نخستين بخش از سلسله «يادداشت هاي مدرسه اي براي پدران و مادران» را كه از هفته گذشته در صفحه فرهنگ و آموزش منتشر مي شود، به موضوع «نقش پدران در تعليم و تربيت فرزندان» اختصاص داديم. به رغم فاصله كمي كه از هفته گذشته تا به امروز در اختيار داشتيم، خوانندگان زيادي، ضمن تماس با روزنامه و استقبال از گشايش اين ستون، خواهان استمرار آن بودند. اين هفته، نامه هم داشتيم و جالب اين كه پرسشي را هم مطرح كرده بودند. امروز، در بخش دوم اين يادداشت ها، بحث اصلي خودمان را به الگوپذيري كودكان و نوجوانان از بزرگسالان در خانه و مدرسه اختصاص مي دهيم. همچنين درباره گروه هاي مرجع كه با بحث الگوپذيري ارتباط نزديكي دارد، سخن خواهيم گفت و در پايان به پرسش يكي از مادران محترم درباره مشكل كتابخواني فرزندش در مدرسه، پاسخ خواهيم داد. همچنين شايد ذكر اين نكته ضروري باشد كه اگرچه قصد نداريم ستون يادداشت هاي مدرسه اي براي پدران و مادران را به پرسش هاي خوانندگان روزنامه تبديل كنيم، ولي اگر نامه و يا پرسش هايي با موضوع يادداشت ها مرتبط باشد، سعي خواهيم كرد توضيحي درباره آن بدهيم. پرسش و پاسخ انتهاي اين يادداشت را نيز همزمان با هفته پژوهش و در حالي كه تنها دو هفته است، هفته كتاب و كتابخواني را پشت سرگذاشته ايم، درج كرده ايم. الگوپذيري دانش آموزان، الگوهاي خود را از همسالان و بزرگسالان اخذ مي كنند. با اجازه شما پدران و مادران و معلمان گرامي، اين بار مي خواهيم درباره رابطه بين الگوپذيري و رفتار بزرگسالان سخن بگوييم. الگوپذيري و نيز ارائه الگوي مناسب، يكي از اساسي ترين راهكارهاي موجود در زمينه تربيت و پرورش روح و وجود آدمي است و مي توان از اين طريق نيز با كودكان و نوجوانان ارتباط برقرار كرد و با آنها دوست شد. وقتي از الگوپذيري و ايجاد ارتباط از طريق آن سخن مي گوييم، به دنبال آن هستيم كه در رفتار فرزندان خود تغييرات مطلوبي به وجود آوريم. تغيير در رفتار كودكان، نوجوانان و جوانان، تنها از طريق پيش بيني رفتار آنان امكان پذير است. تا زماني كه انگيزه هاي فرزندانمان را در تمامي زمينه ها (به ويژه در زمينه دوستيابي و ايجاد ارتباط) ندانيم و نشناسيم، پيش بيني رفتار آنها و به موازات آن، تغيير در رفتارشان امكان پذير نخواهد بود. اگر اعتقاد داريم كه فرزندانمان از ما و از همسالان ومعلمان خود، الگو مي گيرند، بايد بپذيريم كه اين الگوپذيري، از طريق سه نوع رفتاري كه از ما سر مي زند، محقق مي شود و گاه هم اصلاً تحقق نمي يابد و به تأخير مي افتد و يا متوقف مي شود. اين سه رفتار را كه در همه انسان ها با درجات متفاوتي ديده مي شوند و به ترتيب «رفتار روي آوري» «رفتار بازدارنده» و «رفتار ستيز و گريز» مي ناميم. بهتر است هر يك از اين سه رفتار را با مثال هايي از امور آموزشي و پرورشي موجود در مدرسه ها و خانواده ها تبيين كنيم: * وقتي در ايام امتحانات، پدر و مادر خانواده، بدون تذكر دادن هاي مكرر به فرزندان خود و بمباران هاي پي در پي لفظي آنان مبني بر اينكه فردا امتحان داريد! درس بخوانيد! و ... به راحتي و بدون هيچ گونه تنشي، كتابي در دست مي گيرند و به مطالعه مي پردازند و با كودكان خود ارتباط و دوستي برقرار مي كنند، نمونه اي از رفتار روي آوري را به نمايش گذاشته اند. * وقتي مدير، معاون، مربيان و معلمان مدرسه، هنگام نماز، با خاموش كردن بلندگوي تذكر پرتاب كن مدرسه، شخصاً و عملاً به سوي برپايي نماز جماعت مي شتابند، با رفتاري روي آورانه و ارتباطي، نقش الگويي خود را ايفا كرده اند و به طور واقعي و مشاركتي، شرايط الگوپذيري و ايجاد ارتباط و دوستي را فراهم ساخته اند. * وقتي پدر و مادري، در يك نشست خانوادگي، بدون مقايسه، با نگاهي همه جانبه و به شيوه اي غير مستقيم، از برتري هاي فرزندان خود در زمينه هاي گوناگون سخن مي گويند، در واقع به نوعي، بر ايجاد ارتباط و دوستي با او تأكيد مي كنند. * از رفتار بازداري به بعد، ديگر با الگوسوزي روبه رو هستيم تا الگوسازي. وقتي در مدرسه اي، تنها به شاگرداني كه اول تا سوم شده اند، جايزه داده مي شود، به خودي خود، به دانش آموزاني كه پيشرفت داشته اند و يا با تلاش زياد، از تعداد تجديدي هاي خود كاسته اند و يا نمرات خود را اندكي ارتقا داده اند، اعلام مي كنيم كه حواستان جمع باشد، ما فقط با نخبگان و شاگرد ممتازهاي مدرسه كار داريم، نه كس ديگري. اين رفتارها و اين نوع جايزه دادن ها، الگوساز نيستند، دوستي ايجاد نمي كنند و بدون هيچ گونه ارتباطي، تنها به عقب گرد ساير دانش آموزان رده هاي پايين و متوسط از نظر درسي و جداشدن فراگيراني كه خود را از لحاظ تربيتي متفاوت با ديگران مي بينند، منجر خواهند شد و نيز درصد مشاركت دانش آموزان را در فرآيند ياددهي _ يادگيري و تربيت معنوي كاهش خواهند داد. * نمونه ديگري از رفتارهاي بازدارنده كه به طور گسترده اي در ميان خانواده ها و مدرسه ها رواج دارد، انگشت گذاشتن بر نقص هاي رفتاري كودكان و نوجوانان است. وقتي تمامي رفتارهاي مثبت و الگوساز يك دانش آموز را ناديده مي گيريم و يك نقص يا عيب رفتاري بسيار كم اهميت او را به رخش مي كشيم، به نوعي او را از ابراز رفتارهاي مثبت هم، بازداشته ايم و او بدون كوچك ترين ارتباطي با ما، به تكروي در رفتارهاي احياناً غلط خود ادامه خواهد داد. نكن، نرو، درست بايست، روسري ات را درست كن، كيفت را باز كن ببينم، اين ها چيه با خودت آوردي، كي بود زنگ زد، چي داري مي نويسي، تو آدم نمي شوي و هزاران نمونه از اين دست، امر و نهي هايي هستند كه در زمره رفتارهاي بازدارنده قرار دارند و در واقع بسياري از پرخاشگري ها، قطع ارتباطات و دورشدن نوجوانان و جوانان از پدران، مادران و مدرسه ها، در همين گونه رفتارهاي ما ريشه دارند. * سومين گونه رفتار، رفتار توأم با ستيز و گريز است. اين رفتار، حالت تجمعي، درمان نايافته و تكرار شده رفتارهاي بازدارنده است و به نوعي نشانگر طرد مكرر دانش آموز از جمع، وادار كردن او به گوشه نشيني و انزوا، قطع ارتباط و لغو دوستي هاي مجاز است. به عبارت ديگر، وقتي رفتارهاي بازدارنده تشديد شد و خانواده ها و مدرسه ها رفتارهاي غلط همديگر را تقويت كردند و دانش آموز ملجأ و پشتيبان خود را در مدرسه و خانواده از دست داد، آن وقت بايد فرزند خود را در مكان ها و نزد افرادي جست و جو كنيم كه مورد تأييد ما نيستند، مكان ها و افرادي كه تنها و تنها با استفاده از خلأهاي عاطفي فرزندان ما، آنها را به سوي خود مي كشند. امروزه، ايجاد ارتباط و مشاركت در امر تعليم و تربيت با نمودهاي خاص و نوين، خودنمايي مي كند. روش هاي نوع ابداع شده در امر ياددهي _ يادگيري و تربيت، همچون پژوهش گروهي، ياران ياور، يادگيري مشاركتي، ارتباط جو و دوستياب، آموزش از طريق همياري و آموزش از طريق پيشنهادگيري از فراگيران، از جمله روش هايي هستند كه در ايجاد ارتباط و دوستي بين دانش آموزان، پدران، مادران و معلمان، از آنها استفاده مي شود. اميدواريم در فرصتي مناسب، از اين روش ها سخن بگوييم. گروه هاي مرجع علت علاقه و حضور دانش آموزان در فعاليت هاي فوق برنامه و تشكل ها و گروه هاي دانش آموزي و غيردانش آموزي موجود در مدرسه ها و بيرون از محيط هاي آموزشگاهي چيست؟ آيا دانش آموزان، به ويژه نوجوانان و جوانان، براي عضويت در اين گروه ها «حق انتخاب» دارند؟ اين گروه ها با موضوع الگوپذيري چه ارتباطي دارند؟براي پاسخگويي به اين پرسش ها، بايد درباره «گروه هاي مرجع» نكاتي رايادآور شويم. همان طور كه آموزه هاي روان شناسي و جامعه شناسي نيز به ما گوشزد مي كنند، معمولاً در جوامع، به ويژه جوامع دانش آموزي، شاهد تشكيل گروه هايي هستيم كه از آنها تحت عنوان گروه مرجع نام مي برند. گروه هاي مرجع، تشكل هايي هستند كه يا به طور رسمي توسط نهادهاي رسمي مثل: مدرسه ها، ادارات آموزش و پرورش، ارگان ها، رسانه هاي جمعي و يا گروه هاي مردمي تشكيل مي شوند و يا به طور غيررسمي، به وسيله افرادي كه انگيزه هاي خاصي براي عضويت و احساس تعلق در گروه دارند، شكل مي گيرند. نوجوانان و جوانان، به ويژه دانش آموزان، همواره خواهان آنند كه براي خود، گروه هاي مرجعي بيابند و خود را وابسته و متعلق به آنها بدانند. همچنين به دنبال آنند كه بخشي از اوقات فراغت خود را با اين گروه ها بگذرانند و شكوفايي و خلاقيت خود را با فعاليت در اين گروه ها متجلي سازند. ولي متأسفانه، همواره چنين نيست؛ ممكن است دانش آموزان، گروه هاي مرجعي را برگزينند كه به طور غيررسمي تشكيل شده اند و با هنجارهاي جامعه سازگاري ندارند. معمولاً گرايش دانش آموزان به چنين گروه هايي، بيشتر، مواقعي رخ مي دهد كه در مدرسه و خانواده، با آنها به شيوه هاي بازدارنده و بازدارنده مفرط (ستيز و گريز) رفتار شده باشد. حال بايد ديد چگونه مي توان، نوجوانان و جوانان را در اين انتخاب و تصحيح آن ياري داد. اگر ما در مدرسه ها و در سطح جامعه ،شرايطي را به وجود آوريم كه گروه هاي دانش آموزي فراواني به صورت خود جوش يا به طور رسمي در شهرها و روستاهايمان تشكيل شوند، به طور طبيعي امكان ورود دانش آموزان را در گروه هاي مرجع مورد علاقه خود، فراهم ساخته ايم و براي آنها «حق انتخاب» قائل شده ايم. البته راه اندازي چنين گروه هايي، تنها وظيفه مدرسه ها و سازمان هاي رسمي آموزش و پرورش نيست، بلكه لازم است پدران و مادران و همه نهادهاي دخيل در تعليم و تربيت نيز با تمامي امكانات فكري و مادي خود در اين امر مشاركت داشته باشند. بد نيست در اين ارتباط مثالي بزنيم. الان در مدرسه ها گروه هايي از قبيل: پيشتازان، فرزانگان، بهداشتياران، سرود، قرآن، تواشيح، روزنامه ديواري، خطاطي، رايانه، ورزش (با تمامي رشته هاي جذاب خود)، داستان نويسي و نمايش تشكيل مي شوند كه هر كدام از آنها، به خودي خود ويژگي هاي مثبت زيادي دارند و دانش آموزان فراواني را به خود جذب مي كنند. دانش آموزاني نيز، آنها را به عنوان گروه مرجع مورد علاقه خود انتخاب مي كنند و به عضويت آنها در مي آيند. ولي آيا به راستي مي توانيم به تمامي خواسته ها، علايق، نيازها و كشش هاي روحي و رواني فراگيران، در همين گروه هاي موجود پاسخ دهيم؟ آيا دانش آموزاني پيدا نمي شوند كه تمنيات و خواسته هاي خود را در درون اين گروه ها نيابند و به دنبال گروه هاي مرجع غيررسمي، هنجارگريز و حتي غيرقانوني باشند؟ متأسفانه چنين گروه هايي به دليل كاستي هايي كه در نظام تعليم و تربيت مدرسه اي و خانوادگي ما پديد آمده است، به طور غيررسمي و يا حتي زيرزميني به وجود آمده اند و نوجوانان و جوانان بسياري را برخلاف خواسته و ميل ما، به سوي خود كشيده اند؛ گروه هايي كه نام بردن از آنها، باعث سرور و افتخار نخواهد بود. از اين رو، لازم است به منظور ايجاد حق انتخاب براي اين دسته از فرزندانمان كه متأسفانه تعدادشان هم كم نيست، به دنبال فراهم كردن شرايطي باشيم كه گروه هاي مرجع فراوان تري با ويژگي هايي جذاب تر و البته متناسب با سن و خواسته هاي نوجوانان و جوانان تشكيل شوند و از اين راه، حركت دانش آموزان را به سوي گروه هاي غير رسمي نابهنجار، به حداقل ميزان خود برسانيم. در اين ميان، مي توانيم علاوه بر امكانات درون آموزش و پرورش، روي توانمندي ها و امكانات پدران و مادران، نهادهاي فرهنگي جامعه و نيز امكانات مكان ها، سازمان ها و وزارتخانه هايي كه مي توانند ارتباط تعاملي خوبي با نظام تعليم و تربيت كشور داشته باشند- همچون: فرهنگسراها، امكانات مرتبط با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان تربيت بدني- حساب كنيم. ان شاءالله چنين باد. يك پرسش و پاسخي در باره آن خانم محبوبه عابديني، در نامه اي كه براي ما ارسال داشته، نوشته است: «مي خواهم بپرسم، مگر كتاب هاي مريم حيدرزاده، فهيمه رحيمي، نسرين ثامني، فريبا جعفري و... با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر نمي شوند و وزير وزارتخانه ياد شده به همراه وزير آموزش و پرورش، هر دو عضو هيأت دولت نيستند؟ پس با چه مجوزي در دبيرستان محل تحصيل دختر من، از بردن كتاب هاي اين افراد به مدرسه جلوگيري مي كنند و تازه وقتي به وجود اين كتاب ها در كيف بچه ها پي مي برند، آنها را با مجازات هاي مختلف از جمله كاهش نمره انضباط و اخراج از كلاس و... روبه رو مي سازند؟ به نظر شما چه بايد بكنيم؟» در پاسخ به پرسش اين مادر محترم بايد بگويم:تا آنجا كه من اطلاع دارم، تاكنون از سوي آموزش و پرورش، به طور رسمي چنين دستوري به مدرسه ها داده نشده است و آنچه در برخي مدرسه ها شاهد هستيم،تصميم برخي از متوليان امر تعليم و تربيت اين مدرسه ها با اين پديده است. در مورد شعرهاي مريم حيدرزاده، در ميان اشعار او هم شعرهايي وجود دارد كه از لحاظ ادبي و حتي الگوهاي تربيتي ما ايرادهايي به آنها وارد است و هم شعرهايي كه پر احساس و داراي رگه هايي از ذوق هنري هستند. داستان ها و رمان هاي خانم فهيمه رحيمي و چند نويسنده و چهره ديگري كه اين روزها، كتاب هايشان به اصطلاح گل كرده است! هم پرسوز و گداز و آتشين هستند و البته براي نوجوانان و جوانان كه آگاهي كاملي از گستره بي حد و مرز ادبيات جهان ندارند، خواندني. ولي در اين آثار، نشاني از ادبيات و هنر واقعي و ناب و فراز و فرودهاي واقعي داستاني را نمي بينيم.قبول بفرماييد كه دنياي ادبيات كودك و نوجوان ما به آثار همين چند نفر محدود نمي شود. ما آثار برجسته بسياري در حوزه ادبيات؛ به ويژه براي سنين كودكي، نوجواني و جواني در دسترس داريم كه از همه لحاظ غني هستند؛ چه نوشته هاي نويسندگان قدرتمند ايراني و چه آثار وزين ترجمه شده به زبان فارسي. اگر دامنه ديد خود را گسترش دهيم و در آثار ديگر هم به غور و بررسي بپردازيم، حتماً به دنياي جديدي راه خواهيم يافت كه خانم حيدرزاده و فهيمه رحيمي و آنهايي كه اسمشان را برده ايد و كساني نيز كه لطف كرده ايد و يادي از آنها ننموده ايد، در اين دنياي جديد و گسترده، سهم بسيار اندك و كم تأثيري خواهند داشت.در اين جا، عمداً هيچ اثري را به شما معرفي نمي كنيم تا دامنه ديدتان محدود نشود. خودتان بگرديد، حتماً به آثار قابل اعتنا و جذابي دست خواهيد يافت. ايدون
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1383ساعت 12:43 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
