاد گسترده ی جهانی شدن، شکل گیری اقتصاد جهانی است. اقتاصد جوامع در جریان دو قرن تجارت و مبادله، به صورت بخش هایی از یک نظام اقتصاد فراملی در آمده است. شکل گیری شرکت های چند ملیتی و موسسات مالی بین المللی، نشانگر فروریختن مرزهای اقتصاد جوامع می باشد. هر چند در نظام اقتصاد جهانی، همه جوامع به نوعی وابسته به یکدیگرند ولی جایگاه آنان یکسان نیست. نقش مدیریت های کارآمد و باتجربه، نیروی انسانی ماهر، تکنولوژی مدرن و سرمایه از عوامل برتری جوامع در اقتصاد جهانی می باشد. "امانوئل و الرشتاین" اندیشمند بنیادگرا تحت تأثیر اندیشه های مارکسیستی، با توجه به توانایی مکتب وابستگی در تبیین فعالیت های اقتصادی جهانی، همراه با پیروان خویش، دیدگاه جدیدی را تحت عنوان ((نظام جهانی)) مطرح کرد. وی با طرح مفهوم نظام دوقطبی، مخالفت خود را اعلام کرد و نظامی مرکب از سه قطب مرکزی، پیرامونی را ارائه کرد. به نظر وی مهم ترین ویژگی کشورهای پیرامونی، وجود مبادلات نابرابر با کشورهای مرکزی می باشد.(با استفاده از الوین، 1378)
در زمینه ی تأثیر اقتصاد جهانی بر فرآیند آموزش و پرورش، "الوین تافلر" معتقد است در قرن بیست و یکم، عصری که در پیش رو داریم، عصر دانائی است. عصری که بر پایه ی قدرت، دانایی و ثروت بنا شده است. حتی در اقتصادی که بر پایه ی دانایی قرار گرفته، مهم ترین موضوع، سیاست داخلی یا توزیع ثروت نیست بلکه توزیع اطلاعات و رسانه هایی است که ثروت تولید می کند. وی در جای دیگر می نویسد: در قرن بیست و یکم، توسعه و قدرت اقتصادی، صرفاً با بکارگیری مغزها حاصل شد.(تافلر، 1377ص536)
اصالت یافتن مالکیت فردی، ورود گسترده ی زنان به بازار کار، تخصصی تر شدن مشاغل، بحران بی کاری، افزایش شکاف اقتصادی بین کشورهای شمال و جنوب، افزایش رقابت در عرصه ی اقتصادی، تولید انبوه و تبلیغات وسیع در جهت مصرف انبوه، تسلط شرکت های چند ملیتی در عرصه ی تولید و تحقیق، عدم تحقق عدالت اقتصادی و برابری، افزایش فقر در جهان، از جمله تأثیرات جهانی شدن است که از دیدگاه مثبت یا منفی قابل بررسی است.
با مراجعه به آمار و مطالعه ی وضعیت اقتصادی ایران در سطح جهان، به نظر می رسد با در نظر گرفتن بررسی های تطبیقی در سطح پایینی قرار دارد، به طور نمونه، سهم ایران در سرمایه گذاری خارجی 2 میلیون دلار در سال 1373 و ارزش مبادلات تجاری در سال 1999 سهم ایران 36% در بوده است. (فصیحی، 1382)
از این رو، نظام آموزشی و اقتصاد باید در ارتباطی همسوتر، تدابیری را بیندیشند. نظام آموزش
و پرورش باید به جای اشتغال برکارآفرینی توجهی خاص داشته باشد. کارکرد تخصص یافتن افراد برای ورود به نظام اقتصاد متکی بر چند شغلی از انعطاف بیشتری برخوردار باشد. افزایش کیفیت دروره های کارآموزی، تطابق آموزش ها به ویژه در سطح متوسطه با نیازهای جامعه و جهان، آشنا کردن دانش آموزان با فرایند اقتصاد جهانی، بیش از پیش مورد توجه برنامه ریزان نظام تعلیم و تربیت قرار گیرد.

