تبليغاتX
مدرسه راهنمایی جانبازان خمین_82تامهر1386
یک ماه مانده به پایان سال امسال همکاران خوبی در مدرسه داشتیم ولی هیچ کدام دل به طرح آی تی نمی دادند بعد از نصف شدن تعداد کامپیوترها دیگر صندلی خالی پیدا نمی شد که برای هر رایانه ۴دانش آموز بنشیند در مدرسه علامه طباطبایی هم تا کنون بعد از چند ماه هنوز طرح آی تی فعال نشده است با طرح مدیر جدید نه مدرسه ما در سال جاری طرح فعال آی تی داشت و نه مدرسه علامه طباطبایی در واقع  یک سال این طرح متوقف ماند امسال کار برایم مثل سایر مدیران شده بود جذابیت گذشته را نداشت

معلمهای بسیار خوب خمین هم امسال به یاریمان شتافتند زاهدی از اداره آمد حیدری از روابط عمومی کوکبی دبیر موفق پرورشی امجدی هم از مدرسه نمونه آمد سرمدی دبیر هنر از دانشگاه علمی کاربردی در کل سال سنتی و آموزش سنتی خوبی داشتیم هر چند دو سه کار خلاق کوچک انجام دادیم ولی لذت کار کردن گذشته را نداشت البته در کنار دبیران مجرب و خوب یکی دو دبیر وهمکار ضعیف هم داریم که با وجود ۴سال همکاری یا نمی توانند یا عمدا خود را به خواب خرگوشی زده اند و هر روز کارشان بدتر از روز و سال قبل می شود که امیدوارم ایشان هم به جای کار کردن از ترس قانون خود را در یابند و برای رضای حق کار کنند

به امید فردایی بهتر

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 8:6 توسط سید محسن رضائی 09183664928 |

 معلم روستا در فضاي سايبر

گزارش من در باره آقا معلم , معلم روستای چند پایه وبلاگ نویس بندر خمیر در شماره 7 نشریه رشد مدرسه فردا منتشر شد. متن آن را در ادامه مطلب بخوانید.

در پی توسعه فناوری اطلاعات و رشد رسانه های ارتباطی پیش بینی های متفاوتی در باره پی آمد های این امر در گرفت. در یک سو کسانی که معتقد بودند فرایند توسعه فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی فرهنگ های کوچک را محو خواهد کرد و فرهنگ جهانی که سیطره کشور های بزرگی مانند آمریکا در آن مشهود است فرهنگ های بومی و محلی را از بین خواهد برد. پدیده ای که برخی آن را مکدونالیزم نامیدند. مکدونالیزم تمثیلی از فراگیری رستورانهای معروف مکدونالد در جهان است به نحوی که در هر رستورانی که شعبه مکدونالد است در هر نقطه جهان که پا بگذارید, از دهلی تا مسکو, از نیویورک تا لندن , منوی غذای یکسان در اختیار شما قرار خواهد گرفت. ذائقه کسانی که در رستورانهای مکدونالد غذا می خورند تدریجا به نوع خاصی از غذا ها عادت خواهد کرد و غذا های محلی و بومی از فهرست غذا های مردم جهان حذف خواهد شد. به همین قیاس فرایند جهانی شدن که ابزار و وسایل آن فناوری اطلاعات و بخصوص ماهواره و اینترنت است فرهنگ های جهانی را محو خواهد کرد و ذائقه یکسانی در مسائل فرهنگی حاکم خواهد شد. در سوی دیگر کسانی قرار دارند که معتقدند ابزار های فناوری اطلاعات فرصتی را برای فرهنگ های کوچک و محلی مهیا می کند تا بتوانند گستره مخاطبان خود را افزایش دهند و اگر پیش از  دسترسی به این ابزارها مخاطبان محدودی داشتند , پس از دستیابی به این ابزار ها خود را در معرض خوانندگان بیشتری قرار خواهند داد و مکان و زمان مانع شنیده شدن سخنان این افراد نخواهد شد. گزارشی که در زیر می خوانید گزارشی از وبلاگ معلم  کلاس چند پایه ای در روستای جیهون است که گزارش دغدغه ها, مشکلات و سرخوشی های معلمی خود را از روستای خود فراتربرده است و گستره ای به وسعت خوانندگان فارسی زبان یافته است که در لندن,کویت, تهران, اصفهان, آمل, بندرعباس,قم و ... با او ارتباط برقرار کرده اند و مطالب او را خوانده اند, با درد های او همدردی کرده اند و بسیاری خوانندگانش سعی کرده اند از مشکلات او بکاهند.