امروزه در بيشتر آموزشگاه هاي علوم رايانه ، مبحثي به نام ICDL تدريس مي شود. ICDL که مفهومي هم تراز علوم پايه اي کامپيوتر دارد، افراد را پس از سپري کردن مدت معيني کلاس درس ، صاحب گواهينامه اي از چند مهارت مي کند. امروزه داشتن اين گواهينامه از ملزومات قابل ارائه زمان استخدام رسمي در ادارات دولتي و گاهي شرکتهاي خصوصي به شمار مي آيد. اين گواهينامه ، شخص دارنده آن را کاربر يا راننده کامپيوتر معرفي و کارآفرينان و صاحبان مشاغل را از مهارت هاي کامپيوتر فرد مطمئن مي کند. گواهينامه بين المللي کاربري رايانه يا International Computer Driving Licence) ICDL) از سال 1997 با عنوان گواهينامه اروپايي ECDLدر کشور فنلاند مطرح شد و پس از تاييد آن به عنوان يک استاندارد طرف اتحاديه اروپايي بتدريج در سراسر اروپا توسعه يافت. در حال حاضر حدود 10 کشور از جمله ايران ICDL را به عنوان مدرکي معتبر مبني بر تاييد مهارت هاي لازم اوليه در کاربري رايانه شناخته شده است. ورود بحث ICDL در کشور ما به سال 1379برمي گردد و در بيشتر آموزشگاه هاي سراسر کشور تدريس مي شود و به نيازي ضروري بدل شده است. عمليات شروع شد پس از اثبات توانمندي هاي ICDL به عنوان استانداردي موفق در جهان ، دفتر همکاري هاي فناوري رياست جمهوري با برقراري ارتباط با انجمن رايانه اتريش به مطالعه روي آن پرداخت. اين شناخت حدود 4 ماه به طول انجاميد. مهندس عليرضا توکلي ، کارشناس دفتر همکاري هاي فناوري رياست جمهوري و عضو کميته مطالعات فناوري اطلاعات به عنوان مجري پروژه ICDL در کشور مي گويد: پس از بررسي هاي اوليه ، اين استاندارد را همسو با ويژگي هاي مورد نياز کشور در حوزه عمومي و سواد رايانه اي يافتيم و در مشورت با سازمان هاي مرتبط با IT چون آموزش و پرورش ، آموزش فني و حرفه اي و وزارت ارشاد و سازمان مديريت و برنامه ريزي ، اين استاندارد مناسب شناخته و تصويب شد. سپس براي آماده سازي لوازم مورد نياز ترويج استاندارد ICDL بخش خصوصي را با انجام مذاکراتي وارد اين عرصه کرديم که کتابها و نرم افزارهاي مورد نياز در رقابتي تنگاتنگ مهيا شد. همزمان مربياني هم براي آموزش دوره هاي ICDLدر بخشهاي دولتي و خصوصي تربيت شدند. پس از فراهم شدن زمينه فعاليت اطلاع رساني در حوزه وسيع از طريق جرايد و رسانه هاي گروهي و برپايي سمينارهاي گوناگون و ايجاد سايت ICDLادامه يافت تا بالاخره لزوم ايجاد نهادهاي لازم براي تحقق اين استاندارد در کشور، وزارت آموزش و پرورش را به عنوان نمايندگي آن در ايران انتخاب کرد. هم اينک تصويب قانون وجوب ارائه مدرک ICDLبراي شغلهاي دولتي مبتني بر رايانه به عنوان بحث نهادسازي در حال پيگيري است که در صورت تحقق افراد در بخش دولتي موظف به داشتن اين گواهينامه مي باشند. چرا ICDL؟ رفتن به سمت گواهينامه ICDL و به رسميت شناختن آن به عنوان استاندارد در حوزه IT در کشور قطعا دلايل خاصي داشته است. مهندس عليرضا توکلي در اين باره اظهار مي دارد: جامع و مانع بودن ICDL بدين معنا که به هر مبحث به اندازه کافي مي پردازد و مستقل بودن آن از نرم افزار از دلايل اين جهتگيري به شمار مي آيد. به طور مثال فرد پس از يادگيري مهارت واژه پردازي مي تواند چارچوب آن را روي بيشتر نرم افزارهاي واژه پردازه پياده کند. همچنين در اين استاندارد مرز ميان آموزش و آزمون مجزاست ، يعني شرکت در کلاس اجتناب ناپذير نيست و دانشجو مي تواند صرفا با خواندن کتاب در امتحان شرکت کند. برگزاري آزمون به صورت عملي به وسيله کار با رايانه و داشتن نرم افزار در آزمون بين المللي که فرد پس از سنجش خود نمره را به صورت خودکار از رايانه دريافت مي کند نيز از ديگر دلايل بارز پذيرفتن ICDL به عنوان استاندارد در حوزه سواد رايانه اي است. هدف از اجراي پروژه ICDL ضمن آن که اجراي هر پروژه اي در سطح ملي ، اهداف معيني را مي طلبد مهندس توکلي تصريح مي دارد: ايجاد مرز مشخص ميان کاربري رايانه و تخصص رايانه ، ايجاد استانداردي مشخص در سطح آموزش مهارت هاي رايانه ي ميان آموزشگاه هاي کشور و همچنين فراهم آوردن مهارتهاي فردي در جامعه براي کار با رايانه همگام با دنياي پيشرفته امروز از جمله اهداف و انگيزه هاي اصلي دفتر همکاري هاي فناوري رياست جمهوري براي تحقق اين پروژه بوده است. استاندارد ICDL در ايران ICDLدر 2 مرحله تقسيم و آموزش داده مي شود. در مرحله اول 4 مبحث و در مرحله دوم 3مبحث بررسي مي شود. مهندس عليرضا توکلي مي گويد: استاندارد ICDL که همان گواهينامه بين المللي کاربري رايانه است شامل 7مهارت مي شود. مرحله اول شامل 4 مهارت مفاهيم پايه فناوري اطلاعات ، مديريت فايلها توسط رايانه ، واژه پردازي ، اطلاعات و ارتباطات و مرحله دوم نيز شامل 3مهارت صفحات گسترده ، پايگاه داده ها و ارائه مطالب به صورت رايانه ي است. مهندس توکلي در تشريح هريک از مهارت هاي هفتگانه ياد شده مي گويد: در مهارت اول يا مفاهيم پايه IT تعاريف ، اصطلاحات و کاربردهاي اين حوزه مشخص مي شود. در مهارت دوم سيستم عاملهاي مختلف مورد بررسي قرار مي گيرد. مهارت سوم واژه پردازي به وسيله برنامه هاي واژه پرداز براي ايجاد اسناد نوشتاري را بررسي مي کند. در مهارت چهارم از مرحله اول نيز شبکه جهاني اينترنت و طريقه ارسال پست الکترونيکي آموزش داده مي شود؛ همچنين در مهارت پنجم يعني صفحات گسترده ، جدولي براي تهيه گزارش عددي مثلا جدول کارهاي روزانه ، فهرست شماره هاي تلفن يا در نوع پيچيده تر، محاسبات مربوط به حسابداري سازماني بررسي مي شود. در مهارت ششم يعني پايگاه داده ها سطوح دسترسي افراد در محيط شبکه براي بررسي اطلاعات جمع آوري شده را هدف قرار مي دهد، مثلا نگهداري اطلاعات ، استخدام افراد در يک سازمان. بالاخره مهارت هفتم يعني ارائه مطالب به صورت رايانه اي. در اين مهارت اطلاعات جمع آوري شده توسط کاربر و تحت برنامه اي همچون Power Point به صورت اسلايدهايي در ماهيت چند رسانه اي نمايان مي شود. نيازهاي آينده در شرايطي که شايد بيش از يک ميليون نفر دوره هاي ICDL را در کشور گذرانده اند و اين استاندارد جاي خود را باز کرده است ، تحقق اموري چند واجب است که مدير پروژه ICDL به آنها اشاره مي کند: نياز ايجاد شبکه آزمون براي استانداردسازي و هماهنگ سازي و نظارت بر عملکرد آموزشگاه ها در برگزاري آزمون ICDLاحساس شده و حدود 200 مرکز آزمون در مقياس 2 تا 10مرکز براي مراکز استان هاي کشور پيش بيني مي شود. اين مراکز ضمن برپايي آزمون مدرک ملي ICDL را در صورت قبولي داوطلب به وي اعطا مي کنند؛ همچنين مدرک ICDLدر حال حاضر نزد دستگاه هاي دولتي به رسميت شناخته شده است ، اما با ايجاد مراکز آزمون و ارائه مدرک ملي ICDLبراساس آزمون هاي عملي و احراز مهارت کاربران و توسعه اين استاندارد در آينده اعتبار ملي و اجتماعي بيشتري خواهد يافت. در آينده نزديک مربيان ICDL ناچار به گذراندن آزمون بين المللي بوده و بايد مدرک را اخذ کنند. ICDL و توسعه IT در کشور ICDL به عنوان يک مقوله آموزشي در حوزه ارتباطات و فناوري اطلاعات در ابعاد وسيع تر يک راهبرد فرهنگي براي توسعه ITدر کشور است. با فراگيري اين استاندارد در جامعه ، نيازهاي جديدي ميان مردم ايجاد مي شود و تقاضا براي آن افزايش مي يابد که به عنوان زيرساخت موجب توسعه ITدر کشور خواهد شد. تحقق اين مساله ارتقاي بهره وري پروژه هاي اين حوزه در سطح دولت و کاهش درصد شکست فعاليت هاي فراگير را منجر مي شود. در اين ميان لازم است مرز ميان فعاليت هاي دولت و بخش خصوصي شفاف تر شود و هرکدام به تعهد خود عمل کنند. هم اکنون که زمينه پذيرش اين اعتبار اجتماعي ايجاد شده است ، دولت نيز بايد نقش خود را به عنوان مرجعي نظارتي ايفا و ايجاد شبکه آزمون و مدرک ملي ICDL را به عنوان اولويت هاي بعدي به طور جدي دنبال کند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1383ساعت 12:40 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
يکي از بهترين کارهايي که با يک کامپيوتر قديمي مي توان کرد استفاده از آن براي آموزش مبتديان است ، يعني کساني که براي يادگيري کار با کامپيوتر احتياج به يک سيستم آخرين مدل ندارند و تقريبا هر چيزي کارشان را راه مي اندازد. خوشبختانه اين راه حل در کشور ما هم به زودي پياده مي شود. طي بخش نامه اي از سوي محمدرضا عارف ، معاون اول رئيس جمهوري ، کليه دستگاه هاي دولتي مي توانند رايانه هاي دست دوم خود را در صورت تمايل با موافقت وزارت امور اقتصادي و دارايي به آموزش و پرورش واگذار کنند. بنا به گزارش وزارت آموزش و پرورش استفاده از رايانه هاي دست دوم دواير دولتي در مدارس با همکاري مرکز فناوري دانشگاه صنعتي شريف امکان پذير شده است و تحقق اهداف برنامه توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در دستگاه گسترده وزارت آموزش و پرورش در گرو همکاري و مشارکت و مساعدت کليه وزارتخانه ها، سازمان ها، موسسات و شرکت هاي دولتي است. از طرفي با عنايت به اين که مطابق مواد 107 و 109قانون محاسبات عمومي اجازه داده شده است : مطابق ماده 107 انتقال بلاعوض اموال منقول دولت از يک وزارتخانه يا موسسه دولتي به وزارتخانه ها يا موسسه هاي دولتي ديگر در صورتي امکان پذير خواهد بود که علاوه بر موافقت وزارتخانه يا موسسه اي که مال را در اختيار دارد, موافقت وزارت امور اقتصادي و دارايي قبلا تحصيل شده باشد. همچنين بنا بر ماده 109 انتقال بلاعوض اموال منقول شرکت هاي دولتي که صددرصد سهام آنها متعلق به دولت است به وزارتخانه ها و موسسات دولتي بنا به تقاضاي وزير يا رئيس موسسه دولتي مربوط و موافقت مجمع عمومي شرکت و اطلاع قبلي وزارت امور اقتصادي و دارايي مشروط بر آنکه ارزش دفتري (قيمت تمام شده منهاي تجمع ذخيره استهلاک) اموالي که در اجراي اين ماده انتقال داده مي شود، جمعا از 50 درصد سرمايه پرداخت شده شرکت تجاوز نکند, مجاز است. بنابراين , کليه دستگاه هاي اجرايي با استفاده از اختيارات ياد شده نسبت به واگذاري رايانه هاي دست دوم به وزارت آموزش و پرورش همکاري کنند.
ي
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1383ساعت 12:35 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
تيتر خبر : |
طرح جامع IC T وزارت آموزش و پرورش تدوين مي شود ايسنا: طرح جامع كاربرد فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزش و پرورش تا پايان سال جاري تهيه و تدوين خواهد شد.ابراهيم آقاخاني، معاون برنامه ريزي و پشتيباني سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش با اعلام اين خبر گفت: اين طرح شامل چند بند است كه از جمله آن مي توان به تجديد نظر در برنامه هاي تربيت معلم و تربيت دبير در آموزش نيروي انساني و تغيير برنامه هاي درسي اشاره كرد.به گفته وي طراحي و تامين تجهيزاتي با رويكرد IT و گسترش و حمايت از شبكه رشد به عنوان يك شبكه علمي آموزشي و تربيتي در آموزش و پرورش از ديگر بندهاي اين طرح ملي است.آقاخاني، خاطرنشان كرد: كميته هاي مختلفي در وزارت آموزش و پرورش و با هماهنگي معاونت هاي ستادي ذيربط آموزشي تشكيل شده كه بيشترين فعاليت نيز در بخش تربيت نيروي انساني صورت مي گيرد. |
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 13:30 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
دانشگاه صنعتي شريف
در اين مقاله سعي شده است تا ضمن معرفي رويكرد نظام نوآوري با تاكيد بر روش سيستمي به بررسي برخي ويژگيهاي اين مدل نيز پرداخته شود.در پايان با اشاره به رويكردهاي نوين به توسعه، به برخي ملاحظات مرتبط با رويكرد نظام نوآوري نيز توجه شده است.
مقدمه
امروزه تحولات تكنولوژي آنچنان سرعتي به خود گرفته است كه بسياري از كشورهاي در حال توسعه حتي توان همگام ماندن با اين تحولات(و نه پيشتازي در اين عرصه) را ندارند. همگان اذعان دارند كه اين تحولات، تاثير عميقي بر عملكرد اقتصادي، صنعتي، امنيتي و حتي فرهنگي كشورها بر جاي گذاشته و در عصر صنعتي شدن، تنها به واسطه كسب توانمنديهاي تكنولوژيكي ميتوان به توان رقابتي در تمامي عرصهها دست يافت. لذا در آستانه شروع برنامة چهارم توسعه اقتصادي، سياستگزاران بايد توسعه تكنولوژي را به عنوان يكي از مهمترين اولويتهاي خود قرار داده نگاه جامع به اين امر زمينه و پيشنيازهاي لازم براي توسعه تكنولوژي كشور داشته باشند.
يكي از مفاهيم كليدي كه ميتواند بسيار مورد توجه و استفاده قرار گيرد، نظام نوآوري است. اين مفهوم بر اساس تجارب تاريخي كشورهاي در حال توسعه شكل گرفته ولي در كشورهاي توسعهيافته فرمولبندي شده است. در واقع در طي سالهاي اخير ما شاهد صدور مجدد اين رويكرد و نگرش سياستگذاري به جهان سوم بودهايم.
تاريخچه
برخي از ايدههاي مربوط به نظام نوآوري براي اولين بار توسط فردريك ليست(1841) در توضيح استراتژي جهش آلمان ارائه شد. او ضمن ارائه مفهوم نظام ملي توليد كه دربرگيرنده سازمانهاي آموزشي و همچنين زيرساختهاي حملونقل بود، به نقد نظريه تجارت آزاد اسميت پرداخت و به جاي تكيه بر دست نامرئي، به ايجاد زيرساختها و نهادهاي لازم جهت انباشت سرمايه فكري تاكيد كرد.
پس از او فريمن براي اولين بار مفهوم نظام نوآوري را در سال 1982 و با اقتباس از ليست بيان نمود و به تبيين شرايطي پرداخت كه تجارت آزاد تحت آن موجب توسعة اقتصادي ميگردد.
نكته جالب توجه آن است كه نسخة مدرن مفهوم نظام نوآوري در كشورهاي ثروتمند و توسعه يافته توسط اشخاصي چون فريمن(1987)، لوندوال(1992) و نلسون(1993) تبيين شد. گرچه اكثر عناصر مهم اين مفهوم از ادبيات توسعه در كشورهاي جهان سوم گرفته شده بود، اما اين رويكرد به سرعت تثبيت گرديد و در مباحث و چارچوبهاي دانشگاهي و سياستگزاري به كار گرفته شد. علت گسترش سريع اين رويكرد را ميتوان در نكات زير جستجو كرد:
2 تمركز بر فرآيندهاي يادگيري و نوآوري و نگاه به تكنولوژي به عنوان متغير درونزا كه اين ديدگاه را از ديدگاههاي ديگر مانند نئوكلاسيك متمايز ساخت.
3 نگاه كلنگر و ميان رشتهاي به شكلي كه دربرگيرندة كليه عوامل تعيينكنندة نوآوري (سازماني، اقتصادي، اجتماعي و سياسي) و شامل انواع مختلف نوآوري ميباشد.