جهانی شدن و تأثیرات سیاسی
فرایند جهانی شدن، مرزهای سیاسی جوامع را فرو ریخته و محیط واحدی را به وجود آورده است. ارتباطات بین المللی به حداکثر خود رسیده، هنجارها و رژیم های بین الملی شکل می گیرند
و دولت ـ ملت ها ناگزیر از پیروی کردن از آن هستند. برخی بین مفهوم جهانی شدن و روابط بین المللی تقاوت قائل اند. بین المللی مجموعه ای از مرزها و جهانی شدنَ، شبکه های فرامرزی است. همچنین پیوندهای بین المللی مستلزم جابه جایی افراد و محدویت زمانی و مکانی است در حالی که پیوندهای جهانی کاملاً فوری با مفهوم تازه ای از زمان و مکان می باشند.
(بایلیس و اسمیت، 1382)
جهانی شدن معاصر، شرایطی را به وجود آورده است که در آن تمدن ها، مناطق و دولت ـ ملت ها به طور فزاینده ای برای ساختن و حفظ تاریخ و هویت ملی خود به شدت تحت فشار هستند. ملیت زدایی سرزمین زدایی، تحلیل دولت، ملت مدرن، تمرکز زدادیی از ساختار و منابع قدرت و حاکمیت
از تأثیرات جهانی شدن می باشد. (اسماعیلی، 1382)
از دغدغه های مهم برخی صاحب نظران، ضعیف شدن حاکمیت سیاسی جوامع در حال توسعه در عرصه جهانی است. در مقابل اندیشمندانی بر این باورند که حاکمیت سیاسی جوامع به صورت دولت ـ ملت همچنان حفظ می شود، هر چند از نظر ماهیت و عملکر بسیار با هم تفاوت خواهند داشت.
جوامعی در ساختار سیاسی جهانی برترند که از نظر قدرت، ثروت و اطلاعات در صحنه های رقابت جهانی در وضعیت مطلوب تری قرار داشته باشند. در کشورهای جنوب نیز نظام سیاسی در ارتباطی تنگاتنگ با نظام آموزش و پرورش وظایف خطیری بر دوش دارند از جمله:
افزایش آگاهی های معلمان و دانش آموزان در زمینه های سیاست و جهانی و پیامدهای آن بر جوامع ضعیف تر، شرکت فعال در سازمان های بین المللی، پرهیز از تعصبات و سوگیری های فردی و مطلق گرایی، زمینه سازی جهت اصلاح و بازسازی در نظام تعلیم و تربیت، توجه و سرمایه گذاری بیشتر در آموزش و پرورش و اصلاح و تقویت مدیریت های کلان و میانی در سطح آموزش و پرورش.

جهانی شدن و تأثیرات اجتماعی
همان طور که قبلاً گفته شد در عمل تفکیک کردن ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جهانی شدن امکان پذیر نیست و این حوزه ها از یکدیگر تأثیر می گیرند و بر هم اثر می گذارند. در این مقاله نیز به منظور روشن تر شدن بحث به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته است.
روند جهانی شدن با سرعت چشم گیری بر نهاد خانواده، تأثیر گذارده است:
تغییر الگوهها و سبک های زندگی، تغییر نقش ها و روابط موجود در خانواده، کاهش ازدواج و افزایش طلاق،عدم رضات فردی و اجتماعی، افزایش تعارضات ارزشی درون خانواده... از نظر جمعیتی نیز پیامدهایی را چون افزایش حجم ارتباطات و جابجایی های جمعیتی، افزایش مهاجرت های
درون و برون مرزی، شهر گرایی و شهرنشینی، پیروری و جوانی جمعیت، فرار مغزها،...
تشکیل گروه های همسالان و انواع باندهای اجتماعی،... عوامل فوق دربر هم ریختن نظم اجتماعی و تعادل اجتماعی به ویژه در جوامع در حال توسعه، بسیار مؤثر است.
برنامه ریزان اجتماعی و نظام آموزش پرورش به منظور کاهش آثار سوء جهانی شدن باید تدابیری خاص اتخاذ نمایند از جمله: بدور از شعار زدگی و هیجان زدگی و مطلق گرایی، زمینه های تسهیل در امر ازدواج، ایجاد و تقویت گروه ها و تشکل های غیر دولتی در سطح ملی، آموزش های حقوق
و وظایف شهروندی.