آقا معلم نام وبلاگ این معلم است.به نظر او خود این نام بیشتر موجب این شده است که وبلاگش خوانده شود و می گوید: " خود واژه آقا معلم هم تحریک کننده است. من خودم یک سال جایی درس می دادم همه من را آقا معلم صدا می کردند. ورد زبان آن ها آقا معلم بود,مخصوصا یک دانش آموز من را آقا معلم صدا می کرد. کاری هم نداشت ولی من را آقا معلم صدا می کرد. من الان به خیلی ها زنگ می زنم خودم را آقا معلم معرفی می کنم. " آقا معلم در دبستان حکمت در روستای جیهون از توابع بخش رویدر از توابع بندر خمیر از شهرهای استان هرمزگان در سال گذشته تدریس می کرده است و گزارش یک سال تدریس خود در این روستا را در این وبلاگ آورده است. ظاهرا خود او هم ابتدا باور نمی کرده است که یک معلم روستایی بتواند در اینترنت گزارش مدرسه خود و مشکلاتش را بنویسد: چنانکه در وبلاگش آورده است :

" شوخی نمی کنم من معلم یه روستای دور افتاده هستم که همه ی مدرسه ۲۹ دانش آموز بیشتر نداره,کلاس اول ۱۲ نفر بقیه ی کلاس ها هم چهار نفر مدیریت مدرسه هم با خودمه می خوام تو این وبلاگ از این مدرسه و خاطرات و اتفاقات و مشکلات و از این جور چیزا بنویسم............"

آقا معلم که از دیدن منظره مدرسه و روستای آن سخت ناراحت شده است تصمیم می گیرد که وبلاگی بسازد و در آن مشکلات دانش آموزانش را شرح دهد: " اما شما جای من... با ساختن یه وبلاگ و نوشتن مشکلات یک روستا و یک خانواده بتونین کاری براشون انجام بدین و کمکی براشون بگیرین و یه نفر پیدابشه که کمک کنه چقدر لذت بخش و شیرین هست..."

البته این کار اثرش فقط انعکاس مشکلات بچه ها نبود, بلکه به کاهش مشکلات آقا معلم هم کمک می کرد. معلمی که رفتنش به محل خدمتش کار دشوار و سختی است و برای ما می گوید"از طرف دیگه رفتن من به اون روستا خیلی مشکل هست هوا بسیار سرد شده و صبح زود روی موتور سیکلت به زیر صفر می رسه( دماسنج همراه داشتم یک روز) این موتور سیکلت هم ماهی چهل الی پنجاه هزار تومن خرج و هزینه ی سوخت و روغن و تعمیرات داره... امکان ماندگار شدن و سکونت در روستا هم وجود نداره........چون مدرسه و روستا آب ندارن! و وضعیت بهداشتی هم افتضاح هست مردم روستا برای حمام کردن باید برن کنار چاه که خارج از ده هست یا هم با گاری و الاغ آب بیارن تو خونه و روی آتش گرم کنن و حمام کنن اون هم اگر بکنند( که خیلی ها ناچاراْ قید حمام کردن رو می زنن!)....از طرف دیگه دو تا مشکل دیگه هم وجود داره و اونا هم دیسک کمر و سنگ کلیه( سه غم آمد به جانم هر سه یکبار!) .......... سنگ کلیه ام رو توی مهر ماه عمل کردم و بیرونش آوردم اما دوباره شروع به درد کرده...............دیسک کمر هم که همه ی اهالی کامپیوتر و اینترنت دارن ....چه برسه به روزی ۱۳۰ کیلومتر رانندگی با موتور سیکلت! حالا شما قضاوت کنیین من چه بکنم؟"