4 به كارگيري مكتب تاريخي و تكاملي در تحليل نوآوري به عنوان يك فرآيند وابسته به مسير كه در طول زمان تكامل مييابد.
5 تاكيد بر وابستگي دروني اجزا و غير خطي بودن سيستم با وجود مكانيزمهاي بازخوردي چندحلقهاي و تاكيد بر نقش نهادها (قوانين، مقررات، هنجارها و عادات اجتماعي) به عنوان عامل موثر بر تعاملات.
تاكيد اوليه بر نظامهاي ملي نوآوري بود كه در آثار فريمن، نلسون و لوندوال متجلي است. اما كم كم دامنه بحث به نظامهاي بخشي و منطقهاي نيز ادامه پيدا كرد. به طور كلي نظامهاي نوآوري به سه دسته فوق(ملي، منطقهاي و بخشي) تقسيم ميگردند.
رويكرد نظام نوآوري، رويكردي نو و جوان است و نياز بسيار به توسعه و تعميق مفهومي و تئوريك دارد. بهترين روش براي اين كار استفاده از مطالعات تجربي و تطبيقي است. اين كار باعث تقويت پايههاي تئوريك شده نقطه ضعفهاي آن را مشخص ميسازد.
تحليل سيستمي نظام نوآوري:
در رويكردها و تحليلهاي موجود بيشتر با روشهاي استقرايي سعي شده است كه به بررسي نظام نوآوري پرداخته شود. اما در مطالعات اخير روشهاي قياسي نيز مورد استفاده قرار گرفته¬اند.مثلاَ در مطالعه¬اي توسط ادكويست با تحليل سيستمي به اين موضوع پرداخته شده است.
نظام نوآوري مانند هر نظام(سيستم) ديگري شامل بخشها و اجزايي است:
1 يك سيستم شامل 2 بخش است:1) اجزا 2) ارتباط بين اجزا
2 اجزا نظام بايد به نحوي در كنار هم قرار گيرند كه تشكيل يك كليت را دهند.
3 يك نظام بايد اين امكان را داشته باشد تا از مابقي جهان مجرد شود(بتوان مرزهاي آن را با دنياي بيرون تعيين كرد.)
بنابراين در ادامة مقاله نيز سعي ميشود بيشتر با يك رويكرد سيستمي به اين موضوع پرداخته شود.
اجزاي اصلي نظامهاي نوآوري:
نهادها و سازمانها براي فرآيندهاي نوآوري مهم هستند و مهمترين اجزاي سيستم نوآوري به شمار ميروند.
12 سازمانها: ساختارهاي رسمي هستند كه مقاصد مشخصي را دنبال ميكنند و براي نائل آمدن به آن بوجود آمدهاند. از مهمترين اين سازمانها ميتوان تامينكنندگان، مشتريان يا رقبا در ارتباط با ديگر شركتها، دانشگاهها و آژانسهاي سياستگزاري نوآوري را نام برد.(به اختصار مي توان آنها را بازيگران اصلي نظام نوآوري دانست.)
13 نهادها: مجموعهاي از عادات مشترك، رويهها، سنتهاي جاافتاده و قوانيني كه تعامل بين افراد گروهها و سازمانها را تنظيم ميكند. مهمترين نهادها در نظامهاي نوآوري مقررات پتنت و نرمهاي موثر بر روابط بين بنگاهها و دانشگاهها است. (به اختصار ميتوان آنها را قواعد بازي نظام نوآوري دانست.)
روابط بين اجزاي اصلي يك نظام نوآوري:
روابط بين اجزاي اصلي به سه دسته روابط تقسيم مي شود كه هر دسته روابط پيچيدگيهاي خاص خود را دارد:
دسته اول روابط بين سازمانهاست مثل روابط بين شزكتهاي توليد كننده و خريدار.
دسته دوم روابط بين سازمانها و نهادهاست كه براي نوآوري بسيار مهم است. برخي از سازمانها به طور مستقيم نهادها را بوجود ميآورند. مانند سازمانهايي كه استانداردسازي ميكنند و سازمانهاي عمومي كه قوانين و مقررات را فرمولبندي و پيادهسازي ميكنند. نهادها نيز ميتوانند سازمانهايي را ايجاد كنند.مثلاَ قوانيني كه منجر به ايجاد يك ساختار سازماني دولتي مي شود.
دسته سوم روابط بين نهادهاست كه حائز اهميت است. مانند قانون پتنت و قوانين غير رسمي مرتبط با تبادل اطلاعات بين بنگاههاي صنعتي.
طبقهبندي نوآوري:
براي آنكه بتوان نظام نوآوري را بررسي دقيق تري كرد بايد يك تعريف اوليه به همراه يك طبقه بندي از انواع نوآوري ارايه كرد. نوآوري عبارتست از ايجاد چيزهاي جديد كه يك ويژگي يا برجستگي خاص اقتصاذي داشته باشد و عموماَ توسط بنگاهها بكار گرفته شوند.(يا برخي موارد توسط افراد)
در يك طبقه بندي نوآوري به دو دسته نوآوري محصول و نوآوري فرآيند تقسيم ميگردد.
1 نوآوري محصول(كالا/ خدمات):كه به چيستي (خروجي) توليد مربوط مي گردد.
2 نوآوري فرآيند(تكنولوژيك/ سازماني):كه به چگونگي توليد يك محصول مرتبط مي شود.
گاهي نيز نوآوري محصول نتيجه نوآوري فرآيند است كه به آن پيدايش ثانويه ميگويند.
بنابراين با تعريف فوق هم مي توان طبق ديدگاه سنتي نظام نوآوري را بيشتر شامل نوآوريهاي كالا و تكنولوژيكي دانست و يا اينكه نظام نوآوري بطور جامعتر همه انواع نوآوري را نيز شامل گردد.
تعاريف مختلف نظامهاي نوآوري:
تا کنون بر اساس معيارهاي مختلف ، تعاريف متفاوتي ار "سيستم هاي نوآوري" ارائه شده است. اين معيارها عبارتند از:
1)جغرافيايي / فضايي 2) بخشي / رشته صنعتي 3) وسعت فعاليت هاي در بر گيرنده
انواع گوناگون "سيستم هاي نوآوري" جغرافيايي عبارتند از محلي ، منطقهاي، ملي و فراملي که هرکدام از اين نواحي بر اساس دارا بودن درجة قابل قبولي از "انسجام" و "درونگرايي" با ملاحظه فرايندهاي نوآوري تعريف ميشوند.
"سيستم هاي نوآوري" بخشي بر اساس يک حوزه تکنولوژيک يا محصول خاص تعريف ميشوند که به ترتيب به آنها "سيستم هاي تکنولوژيک" و "سيستم هاي نوآوري بخشي" گفته ميشود.
"سيستم هاي نوآوري" بر اساس وسعت فعاليتهايي که در بر مي گيرند نيز داراي دو تعريف محدود و وسيع ميباشند.تعريف محدود از "سيستم هاي نوآوري" که عمدتاَ توسط کارشناسان آمريکايي ارائه شده است ، بيشتر توسعه مفهوم " نظام ملي علمي" بوده و در بر گيرنده مراکز علمي تحقيقاتي مي باشد . اين در حاليست که تعريف وسيع از "سيستمهاي نوآوري" که بيشتر در اروپا مطرح شده هم دربرگيرنده سازمانها و نهادهاي گسترده تري است و هم شامل تعريف گسترده تري از نوآوري اعم از اشاعه ، انتشار، جذب و بهره برداري از نوآوري و همچنين انواع نوآوريهاي افزايشي وجهشي مي شود.
در مورد سيستم (ملي) نوآوري ميتوان به تعاريف زير اشاره كرد:
6 شبكهاي از موسسات دولتي و خصوصي كه فعاليتها و تعاملات آنها باعث شكلگيري، اصلاحي و انتشار تكنولوژيهاي جديد ميشود (Freeman,1987)
7 عناصر و روابطي كه در خلق، انتشار و استفاده از دانش جديد با هم تعامل دارند كه يا در درون مرزهاي يك جامعه قرار دارند و يا از درون يك جامعه نشات گرفتهاند (Lundvall, 1992)
8 مجموعهاي از موسسات كه تعامل آنها، عملكرد نوآورانه شركتهاي ملي را تعيين ميكند (Nelson ,1993)
9 موسسات ملي، ساختارهاي انگيزشي و قابليتهاي آنها كه مقدار و جهتگيري يادگيري تكنولوژي (يا حجم و تركيب فعاليتهاي به وجود آوردنده تغييرات تكنولوژيكي) هر كشور را تعيين ميكنند (Patel and Pavitt)
- نمونه آن سيستمي از موسسات بهم پيوسته براي خلق، انباشت و انتقال دانش، مهارتها و فنون است كه تكنولوژيهاي جديد در اين سيستم شكل ميگيرند ( Metcalf ,1995)
شايد بتوان گفت علت اصلي اين اختلاف تعاريف ، مليتهاي متفاوت تحليلگران وگونه هاي مختلف نوآوري است که در کشورهاي آنان مشاهده ميشود.
ويژگيهاي مشترک
علي رغم تعاريف گوناگوني که از سيستمهاي نوآوري وجود دارد ، ويژگيهاي مشترکي نيز در آنها وجود دارد که عبارتند از :
2. همه سيستمهاي ملي ازجنبه تخصص در توليد ، تجارت و دانش متفاوتند و تحولات ساختار دانش و توليد در آنها کند و بطئي است.
3. عناصري از دانش که در عملکرد اقتصادي اهميت دارند ، بومي بوده و به سادگي قابل جابجايي نمي باشد. اين عناصر غالباَ به شکل ضمني بوده و در ذهن اشخاص موجود است.
4. سومين ويژگي مشترک تمرکز بر تعاملات و ارتباطات مي باشد.ارتباطات نقش حامل دانش را ايفا ميکند وتعاملات نيز شامل فرايندي است که طي آن دانش جديد توليد شده و ياد گرفته ميشود. "نهادها" نيز نقش مهمي در تنظيم اين تعاملات وارتباطات ايفا ميکنند.
اكثر مطالعات تجربي در نظامهاي نوآوري در حد و مرزهاي تعريف شده براي آن نظام انجام گرفته است. كه شامل مطالعات در سطح ملي، منطقهاي و يا بخشي است. در اين بين نظامهاي نوآوري در سطح ملي از اهميتي خاص برخوردار است چرا كه:
10 با وجود شباهتهاي ظاهري از قبيل زبان، فرهنگ، استانداردهاي زندگي، الگوهاي مصرف، سبك زندگي و اندازه بخش دولتي بين شركتها، نظامهاي نوآوري در كشورهاي مختلف بسيار متفاوت است.(مانند تفاوتهاي سوئد و دانمارك)
11 سياستهاي عمومي تاثيرگذار بر فرآيندهاي نوآوري عمدتاَ در سطح ملي طراحي و پيادهسازي ميگردند.
كاركردها و فعاليتهاي اصلي نظامهاي نوآوري:
كاركردهاي نظام نوآوري به طور كلي شامل توليد، انتشار و بكارگيري نوآوري است.
برخي فعاليتهاي اساسي نظام نوآوري شامل موارد زير است:
3 تحقيقات(پايه، توسعهاي و مهندسي)
4 پيادهسازي(ساخت و توليد)
5 كاربرد نهايي(مشتريان محصول يا فرآيند نهايي)
6 پيوندها(گردهمآوري دانشهاي مكمل)
7 آموزش
در اين قسمت با توجه به اهميت نظام ملي نوآوري به كاركردها و فعاليتهاي اشاره مي شود.
كاركردها و فعاليت¬هاي اصلي در نظام ملي نوآوري
سياست¬گزاري كلي
هدايت و تدوين چارچوب¬هاي كلي
تدوين سياست¬هاي نوآوري و تكنولوژي، هماهنگي، نظارت و ارزيابي
انجام R&D
تحقيقات بنيادي
تحقيقات كاربردي
تحقيقات توسعه¬اي
مهندسي معكوس
تسهيل و تامين بودجه تحقيقات و نوآوري
حمايت از سرمايه¬گذاري و تامين مالي در سيستم نوآوري
حمايت از استاندارد سازي
حمايت از حقوق مالكيت معنوي
توسعه نيروي انساني
آموزش، توسعه و ارتقاي نيروي انساني
تسهيل جابجايي نيروي انساني
انتشار تكنولوژي
بالا بردن آگاهي و نمايش تكنولوژي
خدمات جستجو و مرجع¬دهي اطلاعات
آموزش، مشاوره (در نيازسنجي، منبع¬يابي و انتقال تكنولوژي) و كمك¬هاي فني
پروژه¬هاي مشترك تحقيقاتي و تكنولوژي
خريدهاي دولتي
انتقال تكنولوژي
شبكه¬هاي منطقه¬اي يا صنعتي
ارتقاي كارآفريني تكنولوژي
تامين بودجه¬ شركت¬هاي مبتني بر تكنولوژي
ارائه حمايت¬هاي اداري و مديريتي به كارآفرينان و شركت¬هاي نوپا
توليد كالا و خدمات
توليد كالا
ارائه خدمات
جمع بندي:
با مسائلي که در فوق شرح داده شد ، لازم است تا اين رويکرد با نيازهاي خاص کشورهاي در حال توسعه ، تطبيق پيدا کند. به همين دليل سه روند اخيري که در تفکرات توسعه وجود دارد ارائه ميشود.
1 تمرکز رو به افزايش بر توانمنديها به جاي تخصيص منابع به عنوان ابزار و ارزش اصلي در توسعه (آمارتباسن)
2 تمرکز جديد بر "دانش" به عنوان منبع اصلي محرک توسعه (گزارشات اخير بانک جهاني)
3 گرايش به تأکيد بر نقش نهادها به عنوان ريشه هاي اصلي توسعه (صندوق بين المللي پول )
با تبيين اين سه روند جديد در تفکرات توسعه ميتوان رابطه رويکرد "سيستم هاي نوآوري" را با ادبيات توسعه تبيين کرد.
رويکرد مبتني بر توانمندي
در رويکرد مبتني بر توانمندي که در سال 1999 توسط آمارتياسن ارائه شد، توسعه عبارتست از گسترش آزاديهاي بنيادي که مردم از آنها بهرهمند مي شوند. آزادي بنيادي يعني توانايي زندگي مردم به شکلي که براي آنها ارزشمند است.
باچنين تعريفي از توسعه ، تعريف فقر نيز عبارتست از محروميت از توانمنديهاي پايه ، نه درآمد کم.
اين تعريف از توسعه داراي ابعاد "نهادي" قوي ميباشد.براي ايجاد ، پايداري و بهبود اين توانمنديها ، فرايندهاي تحولات سازماني و نهادي لازم است. بنابراين توسعه وابسته است به يک سري آزاديهاي ابزاري متصل به هم که ريشه در نهادهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي دارد.
رويكرد مبتني بر دانش
اگرچه رويکرد آمارتياسن با ديدگاه "سيستم نوآوري" سازگار است ، اما دراين ديدگاه و ديگر ديدگاههاي مبتني بر توانمندي ، توانمندي يادگيري و نوآوري به شکل صريح نيامده است.
در رويکرد جديدي که بر نقش "دانش" و "اطلاعات" تأکيد مي کند و شکاف ميان کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه را "شکاف دانش و تکنولوژي" ميداند ، اگرچه "دانش" به عنوان يک منبع و عامل کليدي درتوسعه محسوب مي شود ، اما اشاره روشني به آنگونه "توانمندي" که موجب توليد ، گسترش و بهره برداري از "دانش" ميشود، نشده است. در شکاف اصلي ميان آن کشورها "شکاف يادگيري" است.
منظور از يادگيري نيز ، يادگيري فردي نيست ، بلکه يادگيري سازماني ونهادي است که باعث ارتقاء جايگاه رقابتي در بازار جهاني ميشود. يادگيري پيش شرط و شکل دهنده نوآوري است وتوسعه نيز وابسته به فرايند مداوم نوآوري است که عبارتست از تحولات فني و سازماني.
البته اين طور نيست که يادگيري با اين مفهوم به طور کامل مغفول مانده باشد.اشاره به ظرفيتهاي در کشورهاي مختلف و تأکيد بر آموزشهاي حرفه اي در کشورهاي جنوب ، نمونه هايي از يادگيري است. اما آنچه در اين رويکردها مغفول است، تمرکز بر توانمنديهاي يادگيري به صورت يک کل مي باشد. در جامعه انواع مختلفي يادگيري وجود دارد که سيستمهاي آموزشي و پژوهشي، تنها بخش کوچکي از آن مي باشد.
در اينجا سؤال کليدي اين است که چگونه ميتوان "توانمنديهاي يادگيري" را درکشورهاي جنوب توسعه داد؟
رويكرد نهادها و توسعه
بر اساس روند جديدي که بر نقش نهادها تأکيد ميکند ، نهادها ميتوانند بسياري از فرايندهاي توسعه را توضيح دهند. بر اساس تعريفي که بانک جهاني از نهادها ارائه مي دهد ، نهادها داراي سه هدف ميباشند:
3 مجراي اطلاعات راجع به شرايط بازار ، کالاها و شرکاء،
4 تعريف و تقويت حقوق مالکيت
5 تنظيم رقابت
بر اساس اين نگاه ، نهادها عمدتاَ هزينههاي مبادلاتي را تعيين ميکنند. اين ديدگاه بانک جهاني اگرچه از پيشرفت خوبي برخوردار است ، اما رويکرد سيستم نوآوري تحليل بسيار جامعتري از نهادها ارائه ميکند. بر اساس اين نگاه نهادها درتعيين "توانمندي يادگيري" نقش کليدي ايفا ميکنند.