جهانی شدن و تأثیرات فرهنگی
فرهنگ در باورها، پندار، کردار و گفتار مردمان خودنمائی می کند و ریشه در وجدان جمعی دارد و در جریان تربیت، در وجدان فردی تجلی پیدا می کند. به معنای دیگر، فرهنگ، روح اقوام و ملت هاست و دگرگونی و نابودی آن بسیار بطی و کند است. هویت اقوام و ملل از فرهنگ و خرده فرهنگ آنان بر می خیزد. از همین روی هستی فرهنگ در هویت ملل نهفته است. هستی و هویت ملی از فرهنگ کلان ملی نشأت می گیرد. بنابراین این دو حامل و محمول به سادگی از بنیاد دگرگون نمی شوند
و به آسانی زیر پرتو شبکه های رسانه ای پژمرده نمی گردند.(خویشاوندی، 1382، ص 8)
تأثیرات فرهنگی نظام جهانی در ابعاد وسیع و عمیقی چون هویت های ملی ـ قومی، جامعه اطلاعاتی، وسایل ارتباطی جهانی، حجم تولیدات علم،... جوامع را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده است. در این زمینه دیدگاه های خوش بینانه و بدبینانه ای وجود دارد که به طور اجمال به آن اشاره می شود. جهانی شدن، فرآیند مزاحم تلقی می شود و به نوعی همان امپریالیسم فرهنگی نو محسوب می شود. در مقابل "هانرز" معتقد است، فرهنگ جهانی محصول نظام اندیشه ها نیست بلکه حاصل سرعت ارتباطات بین فرهنگ های بومی مختلف می باشد.
"دزالای" بر این باور است که جهانی شدن یعنی اروپایی و آمریکایی شدن. "شون هیلی" نیز جهانی شدن را یک طرح مهندسی در سطح کلان سیستمی می داند که ایدئولوژی غربی را تحمیل می کند و با تکیه بر بنیادهای نئولیبرالیستی و سرمایه داری، موجب ترویج فرهنگ و اصالت سرمایه داری است. (غریب آبادی و علی آبادی، 1382)
"روبرتسون" می گوید: ما اصرار می ورزیم که جهانی شدن را نباید شکلی از غربی شدن به حساب آوریم و باید به تمدن ها و جوامع غیر غربی که به فراگرد کلی جهانی شدن کمک کرده اند، توجه بیشتری نشان دهیم.
از منظر"شوانگ" آمریکایی کردن فرهنگ جهانی از طریق فناوری و وسایل ارتباط جمعی ممکن است، به تسلط سیاسی، امپریالیسم فرهنگی، استعمار فکری و نهایتاً نابودی هویت ملی منجر شود در مقابل "فوکومایا" جهانی شدن را عامل تشابه فرهنگی می داند که با وجود فشارهای اقتصادی، خود را حفظ خواهد کرد.
امروزه شاهد نوعی استقبال و توجه از ورود به "جامعه ی اطلاعاتی" و عضویت در باشگاه جهانی سازی حتی در نخبگان و روشنفکران کشورهای در حال توسعه هستیم. توسعه ی فناوری ارتباطات و اطلاعات به ویژه از طریق اینترنت و صفحات وب، جوامع را با چالش های نوینی روبرو کرده است. در فرآیند جهانی سازی یا به تعبیری جهانی شدن، نقش کلیدی فناوری های نوین اطلاعات
و ارتباطات بسیار حائز توجه می باشد. به طوری که جهانی سازی و جهانی شدن را به یک معنا
و در یک امتداد به کار می برند.