مدرسه ای هم که آق معلم داره چندان وضع و حال خوبی ندارد. " مدرسه ی ما سه اتاق داره که یکی کلاسه و یکی هم دفتر و یکی هم اتاق معلم و انبار . کلاسمون دیوار پلاستر شده بدون سفید کاری ولی دفتر رو سفید کاری کردن.مدرسه برق داره ولی پنکه نداره بد ترین مشکلی که داشتم تابلو بود که خیلی خراب بود و اصلا نوشته ها مشخص نبود باید تعویض یا تعمیر می شد از همون روز تصمیم گرفتم تخته رو بتونه و رنگ بزنم ( آخه من تابستونا و ایام فراغت برای کمک خرجی به این شغل می پردازم)مدرسه بدون درخت و فضای سبز بود بدون زمین مناسبی برای ورزش و بدون وسایل کمک آموزشی...البته یه مشت خرت و پرت بود که زیاد کاربرد نداشت... مزیت هایی که این مدرسه داره اینه که یک چاه هست تو مدرسه و آب مدرسه از اون چاه تامین میشه و ساختمان مدرسه تقریبا خوب هست و برقش رو هم وصل کردن و بر خلاف تمام خونه های روستا حیاط مدرسه دیوار داره!...."

اما آقا معلم با همه این اوصاف مدرسه چند پایه خود را خیلی دوست دارد.آقا معلم که انتظار داشت بعد از گرفتن فوق ديپلم او را به شهر بفرستند ولی این انتظار براورده نشده است سعی می کند با وبلاگ نوشتن انگیزه اش را زنده کند. چون آقا معلم اعتقاد دارد که: " معلمی شغلیه که با دل شکسته و بدون انگیزه و انرژی موفقیتی حاصل نمی شه و ضرری که از این بابت متوجه دانش آموزان و اجتماع می شه غیر قابل جبران هست......"

لذا شروع به کار وتدریس می کند و خاطرات زیبایی که از بچه ها دارد و تلخ و شیرین روزگار معلمی خود را می نویسد, از سرما خوردگی سختش و دلتنگ شدن برای بچه ها, قصه برگشت از مدرسه در گرمای ماه رمضان و ولو شدن در جاده, پاره شدن سیم ترمز موتور و با بدبختی به خانه رسیدن, از رسیدگی به مشکلات جسمی بچه ها و از زنگ هنر بچه ها و قصه قشنگی که این گونه روایت شده است:

" یک روز به کلاس چهارم و پنجم گفتم نقاشی بکشید و از طبیعت بکشید بهشون الگو های خاص نشون دادم ..........اما هیچ کدوم حرف منو گوش نکرده بودن و هرکس هرچی خواسته بود کشید منم یه کم باهاشون تندی کردم ولی زیاد سخت نگرفتم ...چیزی که جالب بود این بود که اکثر بچه ها کوه رو بالای عکس و بلند کشیده بودند و ابرهای کوچکی بالای کوه .... اما یکی از بچه های کلاس پنجمی کوه رو خیلی کوچک و کوتاه  و پایین صفحه کشیده بود و ابرها رو خییییییییلی بزرگ و پهن حتی من نفهمیدم که چی کشیده ازش پرسیدم اینا چیه؟ گفت ابر........