اين سه روند جديد اگرچه منظر صرفاَ اقتصادي ادبيات توسعه را تکميل کرده وگسترش داده¬اند اما نسبت به رويکرد "سيستم نوآوري در زمينه اقتصاد يادگيري" تحليل ضعيفتري ارائه ميدهند.اين سه روند جديد نسبت به رويکرد سيستم نوآوري داراي سه نقطه ضعف ميباشد که عبارتند از:
• رويکرد مبتني بر توانمندي اگر چه بر چند توانمندي (آزادي) تأکيد ميکند ،• از "توانمندي يادگيري" غافل است.
• بانک جهاني اگرچه بر نقش دانش تأکيد مي کند ،• از "فرايندهاي يادگيري ونوآوري" براي توليد و بهره برداري از دانش غافل است.
• صندوق بين المللي پول نيز اگرچه بر نقش نهادها تأکيد مي کند ،• از نهادهاي حمايت کننده از "يادگيري و نوآوري" غافل است.
اما عليرغم مزاياي بسيار رويكرد نظام نوآوري ، با برخي چالشها روبروست كه به اجمال در ذيل آمده است:
2 از آنجا كه مفهوم نوآوري بسيار مناقشه آميز و توام با عدم قطعيت است، اين مشكل به رويكرد نظام نوآوري و ساير مطالعات نوآوري نيز سرايت كرده است و اتفاق نظري در مورد مفاهيم اصلي اين رويكرد وجود ندارد.
3 رويكرد نظام نوآوري هنوز به انواع مختلف فرآيندهاي يادگيري نگاهي جامع و دقيق ندارد.
4 اين رويكرد هنوز نتوانسته است كه پاية نظري روشني براي تبيين نقش حاكميت و دولت ارائه كند..
5 چگونگي تأثير فرآيند جهاني سازي بر سيستمهاي نوآوري ملي و محلي مطالعه نشده است.
6 به مسألة تعارضات سياسي و توزيع قدرت توجه کافي نشده است.
7 اين رويكرد هنوز در عمل ميزان موفقيتش بطور كامل بررسي نشده است.
منابع:
12. Andersen، B.، Metcalfe، J.S.، and Tether، B.S. (2000). ‘Distributed innovation systems and instituted economic processes’، in Metcalfe، J.S.، and Miles، I.، (eds.) Innovation Systems in the Service Economy، Dordrecht: Kluwer Academic Publishers.
15. Braczyk، H-J، P. Cooke & M. Heidenreich (eds.) (1998). Regional innovation systems: the role of governance in a globalized world. London and Pennsylvania: UCL.
21. Breschi، S. & F. Malerba (1997). Sectoral innovation systems: technological regimes، Schumpeterian dynamics، and spatial boundaries. In Edquist، C. (ed.) 1997 Systems of Innovation: Technologies، Institutions and Organizations. London and Washington: Pinter/Cassell Academic.
23. Carlsson، B. (ed.) (1995). Technological systems and economic performance: the case of factory automation. Dordrecht: Kluwer.
31. Cooke، P.، Gomez Uranga، M. and Etxebarria، G. (1997) “Regional systems of Innovation: Institutional and Organisational Dimensions”، Research Policy، 26، 1997: 475 – 491.
34. Edquist، C. (1994). ‘Technology policy: the interaction between governments and markets”، in G. Aichholzer and G. Schienstock (eds.) Technology Policy: Towards an Integration of Social and Ecological Concerns. Berlin and New York: Walter de Gruyter.
38. Edquist C. (1997) ‘Systems of innovation approaches - their emergence and characteristics’ in Edquist، C. (ed.) (1997) Systems of Innovation: Technologies، Institutions and Organizations، London: Pinter/Cassell.
44. Edquist، C. (2001 a) Systems of Innovation for Development (SID). Background paper for the UNIDO World Industrial Development Report (WIDR)، written for Investment Promotion and Institutional Capacity-building division، Industrial Policies and Research Branch، United Nations Industrial Development Organisation (UNIDO)، January 2001.
47. Lundvall، B.-A. (Eds.) The Globalising Learning Economy: Major Socio-Economic Trends and European Innovation Policy، Oxford: Oxford University Press.
53. Edquist، C.، Hommen، L. and McKelvey، M. (forthcoming 2001). Innovation and Employment: Process versus Product Innovation، Cheltenham: Edward Elgar.
58. Edquist، C. and McKelvey، M. (Eds.) (2000) Systems of Innovation: Growth، Competitiveness and Employment. An Elgar Reference Collection (two volumes)، Cheltenham: Edward Elgar.
63. Edquist، C. and Riddell، C. (2000) ‘The Role of Knowledge and Innovation for Economic Growth and Employment in the IT Era’، in K. Rubenson and H. Schuetze (eds.) Transition to the Knowledge Society، Ottawa.
68. Edquist، C. and Texier، F. (1996) The Growth Pattern of Swedish Industry 1975-1991’. Published by The Research Institute of the Finnish Economy (ETLA) and Government Institute for Economic Research (VATT) in Osmo Kuusi (ed.) Innovation Systems and Competitiveness، Taloustieto Oy Publishers، Helsinki 1996.
70. Freeman، C. (1987). Technology policy and economic performance: lessons from Japan. London: Pinter.
73. Lall، Sanjaya and Morris Teubal (1998). ‘’Market Stimulating’ Technology Policies in Developing Countries: A Framework with Examples from East Asia’، World Development.
77. Liu، Xieling and Steven White (2000). ‘Comparing Innovation Systems: A Framework and Application to China’s Transitional Context’، Mimeo، Beijing and Hong Kong. (Forthcoming in Research Policy during 2001.)
79. Lundvall، B-Å (2000) Innovation policy and knowledge management in the learning economy
– the interplay between firm strategies and national systems of competence building and innovation،– Mimeo،– Department of Business Studies،– Aalborg University-
81. Lundvall، B-Å and J. L. Christensen (no date) Extending and deepening the analysis of
82. Innovation sytems – with empirical illustrations from the DISCO-project، Mimeo، Department of Business Studies، Aalborg University.
88. Nelson، R. R. (1993) (Ed.). National Innovation Systems: A Comparative Study، Oxford: Oxford University Press.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 10:19 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
پروفسور عباس عدالت، محقق و پژوهشگر علوم رياضى و انفورماتيك و استاد امپريال كالج لندن در طول دوران تدريس در دانشگاه صنعتى شريف در سال هاى ۶۵ تا ۷۶ و پس از آن در دانشگاه هاى انگلستان، خدمات ارزنده اى به جامعه رياضى و انفورماتيك عرضه داشه است. روش هاى دقيق راديكال گيرى به وسيله رايانه، انجام پروژه هاى مختلف فن آورى اطلاعات و طراحى نرم افزارهاى گوناگون براساس نيازهاى روز جامعه، گوشه اى از فعاليت هاى ارزنده اين محقق است.
پروفسور عدالت در اواخر سال ۷۷ و درحالى كه كمتر از دو دهه از يكپارچگى اطلاعات در دنيا توسط فرآورى اينترنت مى گذشت، با ايجاد شبكه مدرسه و اجراى آن در مناطق محروم و دورافتاده كشور نقش بسزايى در فرهنگ سازى فرآورى اينترنت در مدارس كشور داشت. بيشترين سهم
پروفسور عدالت در اتصال دانش آموزان مدارس به شبكه جهانى اطلاعات از آن روست كه هنوز در داخل كشور، سرعت تحول اطلاعات، تعريف روشن و شفافى پيدا نكرده بود. تحولى كه او با همكارى اساتيد و متخصصان دانشگاه شريف تحت عنوان «انقلاب آموزشى» از آن ياد مى كند در قالب برنامه ريزى مدون با الگوسازى و اجراى برنامه هاى پيش بينى شده آموزشى به منظور تقويت سيستم آموزشى كشور ارائه شد.
حضور چند ماهه او در كشور بهانه اى شد تا درباره انگيزه ها و عملكردهاى وى به گفت وگو بنشينيم.
\ زمينه هاى پيدايش يك انقلاب آموزشى چگونه به وجود مى آيد و اين انقلاب چه تأثيراتى برجا خواهد گذارد؟
> اتفاقى كه در اين ده، پانزده سال اخير افتاده، اين بوده است كه يك فن آورى بوجود آمده به اسم رايانه هاى مدرن يا شبكه جهانى اينترنت. اين فن آورى توانمندى هاى بشر را خيلى ممكن و سريع نموده است. شبكه جهانى اينترنت توانسته راهكارهاى خوبى در دست يابى به اطلاعات ضرورى و گوناگون ارائه دهد. در نظام آموزشى ورود اين اطلاعات و تحول اطلاعات بسيار ضرورى و حياتى است تا جايى كه مى توان از اين تحول به عنوان يك «انقلاب آموزشى» ياد كرد. اين انقلاب آموزشى از جنبه هاى گوناگون قابل تأمل و توجه است. از جمله اينكه همه اقشار را تحت پوشش قرار مى دهد. ديگر بچه هايى كه در دورافتاده ترين نقاط كشور مشغول تحصيل هستند، تنها معلم و كتاب را وسيله آموزش و دستيابى به اطلاعات نمى دانند. شبكه جهانى اينترنت، جهان را به اتاق درس تبديل كرده است؛ يعنى يك اتاق درس جهانى. جنبه ديگرى كه در انقلاب آموزشى وجوددارد و مورد توجه است، درك تعابير و مفاهيم بسيار پيچيده علمى، فرهنگى و آموزشى است. به طور مثال اكنون درك مسائل بسيار پيچيده انيشتين به زبان ساده و با استفاده از امكانات سمعى، بصرى و حركتى ممكن مى باشد كه تا بيست سال پيش اصلاً امكان نداشت. اين مهم با بهره جويى از رسانه هاى چندگونه يا مولتى مديا محقق شده است. از سوى ديگر اين انقلاب آموزشى باعث بالا بردن مهارت هاى فردى نيز شده است. اما عمده تأثير انقلاب آموزشى در نظام آموزشى، دانش آموز محورى به جاى كلاس محورى و معلم محورى، با استفاده از بالا بردن قوه خلاقه و مهارتى آنان است. دستاورد مهم ديگر انقلاب آموزشى امكان ايجاد آموزش هاى تيمى و گروهى است. متأسفانه اشكالى كه هميشه در اين زمينه وجود داشته، گرايش به رقابت فردى و يك سويه بوده است به طورى كه مهمترين موفقيتى كه بچه ها به دست مى آوردند شاگرد اول شدن است. ضايعه اى كه اين شيوه رقابتى به جاى گذارد، عدم كسب همكارى هاى اجتماعى بعد از دوران فارغ التحصيلى مى باشد. بچه هاى ما طورى تربيت شده اند كه همگى مى خواهند مقام عالى رتبه باشند و امكان ندارد در جامعه شصت، هفتاد ميليونى همگى كار كنند و بخواهند مقام عالى رتبه باشند.
\ آسيب شناسى شما از ميزان عدم موفقيت هاى علمى آموزشى يا دست يابى به نقاط قوت درعرصه هاى جهانى چه بوده است؟
> نتيجه گيرى هايى كه از نمودار رشد موفقيت هاى گروهى نسبت به موفقيت هاى فردى بدست آمد نشان داد كه ما تاكنون چقدر مسيررا اشتباه رفته ايم.
از زمانى كه در دبيرستان تحصيل مى كردم مى ديدم كه عموماً بچه ها با شيوه هاى طوطى وارى و جمع آورى محفوظات خود را براى امتحان آماده مى كنند. اگر روش هاى موفقيت را در كشورهاى پيشرفته صنعتى مطالعه كنيم، مى بينيم كه در هيچ يك از اين كشورها فشارى كه به بچه هاى ما براى ورود به جلسه امتحان و آزمون كنكور وارد مى شود، وجود ندارد. حال آنكه نوجوانان ما در حل مسأله از نوجوانان كشورهاى ديگر قويتر هستند.
اين بهاى سنگينى است كه در كشورمى پردازيم. اين اختلاف سطح موفقيت در نوع فردى و گروهى كاملاًمشهود است. در جايى كه بچه هاى ما امتحان زده و كنكورزده هستند از زمان حضور در باشگاه دانش پژوهان جوان و آماده سازى المپيادهاى جهانى، يعنى از زمانى كه با كسب مهارت هاى گروهى و توانمندى هاى جمعى آشنا مى شوند نتايج خوبى ارائه مى دهند كه نمونه آن موفقيت هاى جهانى است. نوين كردن شيوه هاى آموزشى به نحوى كه فراگيرى را صرفاً براى كسب نمره فراهم نكند، زمينه هاى خلاقه را به وجود مى آورد. بايد دانست، خلاقيت چيزى نيست كه شيوه هاى دست يابى به آن را بتوان از سنين بيست سالگى و بالاتر آموزش داد. آشنايى با روش هاى خلاقه مثل زبان آموزى و فراگيرى چهار عمل اصلى است كه هرچه از سنين پايين تر آغاز شود مؤثرتر خواهد بود. در بحث موفقيت هاى جهانى، توانمندسازى جوامع مطرح مى شود. اين توانمندسازى با توانمند كردن افراد آن جامعه، خصوصاً كودكان و نوجوانان شكل مى گيرد. توانمندى اساساً با آگاهى فرد از دنياى بيرون يا دانش هاى مختلف و دنياى درون او كه عملكرد، گفتار و پندار او را تشكيل مى دهد ايجاد مى شود. آشنايى با اين نوع شناخت از ديرزمان و از آغاز كودكى شكل مى گيرد. اعتقاد شخصى من اين است كه نقطه شروع كار از همين جاست. به خصوص كه بچه هاى ما ظرفيت هاى بالايى در اين زمينه دارند. اگر در اين زمينه اقدامى به موقع انجام ندهيم و درك خوبى از موقعيت حساس كنونى نداشته باشيم، در اين قرن كاملاً ميرنده خواهيم بود و تاريخ از غفلت ما قضاوت بى رحمانه اى خواهد داشت.
\ اساساً چرا پرداختن به معضلات آموزشى در كنار موضوعات پژوهشى ديگر به عنوان يك وجهه مهم مورد توجه قرار گرفت و چه مراحلى را براى سپرى كردن آن و ورود به فراراه هاى كاربردى آموزشى طراحى كرديد؟
> تجاربى كه در طى اين سال ها در كشورهاى مختلف كسب كردم و اينكه به توانايى هاى نوجوانان كشورمان نسبت به ساير كشورها واقف بودم، موجب شد تا از اعتماد جامعه دانشگاهى ايران و ايرانى هاى خارج از كشور براى پر كردن اين شكاف توانايى با اطلاعات جديد به وسيله ارتباط جوانان و نوجوانان ايرانى با شبكه جهانى اطلاعات استفاده كنم. احساس مى كردم چه خوب بود امكاناتى كه در اينجا (خارج از كشور) براى بچه ها فراهم است، در كشور و براى بچه هاى خودمان فراهم مى شد. پس آشنايى با اطلاع رسانى را در قالب فعاليت هاى يك بنياد نيكوكارى طراحى كرديم. در آغاز راه كار بسيار دشوارى بود.
خصوصاً با تبليغاتى كه عليه اينترنت به وجود آمده بود. خوشبختانه بسيارى از مديران و مسؤولان مدارس ممتاز در مناطق محروم كشور، با خوش فكرى، آماده پذيرش چنين فرهنگى بودند هرچند تا آن زمان، خود شخصاً از اينترنت استفاده نكرده بودم و مزايا و امكانات آن را به درستى نمى شناختند ولى اين آگاهى را داشتند كه اين فرآورى جديد در غرب پيشرفت هاى گسترده آموزشى، تحقيقاتى، توليدى و اقتصادى را موجب شده است. پس طرح را در قالب قراردادن مدارس، زير پوشش «شبكه مدرسه» و به منظور اتصال به اينترنت ارائه كرديم. قدم اول با الگوسازى ايجاد شد. در اين راستا كليه معلمان و دانش آموزان آموزش هاى لازم را فرا گرفتند. به نحوى كه دانش آموزان توانستند با استفاده از اينترنت به امور خلاق آموزشى فوق برنامه بپردازند.
به موازات اين فعاليت ها سمينارهاى دانش آموزان و معلمان در استان هاى مختلف كشور با هدف استفاده از فن آورى اينترنت برپا شد.
در اين سمينارها الگوهاى مناسب مطرح مى شد و به استفاده جامعه آموزشى كشور مى رسيد. بسيارى از مدارس كه شخصاً براى فعاليت در فرآورى هاى رايانه اى اقدام كرده بودند، براى اتصال به شبكه جهانى و استفاده از برنامه هاى متنوع، درخواست علمى و فرهنگى اشتراك با شبكه مدرسه داشتند. در اين مرحله يعنى الگوسازى به موفقيت رسيديم و هدف موردنظر تأمين شد. تأكيد بعدى ما روى سامان دادن برنامه هاى آموزشى يا محتواى آموزشى است هرچند تصور نمى كنم هيچگاه بتوان ازمرحله الگوسازى خارج شد و فاصله گرفت. اما در مجموع در الگوسازى موضوعات مختلف رياضى، فيزيك، انفورماتيك، نجوم، بيوتكنولوژى و رباتيكس به هدف رسيده ايم و تا حد بالايى توانستيم جوان ها را به استفاده از فعاليت هاى فوق برنامه تشويق كنيم.