"کاستلز"، معتقد است جهانی شدن و اطلاعاتی شدن که به دست شبکه های ثروت، تکنولوژی و قدرت انجام می گیرد، جهان ما را دگرگون می سازد. "انتونی گیدنز" نیز جهانی شدن را فرایند وابستگی متقابل فزاینده ی جهان می داند و به نظر او توسعه ی روابط جهانی، در بر دارنده ی نابرابری های زیادی میان جوامع جهان سوم است که از جمله عوامل مهم جهانی شدن، خلاقیت و فناوری در عرصه ی ارتباطات و اطلاعات است. (غرقانی، 1382 ص 16)
مفهوم جامعه ی اطلاعاتی به نقل از منوچهر محسنی، عبارت است از: جامعه ای که در آن کیفیت زندگی، همانند چشم اندازی های تحول اجتماعی و توسعه ی روابط جهانی، در بردارنده ی نابرابرهای زیادی میان جوامع جهان سوم است که از جمله عوامل جهانی شدن، خلاقیت و فناوری در عرصه ی ارتباطات و اطلاعات است. (فرقانی، 1382 ص 16)
مفهوم جامعه ی اطلاعاتی به نقل از منوچهر محسنی، عبارت است از: جامعه ای که در آن کیفیت زندگی، همانند چشم اندازهای تحول اجتماعی و توسعه ی اقتصادی، به میزان رو به تزایدی به اطلاعات و بهره برداری از آن وابسته شده. در چنین جامعه ای استانداردهای زندگی، الگوههای کار و فراغت، نظام آموزشی و بازار کار به میزان محسوسی تحت الشعاع پیشرفت های اطلاعات
و دانش قرار می گیرند. (محسنی، 1380 ص 18)
امروزه پدیده ی افکار عمومی نیز مرزهای ملی را پشت سر گذاشته و جنبه های جهانی به خود گرفته است که در قالب رسانه های جمعی، افکار و اندیشه های جوامع را تحت تأثیر قرار می دهد. جامعه ایران در قرن بیست و یکم بر اساس برنامه ی توسعه و کاربردی فناوری ارتباطات و اطلاعات، بر سه مفهوم تأکید دارد: توسعه ی پایدار، اقتدار ملی و اقتصاد توانمند. از طرف دیگر پی ریزی جامعه ی دانایی با در نظر گرفتن ویژگی های بومی و محیط جغرافیایی ایران، امری اجتناب ناپذیر است. سازمان ملل متحدد، فواید جامعه ی اطلاعاتی را به قرار زیر بر می شمارد: کاهش فقر، ارتقای سطح آموزش، بهبود استانداردهای بهداشت و سلامتی، افزایش توانمندی و مشارکت شهروندان، جلوگیری از منابع طبیعی و محیطی. برخی دیگر، کاربردهای چند منظوره از طیف فناوری در حوزه های دولتی و تجاری، ویژگی مجازی اطلاعاتی، دسترسی به فعل اطلاعات در حیات انسان، توسعه ی مواریث فرهنگی و زبان را به عنوان مزایای جامعه ی اطلاعاتی در نظر می گیرند. آنچه مسلم است، جامعه ی اطلاعاتی حاوی تبعات مثبت و منفی می باشد که نیاز به برنامه ریزی و تقویت کلی خواهد داشت. بررسی ها نشان می دهد که در کشور ما شکاف امکانات سخت افزاری و ساختارهای مخابراتی مطلوب و دادستد های اطلاعاتی مناسب بین شهروندان بسیار چشمگیر است. (شعبانی، 1383 ص 3)
جوان امروز در آستانه ی ورود به خانواده ی بزرگ جهانی، در حال خروج از فردگرایی و انزوا، انبوهی از اطلاعات، با دنیایی متغییر، ارزش ها و هنجارهای متزلزل، تضادهای گروهی، تعارض بین نسلی،... روبرو شده است. باید برای دگرگونی آماده شویم و این امر نیازمند، فرهنگ سازی، آموزش در جهت تقویت رفتارهای عقلانی، گسترش روحیه ی در حال تغییر، تبیین سرعت تحولات برای افراد جامعه، منسوخ کردن ارزش های غیر کارا، تطابق ارزش های سنتی با روش های عقلانی جدید است تا بتوان از شدت گرفتن کشمکش های فرهنگی و عصیان های گروهی در جامعه کاست.

جهانی شدن و تأثیرات معرفت شناسی
انسان عصر حدید از: فقدان معنا در زندگی، احساس سر درگمی، بحران هویت فردی، کمبود معنویت دینی، مسکوت ماندن ارزش های لازم، بحران هویت جوانان، احساس ناامیدی، تشتت
و تعارض مفاهیم و مصادیق به نوعی از پیامدهای جهانی شدن می باشد.