خیلی تعجب کردم که چرا این بچه اینجوری نقاشی کشیده اما چند روز بعد که در باره ی زندگی اونا تحقیق می کردم و ازشون سوال می کردم فهمیدم که اینا تا دو سه سال پیش روی کوه زندگی می کردن و تابستونا هم می رن کوه ( زندگی کوچ شینی)....... و وقتی که شما روی کوه باشی ابر ها یی که روی کوه هستند رو بسیار بزرگ می بینی و خود کوه رو کوچک می بینی و این برای من خیلی جالب بود که یه بچه ابتدایی اون چیزی که تو زندگیش دیده و باهاش سر و کار داشته بیاد تو نقاشیش انعکاس بده.........." خوب با این بچه ها چه باید کرد؟ آقا معلم طرحهای خودش را هم در وبلاگش می آورد طرحهایی که شاید خیلی نو هم نباشد.

·        " یه طرح نو..... زیاد هم نو نیست.یه مقوای کهنه که پشتش صاف بود توی انبار افتاده بود............. یه مقداری کاغذ رنگی و چسپ و قیچی هم اول سال خریدم( هرسال تو هر پایه ای که باشم به درس هنر و کاردستی خیلی اهمیت می دم) اما امسال با این وضعیت به درس هنر نمیشه رسید..... بنابراین وسایلم مونده بود...... یه روز یه فکری به ذهنم رسید................( این فکر هم از بازدیدی که از یه مدرسه توی اردوی دانشجویی داشتیم نشات گرفت) با اون مقوای کهنه که پشتش صاف بود و کاغذ رنگی ها اومدم پنج تا گل ساختم و توی هر گلبرگ اسم یک دانش آموز رو نوشتم و برای هر دانش آموز هم یه جدول درست  کردم ( از مزیت های کمی دانش آموزان) جدول ها و گل ها رو چسپوندم به دیوار کلاس از این به بعد هر دانش آموزی که تو درسی پیشرفت داشته باشه و نمره ی خوبی بگیره توی جدولش یک چاپ آفرین و از این جور تشویق ها می زنم ..... و بهشون گفتم که اگه هر کسی بیست تا از این چاپ ها توی جدولش باشه یه جایزه از من داره.........حالا از این جدول برای هر چیزی می تونم استفاده کنم برای اخلاق برای درس و حتی برای حرف زدن!( آخه خیلی کم حرف و ساکت هستن)

با همه مشکلات آقا معلم نمی خواهد از این روستا برود. ظاهرا وبلاگ نویسی و بازخورد هایی که خوانندگان وبلاگ به او داده اند آقا معلم را به تکاپوی بیشتر انداخته است طوری که نمی داند ازچه چیزی سخن بگوید:" نمی دونم از کشف آهن توسط خودم و دانش آموزام تو زمین های اون منطقه بگم یا از روزی که تو راه برگشت به خونه پدرم رو دیدم و ..... یا از امروز که ناهار تو روستا دعوت بودیم ...................... یا از بیماری دسته جمعی بچه ها........... یه پسر کوچولوی کلاس سومی ۷ روزه نیومده امروز رفتم خونشون دیدم حالش بهتره اما خیلی ضعیف شده وقتی پدرش گفت اصلا نبردیمش دکتر در جا خشک شدم!البته مقداری هم حق دارن برای یه ویزیت شدن نزد پزشک عمومی باید ده دوازده هزار تومن هزینه کنن تا برسن به نزدیکترین شهر .....:

آقا معلم تصمیم می گیرد دوربین دیجیتالی بخرد و عکس مدرسه و شاگردان و وضعیت آن ها را در اینترنت بگذارد اما :" چه کنیم حقوق معلمی یه دوربین دیجیتال نمیرسد", لذا از یکی از معلمان رویدر دوربینی قرض می کند و عکس بچه ها را می گیرد و در وبلاگش می گذارد. خوب قصه معلم روستای ما کم کم جالب می شود. ایرانی ساکن لندن برای شاگردان او لوازم التحریر می فرستد و در نوبت دیگری برای آقا معلم یک عدد فلش مموری می فرستد.  خانمی از نوسازی بندر عباس برای او در وبلاگش پیغام می گذارد که حتما به اداره نوسازی مراجعه کند, آقا معلم مدت ها وقت نمی کند این کار را انجام دهد تا این که یک بار که به بندر عباس می رود همکار آموزش و پرورشی اش را می بیند و او هدیه های مختلفی برای شاگردان او می دهد. اما قصه وبلاگ نویسی آقا معلم آن موقع جالب تر می شود که  می گوید:"یک روزی یک بسته را به پست رویدر آوردند. من بسته را گرفتم و دیدم طاقت ندارم رفتم مغازه عمویم که نزدیک پستخانه بود و بسته را باز کردم دیدم یک قرآنی است که از قم آمده است.لایش را باز کردم. دیدم یکی را نوشته برای آقا معلم. یکی دیگر هم برای فرزندان ایران زمین. به خودم گفتم که خوب یک کارت پستال برای من فرستاده , اما برای شاگردان یک کارت پستال برای چه فرستاده است.  عمویم آن یکی کارت پستال را باز کرد که یک چک پول از آن افتاد. دیدم یک چک پول پنجاه هزار تومانی است که فرستاده شده است. خانمی آن را فرستاده بودکه بعدا فهمیدم وبلاگ نویس و معلم است."

 

آقا معلم هم برای کسانی که به شاگردان او کمک می کنند کلیپ هایی را که با نرم افزار فلش درست کرده است می فرستد." وبلاگ نویسی آقا معلم به کمک های بیشتری به شاگردان او منتهی می شود." اوج کمک ها رمضان امسال بود که یک میلیون و چهار صد هزارتومان از کویت ارسال شد که باز از طریق آشنایی با وبلاگ من بود. یک میلیون اول از خیرین آنجا گرفته بود. همشهری ما هم بود ولی از طریق وبلاگ با من آشنا شده بود. آمد این جا با هم به جیحون رفتیم دویست هزار تومان لوازم التحریر خرید.و بعد یک سری عکس هم از من خواست و برد و در کویت نشان داده بود و این یک میلیون تومان هم از طریق این عکس ها درست کرده بود, چهار صد هزار تومان دیگر را هم از پزشکی ایرانی گرفته بود و برای شاگردان فرستاده بود."

آقا معلم اکنون خوشحال است که بالاخره موفق شده است که دو نفر از کودکان دبستانی اش را به مدرسه راهنمایی شبانه روزی بفرستد و امید وار است که سال بعد همه این کودکان با رضایت والدینشان به مدرسه بروند.

آقا معلم اکنون به خاطر توانایی هایش به آمورش و پرورش بندر خمیر آمده است و کارشناس تکولوژی آموزشی اداره شده ولی دلش برای روستایش تنگ شده است و دلش می خواهد دوباره برگردد به آنجا و وبلاگش را پر کند از خاطره بودنش با بچه ها.

 

نوشته شده توسط vahid در ساعت April 2, 2007 02:17 PM

 

بر گرفته از سایت دکتر معظم محمد عطارانhttp://www.attaran.net/weblog/archives/000150.html#more

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:8 توسط سید محسن رضائی 09183664928 |

اتفاقی در گوگل نوشتم معلم اولین وبلاگی که اومد دیدم همکاران عزیز حرفهای زیبایی دارند و

 با چند وبلاگ جالب دیگر از حرفهای معلم ایرانی آشنا شدم که در اینجا چند وبلاگ را معرفی

میکنم هر چند میدانم این عزیزان هم امکان دارد به من سری بزنند امیدوارم بتوانیم با کمک

هم یک گروه معلمان ایران را بسازیم

۱-معلم

۲-خانوم اجازه

 

۳-گچ و دل فرهنگیان ایران

 

۴-مطالب یک دبیر برای دانش آموزانش

 

۵-زنگ ریاضی

 

۶-معلم ریاضی خواهم ماند http://miladteach.persianblog.com/

 

۷-دل نوشته های یک معلمhttp://delneveshteyeman.blogfa.com/

 

۸-زنگ اول انشا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:47 توسط سید محسن رضائی 09183664928 |