\ ضرورت حضور بخش هاى دولتى در روند اين طرح ها را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
> ديوان سالارى وسيعى كه در نظام ادارى و دولتى وجود دارد، در نتيجه گيرى هاى كوتاه مدت و فورى پاسخگو نخواهد بود. براى جا انداختن يك خط مشى تازه، با سياستى جديد مى بايست در آموزش و به طور عملى نشان داده مى شد تا ميزان تأثير اين فرآورى به عينه مشاهده و ملموس شود. اما اجرا و انجام چنين طرح هايى بى حمايت و پشتيبانى بخش هاى دولتى تقريباً ناممكن است. در حال حاضر مهمترين مسأله، تأمين پهناى باند مناسب است. اگر كاربران از پهناى باند مناسب برخوردار نباشند، اتصال به اينترنت عملاً بى استفاده و بيهوده خواهد بود. مهمترين نقش دولت در اين مورد، تأمين اين مقوله به صورت رايگان و يا قيمت نازل براى مراكز آموزشى و مدارس كشور مى باشد.
\ فعاليت هاى شما منحصر به الگوسازى و پروژه هاى علوم تجربى، رياضى و كامپيوتر مى شود؟
> درحقيقت در مسير حركت به سمت دستيابى به اطلاعات و افزايش بهره ورى ها هر ناهموارى و مانع مى تواند موضوع فعاليتى تازه و پژوهشى باشد.
به طور مثال خط فارسى در اينترنت مشكل داشت. براى آوردن اشعار شعراى ايرانى در اينترنت يا آن لاين و استاندارد كردن زبان فارسى در يونى كد بين المللى پروژه تازه اى آغاز شد كه با همكارى دانشگاه صنعتى شريف و حدود سه سال و نيم انجام شد. و زبان فارسى در شوراى عالى انفورماتيك، تعريف معرفى و ارائه شد.
\ از مجموع فعاليت ها و حمايت ها راضى بوده ايد؟
> هميشه اميدوار هستيم اما اگر بگوييم راضى هستيم، انگيزه اى براى پيشرفت نمى ماند. اصولاً براى پيشرفت بايد عنصر نارضايتى وجود داشته باشد تا پيشرفت هاى بعدى به وجود آيند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 10:8 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
نقش این فناوری از یک سو در معرفی و امکان ارائه خدمات نوین که پیش از این اجرای آنها قابل تصور نبود و از سوی دیگر در سرعت بخشیدن به فرایندهای موجود تجلی پیدا کرده است.
درقرن حاضر فناوری اطلاعات و ارتباطات ابزاری برای تولید علم و انتقال دانایی محسوب می شود و جوامع دانش محور برپایه این علم نوین بنا می شوند.
این فناوری نوین آنچنان تحولات عظیمی را در حوزه آموزش ایجاد کرده است که دست اندرکاران این حوزه برای عقب نماندن از قافله علم ناگزیر به استفاده از این مقوله جدید و نوپا اما حیاتی هستند.
ایران بیش از سایر کشورها بکارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات را در حوزه آموزش خود اجتناب ناپذیر می بیند زیرا جوان بودن بافت جمعیت كشور هزینه های بسیار بالایی را به دولت تحمیل می کند که به نظر می رسد استفاده از فناوری پیشرفته آموزش الكترونیكی در موسسات آموزشی و آموزشگاه های كشور تا حدی از نا بسامانی های وضعیت آموزش کشور بکاهد.
از این رو همه نهادهای مرتبط با بحث آموزش و پرورش درصدد هستند تا با فراهم کردن بسترهای لازم، زمینه فراگیری آموزش الکترونیکی یا به عبارتی آموزش مجازی را برای دانش آموزان و دانشجویان فراهم کنند.
در آَموزش الکترونیکی فرد می تواند بدون حضور در مکان خاصی و در هر زمانی با کمک تجهیزات کامپیوتری یا سمعی و بصری مطالب آموزشی را فراگرفته و از آخرین یافته ها و پژوهش های علمی روز دنیا بهره بگیرد.
وزارت آموزش و پرورش نیز در همین راستا اقداماتی را انجام داده که اتصال مدارس به اینترنت و فراهم آوردن تجهیزات سخت افزاری از جمله آنها به شمار می رود.
مدیرکل دفتر تکنولوژی آموزشی وزارت آموزش و پرورش، لزوم ایجاد آموزش الکترونیکی را در این نهاد، دسترسی دانش آموزان به منابع آموزشی و معلم در هر زمان و هر مکان ذکر کرد.
"رحمت اله محرابی" در گفت و گو با خبرنگار سینا افزود: آموزش الکترونیکی شکل سنتی آموزش را به هم می ریزد ضمن اینکه در این نوع آموزش توانمندی فرد با توجه به شیوه و روش هایی که در آموزش الکترونیکی گذاشته شده، مشخص می شود و یادگیری به بهترین شکل در این روش اتفاق می افتد.
وی با اشاره به اینکه تعریف درستی از آموزش الکترونیکی در ایران وجود ندارد، افزود:
در شکل استاندارد این آموزش باید LMS یا مدیریت آموزشی سیستم وجود داشته باشد
و تولید محتوا نیز می بایست در این سیستم وجود داشته باشد.
محرابی از مزایای استفاده از e-learning را بهره گیری از امکانات و مدیاهای مختلف برای تحقق یادگیری عنوان کرد.
مدیرکل دفتر تکنولوژی آموزشی وزارت آموزش و پرورش گفت: با راه اندازی شبکه رشد که یک اینترانت آموزشی برای دسترسی دانش آموزان به منابع علمی است، در حال حاضر دروسی در دوره متوسطه مانند زیست شناسی، فیزیک، شیمی، عربی، جغرافی و آموزش ICDL بر روی این شبکه قرار دارند.
وی ادامه داد:این دروس درحال حاضر به صورت آزمایشی برای تعدادی از معلمان و دانش آموزان استفاده می شود که پس از حصول نتایج، یافته های این کار پژوهشی برای تمامی معلمان و دانش آموزان به کار برده خواهد شد.
محرابی اقدامات انجام شده در وزارت آموزش و پرورش، وزارت ICT و دبیرخانه طرح تکفا برای ایجاد و توسعه آموزش الکترونیکی را موازی کاری سازمان ها ندانست و افزود: وزارت ICT و طرح تکفا اعتبارات لازم را در اختیار آموزش و پرورش قرار می دهد اما اجرا و بهره برداری از این منابع بر عهده وزارت آموزش و پرورش است.
وی از راه اندازی نخستین و بزرگترین Data Center کشور تا پایان آذر ماه جار خبر داد و افزود: تا پایان سال نیز یک هزار و 226 دبیرستان در 5 استان کشور به شبکه رشد دسترسی خواهند داشت.
محرابی تصریح کرد: با اعتباراتی که وزارت ICT به این سازمان تخصیص داده 4 هزار مدرسه دیگر نیز تا 9 ماه آینده به شبکه آموزشی رشد دسترسی خواهند داشت.
وی افزود: دانش آموزان در مدرسه می توانند به صورت گروهی از اینترنت استفاده کنند و از منزل به شبکه رشد دسترسی داشته باشند اما معلمان و دست اندرکاران تعلیم و تربیت به طور مستمر دسترسی به اینترنت خواهند داشت.
به گفته مدیرکل دفتر تکنولوژی آموزشی وزات آموزش و پرورش، شبکه رشد سعی در حل برخی مشکلات درسی دانش آموزان دارد اما تا رسیدن به نتیجه مطلوب فاصله زیادی وجود دارد.
وی مشکل ایجاد و توسعه آموزش الکترونیکی در ایران را مشکل داشتن سخت افزار و نرم افزار و دسترسی به شبکه رشد و اینترانت و اینترنت ندانست و افزود: مشکل اصلی نبود فرهنگ دسترسی به IT است.
محرابی تصریح کرد:چون زمینه های فرهنگی دسترسی به این فناوری را فراهم نکرده ایم بنابراین می بایست در تدوین برنامه درسی مبتنی بر IT طوری عمل کنیم که بهره گیری از آن به عنوان یک ابزار توانمندساز اجتناب ناپذیر باشد و آنهایی که خود را در این گردونه قرار نمی دهند از چرخه آموزش و پروشی که ماموریت های جدیدی بر عهده دارد، حذف شوند.
وی تاکید کرد: در عصر حاضر آموزش باید خود را با این توسعه سازگار کند و ماموریت های جدیدی را مبتنی بر تغییر و تحولات اخیر برای خود ترسیم کند.
شرکت دیتا نیز یکی از مراکزی است که برای ایجاد و توسعه آموزش الکترونیکی گام هایی را برداشته که به گفته رئیس اداره آموزش شرکت ارتباطات دیتا، ایجاد بستر و زیرساخت توسعه این آموزش بر عهده این شرکت قرار داده شده است.
"علی اصغر انصاری" در گفت و گو با خبرنگار سینا افزود: شرکت ارتباطات داده ها، پورتال ملی را طراحی خواهد کرد تا هر یک از موسسات و دانشگاه هایی که می خواهند آموزش الکترونیکی را ارایه دهند، به تنهایی برای تهیه این پورتال هزینه نکنند.
وی تهیه این پورتال ها را به تنهائی از سوی هر موسسه ای به صورت جداگانه سبب به بن بست خوردن طرح آنها ذکر کرد و افزود: چون این موسسات عرض باند ندارند، طرحشان با شکست مواجه می شود.
انصاری ادامه داد: در حال حاضر تعداد زیادی از دانشگاه ها و موسساتی که آموزش الکترونیکی را ارایه می دهند، هاستشان در کشورهای خارجی قرار داد و اگر هم در داخل کشور است، عرض باند درستی ندارند.
وی خاطر نشان کرد: چون شبکه زیرساخت در دست شرکت دیتاست، مدیریت ترافیک شبکه، توسعه زیرساخت های ارتباطی مورد نیاز امنیت شبکه و مدیریت بالادستی این سرویس ها بر عهده شرکت دیتا خواهد بود.
رئیس اداره آموزش شرکت ارتباطات داده ها افزود: چون شبکه ارتباطات دیتا در اختیار شرکت دیتاست، تنها این شرکت می تواند زیرساخت، امنیت و بسترهای لازم را در اختیار آموزش و پرورش قرار دهد و آموزش و پرورش در این حوزه می تواند تولید محتوا کند.
وی نقش طرح تکفا را در توسعه آموزش الکترونیکی، حمایتی و آموزش و پرورش را اجرایی و بهره بردار این طرح عنوان کرد.
انصاری تاکید کرد: شرکت دیتا در نظر دارد تا یک شبکه امن و مناسب با زیرساخت های سخت افزاری مناسب را آماده کند تا از سرانه شهریه آموزش الکترونیکی نیز کاسته شود زیرا اگر هر موسسه ای بخواهد خود اقدام به خرید تجهیزات کند سرانه این نوع آموزش به شدت افزایش خواهد یافت و کارآیی و بهره وری لازم را نخواهد داشت.
وی افزود: بستر آموزش الکترونیکی برای آموزش و پرورش فراهم خواهد شد و همچنین پورت های روستایی برای ارایه آموزش الکترونیکی در روستاها نیز به زودی فراهم می شود.
رئیس اداره آموزش شرکت ارتباطات دیتا ادامه داد: بخش عمده ای از ایجاد و توسعه آموزش الکترونیکی نیازمند بسترسازی است و شرکت ارتباطات داده ها وظیفه دارد تا در این ارتباط شاهراه ها را فراهم کند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1383ساعت 9:53 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
مدیریت: رفتارهای قدرت طلبانه یا مستبدانه
|
Basic Management Styles: Authoritarian
Author: Lincoln Bittner Published on: July 1, 2000
To be an effective manager, you need to understand the basic styles of management, and when they are or are not appropriate. What follows is one of the most common styles of management, and when it is appropriate to use this style. |
|
روشهای اولیه مدیریت: رفتارهای قدرت طلبانه یا مستبدانه
برای یک مدیر خوب بودن باید روشهای اساسی مدیریت را دانست یعنی باید دانست که چه موقع مستبد بود و چه موقع این رفتار را کنار گذاشت. مدیر مستبد شخصی است که دوست دارد بدون استفاده از مهارتهای مدیریت، کنترل کاملی بر کارها داشته باشد. چنین مدیری در رفتار خود نشان میدهد که تصمیم او تنها تصمیم با اهمیت است. نتیجه چنین رفتاری نیز ویران کننده آن سازمان یا شرکت است. چنین رفتارهایی راندمان تولید را پائین آورده، اخلاق بد را سبب می گردد و گاهی اوقات سبب رفتار ویران کننده می شود. زمانی قدرت طلبی یا مستبد بودن قابل قبول می باشد که سلامت همکاران در خطر باشد، یعنی در این وضعیت به عنوان عضوی از مدیریت برای سلامت و رفاه کارمندان و اطرافیان خود مسئول می باشید و دفاع می کنید. مثلاً موقعیتهائی بوجود می آید که اطرافیان شما نیاز تصمیمات شما را نمی شناسند و شما نیز بعنوان یک مدیر ممکن است فرصت ایجاد جلسه ای برای بیان تصمیمات خود را نداشته باشید در اینصورت با صدای بلند بدون هیچگونه قصد یا غرضی طوریکه همگی آنرا بشنوند، می توانید تصمیمات خود را بیان دارید. به خاطر داشته باشید ایجاد ایمنی یا راحتی مسئولیت شماست و رفتار شما بعنوان یک مدیر باید حاکی از آرامش باشد یعنی نشان دهید که نگران آنها هستید و...
|
|
To be an effective manager, you need to understand the basic styles of management, and when they are or are not appropriate. What follows is one of the most common styles of management, and when it is appropriate to use this style.
During many years of management, I have seen newly promoted managers view their position as license to enforce this newly created authority onto coworkers. The new managers demeanor changes almost overnight from a team player to one of total domination. This new manager acts as if the reason that they were promoted is because of their superiority, and everyone else suddenly needs their direction. This is a good example of an authoritarian management style. An authoritarian manager is someone who likes to take complete control of the operation without taking advantage of the skills of those around them. This person demonstrates in his/her actions that his/her decisions are the only ones that matter.
The results of this kind of action are devastating to an organization. These actions will result in loss of production, poor moral, and sometimes will result in destructive behavior. This is one of the reasons that it is so difficult to move into management. The incumbent poses a risk to the organization that senior management is wise to take into consideration.
Consider the following story, and what you would have done.
Jan had been with the company for many years. She had worked in many departments, and could always be counted on to take good care of her customers. Jan began to consider her current position as an opportunity to move into management if she played her cards right. She would work hard, and take every opportunity to show her manager that she was a capable and loyal employee.
As time went on, she was given assignments that tested her supervisory abilities. She was affective at performing these duties, and was finally promoted to a supervisory position. The employees who worked with Jan enjoyed her enthusiasm, and felt that they enjoyed her trust and confidence in them.
Management was very happy with the progress that Jan had made over the past few months, and decided to use her talents in a newly created management position over an existing department. She had demonstrated her skill at accomplishing complicated procedures, and they felt that she had earned the chance at a management position.
Jan was promoted to the position as special projects manager, and an announcement was sent to the entire division of the company. This made Jan very proud, and she set about formulating a plan that would allow her to demonstrate to management that they had made the right decision. She felt that if she demonstrated to management that she was good at this position, her rise to the top would be rapid and successful.
Jan began her new position by meeting with each person in the department to review what they did, and how they accomplished their duties. During these sessions she kept notes, and instructed each employee as to the changes in their routine that she wanted implemented. When the employee attempted to discuss the changes, she told them that management had put her in charge because of her good judgment, and that “some changes needed to take place.” Because of Jan’s decisions, output dropped, and absenteeism rose.
After many counseling sessions, management finally had to step in and make changes to the structure of the department, and Jan was replaced.
So when is it proper to use an authoritarian form of management, and what is the best way to proceed? It is acceptable to use an authoritarian management style when the safety of your coworkers is at risk, and you must solicit action from them in a timely manner. In this case, you as a member of management are responsible for the safety and welfare of those around you. When these situations arise that you must take swift and decisive action, you must do it properly.
There will be occasions where those around you may not recognize the need for your decisions, and you may not have time to discuss your decisions with them. You may raise your voice to be heard, but the tone and inflection of your voice must be without emotion. Remember, it is your responsibility to see that everyone is safe, and your actions must clearly demonstrate your calmness and concern for them. |
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 15:32 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
گوگل به پنج کتابخانه مهم جهان راه می يابد
جستجوگر اينترنتی گوگل، با همکاری پنج دانشگاه و کتابخانه معتبر جهان کتابهای موجود در اين کتابخانه ها را به صورت آنلاين در اختيار علاقه مندان در سراسر جهان قرار می دهد.
قرار است تمام کتابهای موجود در دانشگاه های ميشيگان و استنفورد و بخشی از مجموعه کتابهای دانشگاه های هاروارد، آکسفورد و کتابخانه عمومی نيويورک در مجموعه کتابخانه آنلاين گوگل قرار گيرند.
برای ديجيتال کردن تمام کتابهای کتابخانه دانشگاه ميشيگان که بالغ بر هفت ميليون جلد است شش سال زمان لازم خواهد بود.
دانشگاه هاروارد 40 هزار کتاب و دانشگاه آکسفورد فقط کتابهايی که برای نخستين بار در قرن نوزدهم به چاپ رسيده و در کتابخانه بادلين نگهداری می شوند را در اختيار گوگل خواهند گذاشت.
يک سخنگوی دانشگاه آکسفورد در اينباره گفت که اين مجموعه شامل ديوان اشعار، رمان، رساله های سياسی و کتابهای هنری خواهد بود.