"فرافکن" معتقد است که جوهر وجود انسان را سه عامل معنویت، آزادی و مسؤولیت تشکیل می دهد. در عصر جهانی شدن، خلاء این سه عامل به ویژه معنویت که اساس دو عامل بعد محسوب می شود (یار محمدیان، 1382 ص32) بازنگری در مفاهیم، توجه و ارزش گذاری به ارزش های دینی در آموزش های آشکار و پنهان، رفع ابهامات فلسفی دانش آموزان،... از مواردی است که باید مورد توجه نظام آموزش و پرورش، خانواده و دین قرار گیرد.
جهانی شدن، آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم
همه ی جوامع، امروزه نیاز دائمی و بیش از پیش به آموزش و پرورش را تصدیق کرده اند و بر این امر واقف اند که تحقق جامعه پذیری، فرهنگ پذیری، نظم اجتماعی و توسعه ی پایدار جز از طریق نظام تعلیم و تربیت باید عام باشد و نه فقط عقل و اندیشه را بپرورد، بلکه از آن جهت که نهاد اجتماعی
و ابزار کار جامعه است، باید تفاهم و همدلی با یکدیگر ابنای نوع را توسعه و تقویت کند.
نهاد اجتماعی آموزش و پرورش، چون سایر نهادها در خلاء عمل نمی کند و نه تنها جزئی از کل محسوب می شود که در معادلات بین المللی نیز جزئی از کل نظام جهانی به شمار می رود و به تبع با سایر جریان های اجتماعی در کنش متقابل می باشد. نهاد آموزش و پرورش به سازمان های وابسته نیز تسری پیدا خواهد کرد(علاقه بند، 1379 ص 83)
از آنجا که نهادهای آموزش و پرورش در جوامع امروز، ابزارهای مهم تحقق اهداف و مقاصد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محسوب می شوند و به شدت تحت تأثیر رویکردهای نظام جهانی قرار دارند و با توجه به اهداف مهم مدرسه که آماده سازی کودکان و نوجوانان برای زندگی در جامعه است، لذا انتظار می رود که متناسب با تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در سطح ملی
و بین المللی همسو و هم جهت باشد. اگر آموزش و پرورش با رویکردهای جهانی همسو نباشد، منسوخ خواهد شد و آموزش های غیر رسمی و فراملی جای آن را خواهد گرفت.
(تافلر، 1377ص 556)
وزیر آموزش و پرورش (آقای حاجی) نیز در : همایش یک روزه ی "جهانی شدن و چالش های فراروی نظام آموزش و پرورش ایران"، اذعان داشت. نظام تعلیم و تربیت باید هماهنگ با دنیای متحول خود را برای تحول آماده کند. آموزش و پرورش در مقابل تغییر بسیار محافظه کار است و این امر ضروری است، اما نباید در آن افراط کند. دسترسی به اطلاعات، امکان رشد و توسعه را هموارتر می کند. در مسأله ی جهانی شدن، محدودیت های و تهدیدها وجود دارد و در این فضا فرهنگ های بومی، هنجارها، ارزش ها و باورها مورد تهدید قرار می گیرند. حفظ هویت ملی ملت ها در این شرایط سخت و پر از چالش خواهد بود. باید محیط تعلیم و تربیت و مدرسه با نشاط باشد و با تغییر درون مدرسه، نقد و پرسشگری در کلاس ترویج شود.(همشهری، خرداد 82، ص 3062)
بررسی های اخیر سازمان یونسکو، بیانگر این واقعیت است که، جامعه و توانایی بشر برای حل مسائل عمده ی اجتماعی، ضرورت تربیت شهروند را به عنوان کارکرد اصلی نظام آموزش افزون