او ادامه داد :" آثار مهمی که ديگر چاپ نمی شوند و فقط در چند کتابخانه در سراسر جهان وجود دارند، از اين پس در اختيار همگان قرار خواهند گرفت."
کاربران فقط به فهرست و خلاصه آثاری که دارای کپی رايت هستند، دسترسی خواهند داشت.
فقط کتابخانه عمومی نيويورک به گوگل اجازه داده است که بخش کوچکی از مجموعه کتابهايی از اين کتابخانه را که دارای کپی رايت نيستند، در مجموعه خود بگنجاند.
سوزان ووجچيکی مدير اداره فرآورده های گوگل در اينباره گفت:" هدف از اجرای اين طرح بزرگ، باز کردن قفل گنجينه اطلاعاتی است که تاکنون به صورت آنلاين در دسترس نبوده است."
همچنين لينکهايی برای دسترسی به کتابخانه های عمومی برای قرض گرفتن کتابهای متعلق به آنها در اين طرح تازه گوگل موجود خواهد بود. گوگل برای در دسترس گذاشتن اين لينکها پولی دريافت نمی کند.
گوگل اعلام کرده است صفحات اسکن شده آثار اين کتابخانه ها که از طريق اين شرکت به صورت آنلاين قابل خواندن است حاوی آگهی های بازرگانی نخواهد بود ولی دارای لينکهای شرکت "آمازون" هستند.
جان ويلکين يکی از کتابدارهای کتابخانه دانشگاه ميشيگان که با گوگل همکاری می کند گفت:" اجرای اين طرح دنيا را تغيير می دهد. خيلی از مردم نگرانند که با آنلاين شدن کتابخانه، عمر کتابخانه های سنتی پايان خواهد يافت ولی ما بايد برای دادن جان تازه ای به کتابخانه ها اين کار را انجام دهيم."
چندی پيش گوگل جستجوگر تازه ای را با هدف بهبود دسترسی عمومی به مواد و آثار دانشگاهی و علمی راه انداخت.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 15:22 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
بسمه تعالي
صورتجلسه شوراي آي تي در آموزش وپرورش خمين
تاريخ :يكشنبه 14/4/1383
مكان:آموزش وپرورش خمين
خلاصه موضوعات مطرح شده وتصويب شده اين جلسه
1-صحبتهاي آقا ي نصيري معاونت عمومي آوپ در مورد پديده هاي نوين در زمينه
آي تي وهمچنين لازم بودن آموزش زبان انگليسي ،وخواندن مقاله اي كه در آن مقاله هويت هر شخص در آينده داشتن يك سايت شخصي مي باشد و در مورد آموزشهاي مجازي
2-فهرستي از كارگاههاوسايتهاي مجازي تهيه ودر كارگاهي كه از سوي شوراي آي تي مديريت مي گردد به صورت آزمايشي استفاده گردد .
3-كميته هاي تخصصي تشكيل گردد وهر فرد يا گروه پيگير كار كرد گروه خويش با شد
مانند گروه نشريه داخلي كه از كميته 3نفره 1-سيد محسن رضائي 2-مهدي حيدري
3-محمد عبادي، تشكيل گرديده است.
وكميته هايي با عنوان كميته همايشها ،كميته سايت ،كميته ارتقاي اموزش موجود در زمينه آي تي و… .
4-در زمينه گسترش فرهنگ آي تي در مدارس پيشنهادات زير مطرح گرديد
الف:جلسات شورا در مدارس به همراه مدير و معلمين هر مدرسه با شروع از مدارس مجهز به شبكه رايانه.
ب:ارائه طرح ها وپيشنهاداتي از طرف شوراي آي تي در زمينه بهبود آموزش فعلي بادر نظر گرفتن آموزشهاي مكمل ومجازي وبانك سي دي در مدارس.
ج:انتظارات مديريت آوپ خمين طي بخشنامه اي از مدارس مجري مشخص شده است وعملكرد ايشان تا تاريخ مشخصي مورد ارزيابي واقع مي شود.
د:در انتخاب مديران همكاراني كه در زينه آي تي اطلاعاتي وعملكردي دارند دراولويت قرار گيرد.
5-اهداف كلي وجزئي (شورا در زمينه آموزش) از طرف آقاي مهدي محمدي به قرار ذيل اعلام گرديد.
الف:هدف كلي شورا:گسترش وبهبود آموزش آي تي
ب:اهداف جزئي شورا:
-يافتن دانش آموزان علاقه مند به آي تي در مدارس به عنوان نمايندگان شورا در هر آموزشگاه
-نيروهاي شورا به صورت هفته اي يك يا 2روز در دبيرستانها حضور به هم رسانند و ارائه دهنده روشي براي بهبود آموزش آي تي در مدارس باشند(يا با مديريت شبكه هاي رايانه اي ويا روشهاي ديگري)
-در جلسات بعدي بر كيفيت بخشي به نشريه داخلي بحث شود(مانند ،چاپ ونشر آن از طرف مديران مدارس ودر اختيار دانش آموزان قرار دادن نشريه)
دستور كار جلسه آينده :
1-بررسي ارئه راهكار جهت برگزاري سميناري با عنوان:
(جايگاه اي تي در مديريت كيفيت)
2-بررسي ارئه راهكار جهت برگزاري سميناري با عنوان:(جامعه دانش مدار)
3-بررسي اهداف ارائه شده از طرف آقاي محمدي معاونت محترم
4-بهبود كيفيت نشريه
اعضاي حاضر در جلسه شورا
1-آقاي غلامعباس نصيري (معاونت آموزش عمومي)
2-آقاي مهدي محمدي(معاونت آموزش متوسطه)
3-آقاي مهدي حيدري 4-سيد محسن رضائي
5-خانم لك 6-آقاي محمد عبادي
7-آقاي علي محمد كرمي 8-آقاي ابراهيمي
مراتب جهت اطلاع واقدام حضور
مديريت محتر م آموزش وپرورش آقاي غلامعباس ميرزائي به پيوست صورتجلسه دستنويس ارسال مي گردد رضائي
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 15:22 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
بسمه تعالي
سئوال ؟ITچيست؟
كلمه ITمخفف دو كلمهInformation Tecnoljyبه مفهوم فن آوري اطلاعات مي باشد.
زمان هوشياري يك فرد در 24ساعت شبانه روز در كجا با اين فن آوري روبرو است؟ما در منزل از وسايل سمعي وبصري مثل راديو تلويزيون ،ضبط صوت ،سي دي ،رايانه استفاده مي كنيم اين وسايل به تنهايي چيزي جز سخت افزاري بدون هيچ گونه اطلاعاتي مي باشند ولي ما اين وسايل را هرگز براي تزئين ويا گرمازايي ويا سرمادهي و..استفاده نمي كنيم بلكه هدف ما از داشتن اين وسايل در منزل ومحل كار گرفتن اطلاعات ويا پردازش اطلاعات مي باشد.يك شبانه روز را در نظر بگيريد كه شما نخواهيد از اين وسايل استفاده كنيد شايد بگوئيد مي روم كتاب مي خوانم ما كتاب را هم جزو فن آوري اطلاعات مي دانيم پس امروزه بدون IT(فن آوري اطلاعات) ،زندگي خلع وتهي مي باشدالبته براي ما معمولاًكلماتي مانند فن آوري اطلاعات فقط كار با رايانه يا اينتر نت را در نظر مي گيريم .البته تلفن وصحبتهاي روزمره ما هم جزو فن آوري اطلاعات شده اند و هستند .روش تدريس يك معلم سر كلاس درس هم نوعي فن آوري اطلاعات مي باشد ،مشكل وسئوال اكثر ما در نبودن ITنيست بلكه در نتوانستن استفاده صحيح از سخت افزارهاي پيچيده مانند رايانه وهزينه هاي جانبي استفاده از اينتر نت مي باشد كار كردن با وسايلي مانند راديو وتلويزيون نيازي به آموزش ندارد (البته استفاده از اين وسايل در مدرسه وكلاس در س راهكار ونرم افزارها وبرنامه هاي خاص خود را دارد)ولي استفاده از رايانه واينترنت نياز به دانستن زبان انگليسي وتكرار وتمرين دارد ؟خوب شايد بپرسيد در آموزشگاهها استفاده ازاينترنت هزينه زيادي دارد؟وتعداد زيادي رايانه به طور مثال براي هر كلاس ،يك رايانه نياز است، ولي پاسخ من اين است كه يك رايانه براي هر دانش آموز ايده ال است ولي از اين كه داريم چه استفاده اي مي بريم در هر مدرسه به طور متوسط در طول سال تحصيلي به طور معمول براي انجام كارهايي مثل ثبت نمرات وبررسي امتحانات در حد حداكثر سه هفته از يك رايانه استفاده مي گردد وبقيه سال به صورت دست نخورده وروكش شده كنار گذاشته مي شوندوگاهاًديده مي شود كه در مدارسي كه رايانه دارند حتي نامه نگاري اداري هم به صورت دستنويس صورت مي پذيرد ويا شبكه هاي رايانه اي در مدارس به صورت يك سرمايه بدون استفاده در دست مدير ومعلم باقي مي ماند ؟يك مدير دبيرستان مي گفت رايانه آورديم شبكه هم شد مسئول آن چه كسي مي باشد ؟سئوال ما از ايشان اين است كه همكار عزيز شايد باور نكني يا شايد حرف من گزافه باشد كه بگويم در جايي كه بعضي دانش آموزان از معلم پيشي گرفته اند در همين رايانه واينترنت است اگر پرده سنتي آموزش كنار گذاشته شود ومعلم بخواهد از حد ومرز كتاب درسي فراتر رود آنوقت به عمق اين فاجعه پي خواهيم برد………25/3/83ادامه اين موضوع در متن بعدي آورده خواهد شد نگارنده سيد محسن رضائي
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 15:18 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
سازگاران و نوآوران
نويسنده: علي ابدالي
منبع: ماهنامه تدبير شماره 141 بهمن ماه 1382
چكيده
به طور سنتي، خلاقيت را توانايي و حق استعدادي كه تعدادي از افـراد دارا هستند، مـــي دانند و آن را ايده هاي نو و بنيادين تعريف مي كنند. اما اين مقاله ضمن پرداختن به سبك نوآوري به عنوان يك سبك خلاقيت، سبك فراموش شده سازگاري كه به راههاي موجود انجام دادن كارها تاكيد دارد را تحت عنوان سبك ديگر خلاقيت مورد بحث قرار داده و تاكيـد مــي كند تئوري نوآوري - سازگاري از جنبه حل مسئله و تصميم گيري داراي اهميت زيادي است.
مقدمه
امروزه سازمانها و شركتها دوست ندارند در دنياي رقابت پشت سر رقيبان قرار بگيرند بلكه آنها سعي دارند پيشاپيش رقبا حركت كرده و قبل از ديگران بازار را تغيير و تصاحب كنند. چنين خواستي انديشه ها و نظرات بديع و متنوع و در عين حال پيشرفت و بهبود مستمر در امور سازماني را مي طلبد. تامين چنين خواستي مستلزم تداوم بخشيدن به جريان خلاقيت در سازمانهاست و مديران نيازمند پرورش كارمنداني هستند كه تركيب خوبي از سبكهاي دوگانه خلاقيت را داشته باشند. «كرتون» در تئوري معروف خود به نام «تئوري سازگاري - نوآوري» به دو سبك خلاقيت يعني سبك نوآوري وسبك سازگاري اشاره دارد و فرض مي كند كه هركس مي تواند بر روي يك پيوستار از سازگار عالي تا نوآور عالي قرار بگيرد. (KIRTON, 1999)
ويژگيها
يك سازگار به طور جدي در خصوص مدلها و ساختارها فكر مي كند و تاجايي كه امكان دارد نسبت به آنها پايبند است. زماني كه بــا يك موقعيت جديدي روبرو مي شود كه نمي تواند خود را با آن وفق دهد، سعي بر انكار يا رد آن موقعيت جديد دارد. آنها به طور منظم كار مي كنند و تغييرات استرسهاي زيادي را در
آنها به وجود مي آورند، بخصوص اينكه نتايج تغييرات نامشخص باشد. يك نوآور از جستجو براي چيزهاي جديد لذت مي برد. او به طور مداوم نقطه نظرات بيروني را مي پذيرد و به آنها ارزش قائل است. براي برهم زدن سيستم و الگوهاي موجود، به دنبال فرصت است، فرد آشفته اي است و به طور مداوم نظرات جديدي مي دهد و اغلب قادر به اجراي تمامي ايده هاي جديد خود نيست. (Kirton, 1999)
سه عامل كفايت خلاقيت در مقابل كثرت خلاقيت (تعداد ايده ها) كارايي (سطح توجه به جزئيات) و سبك پيروي از قانون و گروه (كاركردن با افراد و ملزم بودن به قانون) ابعاد مختلف سازگاري و نــــــوآوري را روشن مي سازد.
درخصوص عامل اول (كفايت خلاقيت)، بيشتر سازگاران علاقه مند به ارائه نظرات قابل مديريت و نسبتا#ً مرتبط خواهند بود در حالي كه نوآوران علاقه مند به ارائه نظرات بيشتر هستند بدون ملاحظه اينكه آيا آنها مورد نياز هستند يا خير و با علم به اينكه برخي از اين نظرات دور ريخته خواهند شد. عامل دوم (كارايي) اشاره دارد به اينكه بيشتر سازگاران به جزئيات كار مي پردازند و بيشتر نوآوران، كاركردن همزمان در چندين حوزه را اولويت اول خود مي دانند. در عامل سوم، (پيروي از نقش)، سازگاران كاركردن به روشهاي موجود و كاركردن با گروهها و استفاده از قوانين و مقررات را برتري خود مي دانند و نوآوران براين عقيده اند كه عدم پيروي از قوانين و مقررات و به چالش كشيدن روشهاي قبلي نشانه اي از نوآوري است. (HALL, 2002)
حل مسئله
سازگاران و نوآوران بسياري از روشهاي متفاوت حل مسئله را مي پذيرند. بيشتر سازگاران به صورت كلي اما در يك حوزه مشخص شده تحقيق مي كنند. در حالي كه بيشتر نوآوران مرزهاي تحقيقي گسترده اي دارنــد و با تلاشهاي پراكنده اي براي كسب ايده هاي مختلف در تكاپو هستند. در نتيجه، سازگاران احتمالاً يك تحقيق دقيق و عميق از يك يا چند ايده ارائه مي دهند، در حالي كه نوآوران ايده هاي بسيار اما كمتر فرموله شده ارائه مي دهند و ممكن است ايده هاي سازگاران راحت تر و سريعتر از ايده هاي نوآوران مورد قبول واقع شود.
بيشتر نوآوران مرزهاي تحقيقي گسترده اي دارنــد و با تلاشهاي پراكنده اي براي كسب ايده هاي مختلف در تكاپو هستند. در نتيجه، سازگاران احتمالاً يك تحقيق دقيق و عميق از يك يا چند ايده ارائه مي دهند، در حالي كه نوآوران ايده هاي بسيار اما كمتر فرموله شده ارائه مي دهند و ممكن است ايده هاي سازگاران راحت تر و سريعتر از ايده هاي نوآوران مورد قبول واقع شود.
توجه سازگاران روي جزئيات به اين معني است كه آنها براي شرح و توضيح بيشتر، سوال مي كنند و بيشتر دستورالعملها را مطالعه و جزئيات امور را تشريح مي كنند. در حالي كه معمولاً نوآوران در يك زمان كارهاي بيشتري را انجام مي دهند و ممكن است كاركردن با آنها مشكل باشد. از نظر دروني، نوآوران افراد ريسك پذيري هستند كه براي به چالش واداشتن سيستم آماده هستند. در حالي كه سازگاران ترجيح مي دهند در درون همين سيستم كار كنند. اين ترجيحات ممكن است اثرات خيلي ملموسي بر روي تصميمهاي گرفته شده بگذارد. برخي شواهد حاكي از آن است كه سازگاران و نوآوران محيط مشابه را واقعاً متفاوت درك مي كنند. يعني نــوآوران جو سازماني را متلاطم تر از سازگاران مي بينند و سازگاران آن را خيلي آرام و باثبات مـــــــي بينند.(CARSON, 1999)
اين تفاوتها در سبك باعث مي شود كه سازگاران و نوآوران تفاوتهاي ادراكي عميقي داشته باشند.
سازگاران و نوآوران تفاوتهاي ادراكي عميقي داشته باشند.
سازگاران و نوآوران علاوه بر داشتن تفاوتهاي ادراكي، يك سري صفات و ويژگيهاي منحصر به فرد براي سبك خود دارند كه در جدول شماره (1) ارائه شده است. (GRYS KIEWICZ S.S, 2001)
جدول (1) ويژگيهاي كه سازگاران و نو آوران به سبك خود نسبت مي دهند
سازگاران نوآوران
حمايتي معلر از ايده ها و نظرات
عملي و معقول پرتوان و پر انرژي
ثبات و پايداري اتخاذ مبارزه طلبي و مورد تردديد قرار دادن فرضيات
سازگار و منطقي تغيير پذير
داراي سبك و متد شهودي
همكاري و همياري مقيد نبودن به گذشته
عميق و حساب شده تازگي و نوين
اطمينان بخش مخاطره آميز
سازگاران اغلب نظر مساعدي نسبت به نوآوران ندارند و نوآوران نيز آنها را افرادي خسته و تنبل مي انگارند. همان طور كه «كرتون» بيان مي كند: سازگاران معمولاً نوآوران را افرادي ساينده و غيرحساس مـــــي بينند، علي رغم اينكه نوآوران اين خصيصه را انكار مي كنند. نوآوران به تئوريها و مفروضات سازگاران صريحاً حمله مي كنند و سازگاران احســـــاس مي كنند كه نوآوران مي خواهند آنها را بافشار و عجله از مسير صحيح و روش ديرينه و قديمي شان دور و خارج سازند و مي بينند كه به قوانين و رسوم و فتارهاي عادي آنها اهميتي نمي دهند. اين اختلاف زماني بيشتر مي شود كه سازگاران احساس مي كنند كه نوآوران از ويراني كه به بار مي آورند، آگاه نيستند. همچنين ممكن است نوآوران به نظر برسد كه با هركس ديگري در درون خود نيز خشن باشند، زيرا هيچ كدام به نظرات و تئوري هاي يكديگر احترام نخواهند گذاشت، البته مگر اينكه دو نقطه نظر موقتاً برروي هم منطبق شود. نگاه نوآوران به سازگاران نگاهي تحقيرآميز است و بر اين عقيده اند كه اين گروه مايل به همكاري نيستنـد. نوآوران، سازگاران را افرادي بي روح و بي تعهد و نامتهور در انجام كارهاي بزرگ، شديداً طرفدار سيستمها و هنجارها مي بينند. سيستمها و هنجاريهايي كه به هرحال مفيد هستند و براي خواسته نوآوران محدوديت ايجاد مي كنند. سازگاران نيز براين عقيده اند كه نوآوران با عدم رعايت و اهميت ندادن به قوانين و آداب و رسوم وقتي كه تفكرات خود را پيگيري مي كنند، باعث تنهايي و انزواي خود مي شوند. (SEGAL, 2002)
عقيده اند كه اين گروه مايل به همكاري نيستنـد. نوآوران، سازگاران را افرادي بي روح و بي تعهد و نامتهور در انجام كارهاي بزرگ، شديداً طرفدار سيستمها و هنجارها مي بينند. سيستمها و هنجاريهايي كه به هرحال مفيد هستند و براي خواسته نوآوران محدوديت ايجاد مي كنند. سازگاران نيز براين عقيده اند كه نوآوران با عدم رعايت و اهميت ندادن به قوانين و آداب و رسوم وقتي كه تفكرات خود را پيگيري مي كنند، باعث تنهايي و انزواي خود مي شوند. (SEGAL, 2002)
نتيجه گيري
«كرتون» نتيجه مي گيرد كه بين سبك خلاقيت و استعداد يا سطح خلاقيت رابطه اي وجود ندارد و ممكن است يك شخص با داشتن استعداد و قابليت خيلي پايين نيز يك سازگار باشد. و به طور مشابه، يك فرد با استعداد بالا مي تواند يك نوآور باشد و فرد ديگري نيز ممكن است با استعداد و قابليت خيلي پايين يك سبك نوآور داشته باشد. وي ذهنها را روي حوزه فراموش شده خلاقيت سازگار متوجه مي كند. همه ما از نوآوران نامداري كه در جهان تغييرات بي نظيري را موجب شده اند، آگاهيم اما از پيشرفتهاي سازگاران چندان آگاهي نداريم. روش سازگاري در خلاقيت (خلاقيت سازگار) را شايد بهتر باشد خلاقيت تدريجي - ترقي تلقي كنيم، طوري كه ممكن است تغييرات كوچك بسيار باعث تحقق نوآوري شوند.
منابع
1 - KIRTON. N.J “ADAPTORS AND INNOVATORS IN ORGANIZATION” LONDON ROUTLEDGE, 1999.
2 - JAMES HALL “CREATIVITY AND PERCEPTION IN MANAGEMENT” HALL PRESS, 2002.
3 - CARSON. D.K RUNCO. M. A “CREATIVE PROBLEM SOLVING “JOURNAL OF CREATIVE BEHAVIOR, VOL. 33, 1999.
4 - MAREI SEAL “ADAPTORS LOOK AT CREATIVITY STYLES” UNIVERSITY OF MINNESOTA, 2002.
5 - GRYSKIEWICZ. S.S “PREDICTABLE CREATIVITY “BUFFALO, NY: BEARLY LIMITED, 2001.
علي ابدالي، كارشناس ارشد مديريت دولتي از دانشگاه تربيت مدرس
حجت اله يبلوئي، كارشناس ارشد مديريت دولتي از دانشگاه تربيت مدرس
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 15:9 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
افت تحصيلي هرزرفت بودجه ملي
|
|
|
اشاره: اغلب خانواده ها وقتي با مردود شدن بچه هاي خود مواجه مي شوند، تازه با يك بازنگري ساده در دخل و خرج خانواده به عمق فاجعه پي مي برند. از ديد آنان در اين هنگام هزينه هاي تحصيلي، وقت فرزندشان و در نهايت تمامي وجين و هرس كردن كيفي آنان براي بار نشستن اين محصول به خطا رفته است. فرض كنيد باغباني پس از يك سال تلاش، در مزرعه اي به جاي درو گندم، با تلي از علف هاي هرز مواجه شود. او چه احساسي پيدا مي كند؟ حال اگر از نگاه ملي به مقوله افت تحصيلي نگاه كنيم، فاجعه از اين هم غمبارتر خواهد بود. آمارهاي آموزشي فعلي، از ۲۰ درصد افراد بازمانده و جامانده از تحصيل در دوره راهنمايي حكايت مي كند و لذا تازه متوجه مي شويم كه چه بودجه اي از كف اين مردم در طول سال تحصيلي گذشته هرز رفته است.
خانم «فريبا يدايي» كارشناس علوم ارتباطات اجتماعي، مطلبي را در زمينه افت تحصيلي گردآوري كرده است كه با هم آن را مرور مي كنيم.
مسئله افت تحصيلي در نظام آموزش و پرورش در بسياري از كشورهاي جهان سوم به صورت حاد مطرح است. منابع و امكانات اغلب كشورهاي جهان سوم محدود است و اين مسئله، صرفه جويي، دقت در مصرف و تخصيص اين منابع به بخش هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي را الزامي مي سازد. بنابراين افزايش سريع جمعيت واجب التعليم اين كشورها، بخش عمده اي از درآمد ملي آنها را مي بلعد. در حالي كه در اغلب اين كشورها هنوز همه كودكان لازم التعليم به مدارس راه نيافته اند و تعداد زيادي از جمعيت بزرگسالان آنها بي سواد هستند،علاوه بر آن مشكل افت تحصيلي در مدارس نيز به حجم اين مشكلات افزوده مي شود. در كشور ما نيز افت تحصيلي يكي از مشكلات كنوني نظام آموزش و پرورش است كه همه ساله دهها ميليارد ريال بودجه كشور را به هدر مي دهد.
يافته هاي آماري از مدارس كشور نشان دهنده آن است كه افت تحصيلي به صورت مردودي، ترك تحصيل زودرس و يا اشكال ديگر آن مقادير زيادي از منابع مالي ملي و استعدادهاي انساني جامعه را تلف مي كند.
هرگاه از افت تحصيلي سخن به ميان مي آيد، بيشتر مردم درصد دانش آموزان مردودي و يا ترك تحصيل كنندگان از مدارس را يادآوري مي كنند،در حالي كه مردودي ها و ترك تحصيل كنندگان يك دوره آموزشي نسبت به كل دانش آموزان آن دوره، بخشي از افت تحصيلي يك دوره آموزشي محسوب مي شود. اما افت تحصيلي تنها به اين درصدها محدود نمي شود، بلكه در حوزه مسائل آموزشي مفهوم گسترده تري را به دنبال دارد.
افت تحصيلي داراي دو جنبه كمي و كيفي است. افت تحصيلي كمي عبارت است از درصد دانش آموزان يك دوره آموزشي كه به سبب مردود شدن و يا ترك تحصيل نتوانسته اند آن دوره تحصيلي را با موفقيت به پايان برسانند. در مفهوم افت تحصيلي كيفي نيز به نارسايي در دست يابي به هدفهاي تعيين شده آموزشي و يا عدم تحقق بخشي از اين هدفها اشاره شده است. لذا تفاوت بين دانش و مهارت فارغ التحصيلان يك دوره آموزشي و هدفهاي تعيين شده براي اين دوره را با افت تحصيلي كيفي نشان مي دهند.
افت تحصيلي چيست؟
افت تحصيلي عبارت است از وقوع ترك تحصيل زودرس و تكرار پايه تحصيلي در نظام آموزش و پرورش يك كشور. اين تعريف از افت تحصيلي تا اندازه اي محدود است، زيرا انواع ديگر افت تحصيلي در اين مفهوم ناديده گرفته شده است.
افت تحصيلي در كشور ما نيز رقم قابل توجهي را تشكيل مي دهد و هر سال نيز اين پديده آموزشي به صورت مردودي، ترك تحصيل زودرس و يا ساير اشكال آن تأثيرات نامطلوبي را در حيات فردي و خانوادگي افراد بر جاي مي گذارد و علاوه بر لطمات اقتصادي بر حوزه آموزشي، موجب نابسامانيهاي اجتماعي نيز مي شود.
زمينه ساز افت تحصيلي چيست؟
هيچ چيز مانند ضايعات تعليم و تربيت در سرنوشت ما و دانش آموزان موثر نيست، زيرا نه تنها تعليم و تربيت ناقص، بودجه ملي را هدر مي دهد، بلكه از همه مهمتر، قسمتي از عمر كودكان و نوجوانان را هنگام تحصيل در مدرسه كاملاً تلف مي كند.
همچنين اگر بخش اعظم اين افت تحصيلي در دوران بلوغ اتفاق بيافتد، مي تواند موجب بروز ناكامي در فرد شود. ارزشيابي هاي انجام شده در مورد كيفيت آموزشي نشان مي دهد كه در سالهاي اخير با توجه به فراواني تعداد مدارس و افراد مدرسه رو، تغييرات قابل توجهي از لحاظ كيفي در نظام آموزش و پرورش ما حاصل نشده است.
يكي از دلايل افت تحصيلي به روش هاي تدريس معلمان برمي گردد. روش هاي تدريس كه يكي از عناصر جدايي ناپذير فرآيند آموزش و پرورش است، بايد در بررسي هاي مربوط به افت كمي و كيفي تحصيلي مورد توجه قرار بگيرد. لذا تدريس را نبايد وسيله اي براي انتقال دانش از ذهن معلم و يا چند كتاب به ذهن دانش آموز تلقي كرد. بلكه مراد از تدريس، فراهم كردن شرايط مناسي است كه تحت آن شرايط، دانش آموز بايد به يادگيري بپردازد.
از ديگر عوامل موثر در افت تحصيلي مي توان به نقش معلم نيز اشاره كرد. معلم كه در گذشته به عنوان منبع دانش و اطلاعات به شمار مي رفت و نقش اصلي انتقال دانش و اطلاعات به ذهن دانش آموزان را عهده دار بود.
امروزه با وجود و بسط رسانه هاي شنيداري و ديداري راديو، تلويزيون، سفرنامه ها و... منابع اطلاعاتي دانش آموزان گسترش يافته است، بنابراين نقش معلم نيز هر روز كمرنگ تر مي شود. از سوي ديگر عوامل اجتماعي و شرايط زندگي نيز به نوبه خود تغيير مي كنند و تحول مي يابند.
بنابراين لازم است كه معلم داراي بهره هوشي و استعداد ذهني بالاتري باشد، همچنين به حرفه معلمي عشق بورزد، دانش آموزان را دوست بدارد و از سلامت بدني و مهارتهاي شغلي و تخصصي بالايي نيز برخوردار باشد. در خاتمه مي توان به عوامل موثر اقتصادي مانند فقر اقتصادي، وضع مسكن، ميزان درآمد و عوامل فرهنگي ديگر مانند فراواني دانش آموزان در يك كلاس و تحصيلات والدين و علل رواني مانند اختلالات رواني و معلوليت هاي ذهني و جسمي دانش آموزان و همچنين علاقه به درس دانش آموزان نيز اشاره كرد.
كاربرد اصطلاح افت يا اتلاف (Wastage) در آموزش و پرورش از زبان اقتصاددانان گرفته شده است و لذا آنان آموزش و پرورش را به صنعتي تشبيه مي كنند كه بخشي از سرمايه و مواد اوليه اي را كه بايد به محصول نهايي تبديل شود، تلف نموده است و در نتيجه مطلوبيت مورد انتظار را در جامعه به بار نياورده است. شايد اين تشبيه چندان خوشايند كارشناسان آموزشي نباشد و اصطلاح قصور در تحصيل يا واماندگي از تحصيل مطلوبتر باشد.
با وجود اين از نقطه نظر منابع مالي و بودجه اي كه جامعه در اختيار نهاد رسمي تعليم و تربيت قرار مي دهد، بدون شك آموزش و پرورش يكي از بزرگترين مشاغل كارآفرين اقتصادي جهان را داراست.
بسياري از دولت ها، برنامه آموزش و پرورش را در رأس ساير برنامه هاي خود قرار داده اند.
بدين ترتيب در پانزده كشور آسيايي با اينكه تعداد اطفالي كه به مدرسه ابتدايي مي روند هفتاد درصد افزايش يافته است، اما هنوز نيازهاي آموزشي جهان سوم برآورده نشده است. در مورد علاقه مندي خانواده ها به تحصيل و ميزان سواد والدين و تأثير آن در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان توسط «كارسون وروت» تحقيقاتي انجام شده است كه نتايج حاصله نشان مي دهد كه مشخصه اصلي كودكان تيزهوش اين است كه آنان خانواده هاي پرمهر و محبتي داشته اند و خود والدين آنها علاقه وافري به يادگيري فرزندانشان داشته اند.
لذا اين پژوهش وجود همبستگي ميان هوش و پيشرفت تحصيلي كودكان و وضع و منزلت اجتماعي والدين آنها را اثبات مي كند. همچنين اين نشان دهنده آن است كه بهره هوشي كودكان، با موفقيت اجتماعي و اقتصادي والدين آنها همبستگي مثبتي دارد.
هرچه موقعيت اجتماعي و اقتصادي پدر و مادر بهتر باشد، بهره هوشي كودك نيز بالاتر خواهد رفت و در نتيجه در دروس پيشرفت خواهد داشت.
به باور «كارسون» در كتاب خود تحت عنوان «تربيت كودكان تيزهوش»، با اينكه دانش آموزان تيزهوش غالباً بلند پرواز و كوشا هستند، مع هذا، گاهي در دروس خود نمرات بسيار كمي مي گيرند و نسبت به يادگيري بي اعتنا و حتي متنفر از آن هستند و به همين علت استعداد عالي آنها كه ممكن است از ۱۲۵ هم بيشتر باشد، پوشيده مي ماند. علت چيست؟ وضع خانوادگي را مي توان از علل اساسي دانست و مسلم است كه از هم پاشيدگي خانواده تأثيرات نامطلوبي در كودكان دارد.
امروزه آموزش و پرورش كشور ما، عليرغم تمامي تلاشها، هنوز جايگاه واقعي خود را پيدا نكرده است. مي دانيم كه كيفيت آموزش و پرورش از كميت آن مهم تر است. زيرا كيفيت برتر آموزشي، مي تواند تحولات عميق تري را در بين دانش آموزان فراهم كند. امروزه اين حقيقت بر همگان روشن شده كه دانش آموزان در ارتقاي كيفيت آموزشي از ساير متغيرها نظير كيفيت معلم و امكانات و تجهيزات و برنامه هاي آموزشي به مراتب مهم تر هستند. پس، بر اين اهميت تأكيد كنيم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 14:55 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
خلاصه نتايج تحقيقاتي و پژوهشي (پروژه) دانشچويان دوره كارشناسي
مركز آموزش عالي ضمن خدمت فرهنگيان
نام محقق: ذيح الله صابري رشته تحصيلي: مديريت آموزشي ماه و سال فارغ التحصيلي: مرداد ماه 78
استاد راهنما: آقاي احمد حسن زاده استان و مركز آموزش محل تحصيل: خواجه نصير كرمان
عنوان تحقيق: نقش مديران در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان پسر مقطع راهنمايي منطقه نرماشير.
بيان مسئله : از آنجا كه مديران مدرسه هدايت و رهبري يك واحد آموزشي كه در آن تعدادي از مجموع كل دانش آموزان مشغول به تحصيل مي باشدو اين دانش آموزان گردانندگان چرخهاي آينده ميهن اسلامي مي باشد به عهده دارند و اين خود باعث متحمل شدن هزينه هاي زيادي براي نظام آموزشي ما دارد جا دارد كه بطور مؤثري از نيروها استفاده شود و بدون ترديد هركشوري كه سرمايه بيشتري براي تربيت و آماده سازي نيروي انساني صرف كند از رشد اقتصادي و اجتماعي سياسي و فرهنگي بالاتري برخوردارند و نيروي انساني سرمايه واقعي هر جامعه است كه آموزش و پرورش اين مسوايت مهم را بر عهده دارد نقش مدير به عنوان محكم كردن سنگ زير بناي جامعه در پيشرفت تحصيلي و تحصيل دانش آموزان اهميت دارد.
فرضيه يا سؤالهاي تحقيق:
1- آيا روابط انساني مدير با دانش آموزان باعث پيشرفت تحصيلي مي شود؟
2- آيا توجه مدير به مناسبات متقابل مدرسه و خانواده و جامعه در رشد تحصيلي دانش آموزان اثر دارد؟
3- آيا توجه مدير به دبيران و روابط انساني با آنها در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان اثر دارد؟
4- آيا بر طرف كردن مشكلات دانش آموزان و توجه به مسائل اخلاقي و انضباطي آنها در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان اثر دارد؟
جامعه آماري / حجم نمونه: جامعه آمار يكليه دانش آموزان پسر مقطع راهنمايي منطقه نرماشير در سال تحصيلي 78-77 كه تعداد آنها 2570 نفر مي باشد و در 24 مدرسه راهنمايي مشغول به تحصيل مي باشند.