می کند. بر اساس گزارش "آموزش برای قرن بیست و یکم" چهار مبنای کنش عبارتند از: فراگیری باهم بودن، باهم کار کردن، با هم دانستن و با هم زندگی کردن که این فراگیری از وظایف نظام آموزش (عالی) است. (گزارش ویژه ی یونسکو،1996) شهروندی، از یک طرف به معنای حس مسؤولیت برای جامعه ی بومی خود و از طرف دیگر درک زمینه ی اجتماعی- فرهنگی وسیع تر دهکده ی جهانی است. برای جمع کردن این هر دو لایه، " ارتباط"، "اطلاع" و "آموزش" سه ابزار اصلی می باشند. گزارش "پیشرفت بشر" موارد زیر را به عنوان شاخص های توسعه، مطرح
می کند. درآمد، یکپارچگی اجتماعی، دسترسی به آموزش و بهداشت، استانداردهای زندگی
و فاصله گرفتن از خط فقر جوانان. (همشهری، 21 آبان 1382)
کمیسیون تعلیم و تربیت برای قرن بیست و یکم، که به وسیله یونسکو و تحت سرپرستی
"ژاک دلور" برگزار شد، به این ملاحضه رسید که اگر تعلیم و تربیت عبارت است از رویارویی با چالش های آینده، باید بر چهار مبنا استوار شود: یادگیری داشتن، یادگیری انجام دادن، یادگیری باقی ماندن و یادگیری زندگی کردن در کنار هم. چنین برداشتی کشورها را به این سمت می راند که تعلیم و تربیت را در معنای بسیار وسیع تر تصور کنند. بازگشت به دانش از طریق تعلیم و تربیت، شرط لازم پیشرفت اجتماعی و اقتصادی بنیادی است. تعلیم و تربیت نه فقط یکی از حقوق اساسی بشر و ابزرا مهمی برای فرآیند توسعه است، بلکه از تأثیر گذارترین وسایل شکل دادن به تمدن است، بگونه ای که بتوان نظم اجتماعی عادلانه تر و وضعیت فهم متقابل و همکاری و تعاون را ارتقا داد که برای یک جامعه ی مبتنی بر رقابت آزاد لازم است. (همان)

نظام آموزش و پرورش و ضرورت اصلاح و نوسازی
انسان موجود ثابتی نیست، بلکه از ابعاد گوناگون در حال تغییر است. نیازهای جدید به دلیل تغییر شرایط زندگی سر بر می آورد و اندیشه ها و ارزش های نو را به تکاپو وا می دارد. امروزه، سرعت فوق العاده ی تحول و تغییر به ویژه در تولید، ارتباط و اطلاعات به شدت، نیازهای غیر قابل انکاری را بر جوامع به ویژه نظام های آموزش تحمیل کرده است و همین امر ضرورت اصلاح و نوسازی را دو چندان می کند. اما ((نو کردن، نخست باید از جایی آغاز شود که به آموزش دانش ها مهارت های جدید و یادگیری های عمیق تر و سریع تر می انجامد)). در واقع در نوآوری که می توان یا باید در نظام آموزش و پرورش و سپس هدف های کلی و آن گاه اهداف آموزشی، در مرتبه ی نخست قرار دارد و در اینجا سلسله مراتبی متصور است که نخست باید آن را مشخص کرد و این کار شاید، ضروری ترین و در عین حال دشوارترین کاری است که مسؤولان نظام آموزش و پرورش با مشارکت اندیشمندان علوم انسانی باید انجام دادن آن را عهده دار شوند. (کاردان، 1382)
از منظر جامعه شناسی آموزش و پرورش، نظام تعلیم و تربیت از عناصری ترکیب یافته است که کاملاً به هم پیوسته اند و بر هم تأثیر متقابل دارند. از طرف دیگر این نظام با سایر نظام ها در درون نظام کل اجتماعی در وابستگی متقابل هستند. از همه مهم تر و فراتر از آن، تأثیرات عمیق
و گسترده ی فرآینده های نظام جهانی بر همه ی عناصر و نظام اجتماعی از جمله، نظام آموزش
و پرورش، تمهیدات و تدابیری را به منظور جلوگیری از شوک آموزشی و تأخر فرهنگی، باید اندیشید: نخست گام، شناخت وضع موجود، کمبودها و کاستی های آن در مقایسه با وضع مطلوب، یعنی وضعی است که الگوهای نو می توانند صورت علمی به خود بگیرند در این جا، بدیهی است که به محض مشاهده ی کمبودهای موجود، نمی توان از الگوهایی که در فرهنگ و اوضاع اجتماعی دیگری ساخته و پرداخته گذاشت. تجربه، نشان می دهد که هرگونه نوآوری در آموزش و پرورش بیش از آنکه در بدنه ی نظام آموزش و پرورش، دگرگونی پدید آورد، باید در محیط های پرورش به اصطلاح غیر رسمی چون خانواده ها، رسانه های جمعی، مساجد و... پذیرفته شده باشد. (همان منبع)
تعلیم و تربیت در طول تاریخ به کارکرد انتقال میراث فرهنگی، انطباق محافظه کارانه با وضع موجود
و تربیت افراد برای زیستن، اشتغال داشته است. به دنبال تغییرات بنیادی در قرن بیست و یکم در ارکان نظام اجتماعی و نظام های آموزشی رایج دنیا که بسیاری از متفکران از این رخداد به عنوان ((انقلاب اجتماعی خاموش)) یاد می کنند، تفکر اصلاحات و نوسازی به طور جدی مطرح می گردید. در نظام آموزش و پرورش ایران نیز اندیشمندان حوزه ی علوم انسانی، پیشنهاداتی را مطرح نموده اند. از جمله موارد پیشنهادی فرآیند استاندارد سازی در نظام تعلیم و تربیت در ایران می باشد. فرآیند استاندارد سازی با استاندارد کردن درون دادها آغاز می شود. این درون دادها عبارتند از ارزش ها، دانش و معرفت، هدف ها، منابع مالی و مادی و دانش آموزان. ارزش ها نقش دوگانه در فرآیند استاندارد سازی دارند، زیرا از یک طرف موجود معیارها، دستورالعمل های کلی برای تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها در تعلیم و تربیت هستند از طرف دیگر بر طبق محدودیت های زمانی، مکانی
و محیطی و ظوابط معین، شکل خاصی به خود می گیرند. استاندارد سازی علاوه بر درون دادها، ساختار و برون داد را نیز شامل می شود. تدوین شاخص ها برای کلاس ها، مدارس، واحدهای اداری و سلسله مراتب سازمانی در استاندارد کردن ساختار، مورد توجه قرار می گیرند و در حوزه ی برون داد، استاندارد سازی، مهارت ها، دانش های فراگرفته شده، شایستگی های حرفه ای، خلاقیت و نوآوری، مهارت های ارتباطی و فرهنگی را شامل می شود. برای تعیین سطح استاندارد هر کدام از مفاهیم مذکور ابتدا باید در قالب سازه هایی مشخص قرار گیرد، تعریف عملیاتی شود
و شرایط و ملاک های بسندگی آنها تعیین شود (جهانی، 1383، سایت اطلاع رسانی وزارت آموزش و پرورش).
شواهد موجود حاکی از آن است که نظام آموزشی در کشور ما با تردیدها و کاستی های قابل توجهی روبرو است. به ویژه در مرتفع نمودن نیازهای جامعه و شاخص هایی جهانی، ضرورت بازنگری سازمانی و عملکردی نظام تعلیم و تربیت امری اجتناب ناپذیر می نماید. ((راجر کافمن)) معتقد است: درجه ی موفقیت یک نهاد یا سازمان آموزشی به قصد جامعه، بستگی دارد. او پیروی از یک الگوی مشخص برنامه ریزی آموزشی را برای ایجاد هر گونه تغییر و بازنگری و ارزیابی در سطوح سه گانه خرد، کلان و فراکلان ضروری می داند (کافمن، 1374).
ضرورت پرداختن به برنامه ی استراتژیک در نظام آموزشی بیش از هر زمان دیگری احساس
می شود. از جمله مواردی که بتوان به مسیر خود در فرآیند آموزشی اطمینان یافت، وجود شاخص های کمی و کیفی است، شاخص هایی برای پیشرفت، تغییرات کنترل، پیش بینی وضع بهتر، مقایسه، طبقه بندی، خودارزیابی و بررسی وضع موجود، کاربرد فراوان خواهند داشت. ارزشیابی آموزشی به کمک شاخص های کمی و کیفی می تواند دریچه ی جدیدی جهت ترفیع برخی موانع 0