حجم نمونه: حجم نمونه مدرسه راهنمايي سه مدرسه داراي درصد بالاي قبولي و سه مدرسه داراي درصد پايين قبولي و تعداد 100 نفر دانش آموز از سه پايه تحصيلي.
ابزار گرد آوري اطلاعات
خلاصه نتايج : شناخت عوامل مؤثر در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و بهبود آموزش و پرورش در واحدهاي آموزشي از طريق تقويت آن ، كمك به مدير در شناخت توانايي هاي خود و بكار گيري آنها در پيشرفت و تعالي دانش آموزان و همكاران خود، كمك به مسؤلين آموزشي منطقه جهت انتخاب افراد مناسب با توجه به معيارهاي موجود و شرايط منطقه آموزشي در سمت مديريت مدارس منطقه، آشنايي وشناخت مديران از عوامل مهم پيشرفت تحصيلي و همچنين توانايي هاي خود جهت ارتقاء و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 14:37 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
|
تاريخ دفاع : 1/12/73
رشته و گرايش : علوم تربيتي-برنامه ريزي آموزشي
استاد مشاور : دکتر سعيد رجائي پور |
نام و نام خانوادگي : احمدعلي همتي جشني
دانشکده : علوم تربيتي و روانشناسي
استاد راهنما : دکتر احمدعلي فروغي ابري |
|
بررسي مقايسهاي عملكرد تحصيلي دانشآموزان راهنمائي مدارس (نمونه ،غيرانتفاعي ، شبانهروزي و عادي )
استان فارس در سال تحصيلي 73-72
چکيده
در اين پژوهش مقايسه عملكرد تحصيلي دانش آموزان مدارس راهنمائي پسرانه ( نمونه ،غير انتفاعي ، شبانه روزي و عادي) مورد مطالعه قرار گرفت و 272 نفر دانش آموز كه به تعداد مساوي بر اساس متغير پيشرفت تحصيلي آنها در امتحانات نهائي پايه پنجم همتاسازي شدند نمونه تحقيق را تشكيل ميدهند و در ضمن اين دانشآموزان از نظر سواد والدين در آمد خانواده و محل سكونت نيز تا حد زيادي همتا شدهاند.
بنابر اين سعي شد تاثير نوع مدرسه بر عملكرد تحصيلي دانش آموزان مورد بررسي قرار گيرد.
- با استفاده از تحليل واريانس ( آزمون F ) مشخص شد كه تفاوت معني داري در سطح 9/99% بين پيشرفت تحصيلي دانش آموزان 4 نوع مدرسه وجود دارد و با كگاربرد آزمونهاي (L.S.D) و (H.S.D)پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مدارس نمونه در سطح 9/99% از پيشرفت تحصيلي دانش آموزان 3 نوع مدرسه ديگر بالاتر ميباشد.
همچنين پيشرفت تحصيلي دانشآموزان مدارس شبانهروزي از دانش آموزان مدارس عادي و غيرانتفاعي بالاتر ميباشد.
اما بين پيشرفت تحصيلي دانشآموزان مدارس عادي و غير انتفاعي تفاوت معني داري مشاهده نشد.
-با كاربرد آزمون (t) بالاتر بودن عملكرد تحصيلي دانشآموزان روستائي مدارس شبانهروزي نمونه از عملكرد تحصيلي دانش آموزان روستائي مدارس شبانهروزي عادي در سطح معنيدار 9/99 % تائيد شده است.
-با كاربرد آزمون F و L.S.D بالاتر بودن عملكرد دانشآموزان شهري (روزانه) مدارس نمونه دولتي از عملكرد تحصيلي دانش آموزان شهري مدارس عادي و غير انتفاعي در سطح معني داري 9/99% تائيد شده است . ولي بين عملكرد تحصيلي دانش آموزان مدارس عادي و عملكرد تحصيلي دانش آموزان مدارس غير انتفاعي تفاوت معني داري وجود ندارد.
-با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون (Pear soon) رابطه مثبت و معني داري در سطح 95% بين معدل نمرات ثلت دوم (داخلي) و ثلث سوم ( هماهنگ ) دانش آموزان وجود دارد.
اين ضريب همبستگي بين معدل ثلث دوم و ثلث سوم دانش آموزان 4 نوع مدرسه نيز در سطح 95% معني دار ميباشد.
-ضرايب همبستگي بدست آمده بين دو معتل در 4 نوع مدرسه با تبديل به z فيشر مورد مقايسه قرار گرفتند كه بين آنها تفاوت معنيداري وجود دارد و ضريب همبستگي بين او دو معدل در مدارس عادي از بقيه بيشتر ميباشد.
-تفاضلهاي معدلهاي نوبت دوم و نوبت سوم (نهائي) دانش آموزان نيز با استفاده از آزمون F مورد مقايسه قرار گرفت كه تفاوت معنيداري بين آنها مشاهده نشد.
-با استفاده از آزمونهاي F مورد مقايسه قرار گرفت كه تفاوت معني داري بين آنها مشاهده نشد.
-با استفاده از آزمونهاي F (تحليل واريانس) و (L.S.D) پيشرفت تحصيلي دانش آموزان 4 نوع مدرسه كه 9 در نوب دوم معدل مساوي كسب كرده بودن در نوبت سوم مورد مقايسه قرار گرفت و تنها بالاتر بودن پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مدارس نمونه از مدارس غير انتفاعي و شبانهروزي در سطح 95% مورد تاييد قرار گرفت.
بنابر اين الف : پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مدارس نمونه از دانش آموزان 3 نوع مدرسه ديگر بالاتر ميباشد.
ب : پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مدارس شبانهروزي از دانشآموزان مدارس غير انتفاعي و عادي بيشتر ميباشد.
ج : بين پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مدارس عادي وغير انتفاعي تفاوت معنيداري وجود ندارد.
د: اعتبار آزمونهاي پيشرفت تحصيلي كه در مدارس به عمل ميآيددر مدارس عادي و نمونه از مدارس غير انتفاعي و شبانه روزي بالاتر است.
هـ : پيشرفت تحصيلي دانشآموزان روستايي كه در مدارس شبانهروزي نمونه تحصيل ميكنند از پيشرفتتحصيلي دانشآموزان روستائي كه در مدارس شبانهروزي عادي تحصيلميكنند بيشتر است.
و : پيشرفت تحصيلي دانش آموزان شهري كه در مدارش نمونه تحصيل ميكنند از پيشرفت تحصيلي دانشآموزان شهري كه در مدارس غير انتفاعي و مدارس عادي تحصيل ميكنند بالاتر است.
ز: بين پيشرفت تحصيلي دانش آموزان شهري كه در مدارس غير انتفاعي و مدارس عادي تحصيل ميكنند تفاوت معني داري وجود ندارد. |
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 14:19 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
مديريت آموزش و پرورش شهرستان خمين با اغتنام فرصت بدست آمده«فراخوان ملي پرسش مهر» را در سطح واحد هاي آموزشي دوره راهنمايي ومتوسطه،مراكز تربيت معلم،آموزشكده هاي فني و حرفه اي و فرهنگيان سراسر استان برگزار مي نمايد.
اميد است مديران واولياي محترم مدارس وكليه دست اندركاران نظام تعليم وتربيت در مناطق ومدارس با تمهيد مقدمات لازم واطلاع رساني مناسب زمينه اجراي مطلوب و موثراين فراخوان را فراهم نمايند.
موضوع فراخوان:
1- نسبت رشد عقلاني،آزادي،برابري واخلاق در نظام«دادبنياد»مهدوي مورد انتظار ما چگونه است؟و آگاهي واراده آدمي در رسيدن به اين نظام چه نقشي دارد؟
2—مهدويت در اديان الهي به ويژه يهوديت،مسيحيت و زرتشتيت چگونه است؟
3- از نهضت مشروطيت ونهضت ملي شدن صنعت نفت و انقلاب بزرگ اسلامي چه درس هايي مي آموزيم؟ ملت رشيد ايران چه مي خواست و به چه رسيد؟
4- اصلاحات در 150سال اخير كشور ما تاكنون چه نقشي داشته است؟ وموانع ودستاورد هاي آن چگونه بوده است؟
دانش آموزان وهمكاران ارجمند مي توانند آثار خود را در قالب هاي ذيل ارايه نمايند:
1- مقاله پژوهشي به صورت گروهي وانفرادي«اعضاي گروه 4-3 نفره:دانش آموزان ودانشجويان
2- نشريات غير حرفه اي ويژه دانش آموزان
3- نشريه ديواري ويژه دانش آموزان
4- داستان نويسي
5- شعر يا نثر ادبي ويژه دانش آموزان وهمكاران و دانشجويان
6- نمايشنامه و فيلم نامه نويسي ويژه فرهنگيان ودانشجويان
7- ساخت فيلم كوتاه(دانش آموزان ،همكاران فرهنگي.دانشجويان
8- هنر هاي تجسمي( طراحي ،نقاشي، كاريكاتور) :دانش آموزان،همكاران فرهنگي و دانشجويان
9- ساخت و بلاگ : دانش آموزان، همكاران فرهنگي ،دانشجويان
10-سرود( هرمنطقه مي تواند يك گروه سرود پيرامون موضو عات فوق آماده نمايد)
نكته:
1-مقالات پژوهشي حد اكثر در 150صحفه نگارش ،تاليف وتدوين شود.
2- اندازه آثار هنر هاي تصويري (نقاشي و…..) حد اكثر 100×100 سانتي متر(يك متر مربع) باشد.
3- فقط آثار مرتبط با پرسش هاي طرح شده داوري خواهد شد وبه آثار غير مرتبط ترتيب اثر داده نخواهد شد.
4- خلاصه آثار مربوط به مقالات پژوهشي،داستان نويسي، نمايشنامه نويسي،فيلم نامه نويسي و نشريات غيرحرفه اي حد اكثر در 5 صحفه A4 به همراه آثار الزامي است.
زمانبندي ومراحل اجرا:
مرحله اول(در سطح مدارس): از اعلام فراخوان حد اكثر تا 1/10/83
مرحله دوم(درسطح منطقه/ شهرستان) از 1/10/83 لغايت 15/10/83
مرحله سوم(در سطح استان) از 15/10/83 لغايت 1/11/83
مرحله چهارم(كشوري) از 10/11/83 لغايت 30/11/83
مرحله پنجم متعاقبا اعلام خواهد شد
ياد آوري: در صورت كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد با شماره تلفن 2333223 دبيرخانه ستاد فراخوان پرسش مهر 5 تماس حاصل نماييد.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 11:7 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
خلاصه نتايج تحقيقاتي و پژوهشي(پروژه)دانشجويان دوره كارشناسي
مركز آموزش عالي ضمن خدمت فرهنگيان
نام محقق: شمايل ايران نژاد رشته تحصيلي: مديريت آموزش ماه و سال فارغ التحصيلي: مرداد78
استاد راهنما: خانم زهرا كاظم زاده استان و مركز آموزشي محل تحصيل : خواجه نصير كرمان
عنوان تحقيق: بررسي افت تحصيلي درس رياضي پايه دوم راهنمايي دختران شهرستان سيرجان.
بيان مسئله: تدريس رياضيات نيز مثل ساير دروس نيازمند شيوه هاي متدها و طرح درس و وسايل كمك آموزشي است امروزه مي دانيم كه درس مهمي در حد زبان مادري دانش آموز با آن سرو كار دارد رياضيات است براي اينكه برنامه اي متعالي در تدريس موضوعي مثل رياضي در كلاس پياده شود معلم بايستي تا حدود زيادي با روانشناسي آشنا باشد .
فرضيه يا سؤالهاي تحقيق:
1- آيا ميزان سواد والدين در افت درس رياضيات مؤثر است ؟
2- آيا عدم علاقه دانش آموزان و نداشتن انگيزه و هدف براي فراگيري درس رياضي پايه دوم راهنمايي در افت اين درس تاثير دارد ؟
3-آيا مشكلات خانوادگي در افت درس رياضي مؤثر است ؟
4- آيا عدم تناسب محتوا و حجم كتاب رياضي پايه دوم با استعداد و توانايي دانش آموزان در افت درس رياضي تاثير دارد .
5- آيا روش تدريس معلم در زمينه افت درس رياضي مي تواند اثر داشته باشد ؟
6- آيا تراكم دانش آموزان در كلاس درس مي تواند باعث افت باشد؟
جامعه آماري /حجم نمونه: جامعه مورد انتخاب جمعا 630 نفر از دانش آموزان پايه دوم راهنمايي دختران شهرستان سيرجان كه افت رياضي داشتند. وحجم نمونه انتخاب شده 150 نفر است كه بصورت كاملا تصادفي انتخاب شده است .
ابزار گرد آوري اطلاعات : در اين پژوهش نيز از پرسشنامه كه مشتمل بر 22 سؤال از نوع بسته مي باشد استفاده شده
خلاصه نتايج: بي سوادي والدين نداشتن انگيزه و هدف براي فراگيري درس رياضي و وضعيت خانوادگي نقش بسياري در افت تحصيلي درس رياضي پايه دوم راهنمايي دارد كمبود وقت براي تدريس با توجه به حجم كتاب و سيستم آموزش و نحوه تدريس معلم عدم استفاده از وسايل كمك آموزشي و تراكم كلاسها نيز نقش عمده اي در ايجاد افت تحصيلي درس رياضي دارد .
پيشنهادات: 1- ايجاد امكانات لازم براي افزايش سطح فرهنگي خانواده ها كه بتوانند بسياري از مشكلات درسي فرزندان خود را برطرف كنند2- آموزش روشهاي جديد تدريس و حذف روشهاي سنتي 3- تقليل تعداد دانش آموزان كلاسها براي بالا بردتن كارايي تدريس 4- بهبود وضعيت اقتصادي خانوادههاي كم در آمد 5- تهيه وسايل كمك آموزشي در زمينه درس رياضي
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1383ساعت 10:56 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
وقتي از استاندارد سازي و يافتن ملزومات براي آموزش در هزاره سوم صحبت مي شود نا خود آگاه تشکيل ، طراحي و بستر سازي براي تامين و کاربردي کردن ابزارها و شاخص هاي آموزش مبتني با اصول جامعه دانايي محور به ذهن متبادر مي گردد. بدون شک شناخت درست و صحيح اين ملزومات و ابزارها و بهره گيري مناسب از آنها با توجه به کارکردهاي مورد انتظار در تسريع روند توسعه اطلاعاتي جامعه دانش مدار موثر خواهد بود. از جمله دغدغه ها و مشکلاتي که هر کشوري در برنامه هاي توسعه اطلاعاتي خود در حرکت به سوي تبديل شدن به يک جامعه با محوريت دانش که اصطلاحاً از آن به جامعه دانايي محور تعبير مي شود مواجه خواهد بود شيوه برخورد با ابزارهاي موجود و همچنين نحوه کاربرد اين ابزارها است.
وقتي از شيوه برخورد هدايت کنندگان کلان برنامه هاي آموزشي با ابزارهاي تکنولوزيک موجود سخن به ميان مي آوريم اين انتظار به وجود مي ايد که برنامه ريزان و تصمصم گيران ساختارهاي کلان آموزشي به خصوص دانشگاهها با توجه به تصويري که از دستيابي جامعه به توسعه اطلاعاتي در دست دارند اين ابزارها گزينش و مورد استفاده قرار دهند. موج عظيم توليداطلاعات در دنياي امروز که آن را ملقب به عصر اطلاغات کرده است همه روزه و از طريق ابزارهاي مختلف ارتبطي در دنيا جابه جا مي شود و بر حجم آن افزوده مي شود از سوي ديگر همانگونه که ما شاهد توسعه اطلاعاتي در دنيا هستيم نبايد از نقش ابزارهاي ارتباطي در انتقال سريع و جذب بازخورد اين اطلاعات در اقصي نقاط عالم غافل باسيم بنا براين مي توان از اطلاعات و ارتباطات به عنوان دو اهرم اصلي و يا دو بال حرکتي مهم در توسعه ياد کنيم.
در اين بين بهره گيري مناسب از ظرفيتهاي اين دو شاخص ارزشمند و موثر در روند توسعه به مفهوم عام آن براي هر جامعه اي يک نياز حياتي و اصولي به شمار مي رود. با اين ديدگاه مي توان به تبيين اين مسئله پرداخت که بهترين شيوه موجود در ايجاد بستر هاي توسعه اطلاعاتي و دست يابي به استانداردهاي يک جامعه به واقع دانايي محور چه مي تواند باشد. براي دستيابي به يک پاسخ روشن و کاربردي در اين زمينه پيش از همه چيز تعاريف و شاخص هاي موجود مورد اشاره قرار مي گيرد.
آموزش: در فرآيندهاي انتقال اطلاعات به مجموعه فعاليت هاي تبادل اطلاعات از طريق يک عنصر يا ابزار داراي اطلاعات به عنصر فاقد اطلاعات اطلاق مي شود که در صورت تکميل شده سيکل آن گزنه هايي شامل طبقه بندي، ارزشيابي، هدايت و نظارت نيز به آن افزوده مي شود.
تکنولوژي:در اين تعريف از تکنولوژي منظور آندسته از تکنولوژي هايي هستند که به صورت بلقوه و يا به صورت بالفعل قادر به تاثير گذاري وکمک به فرآيند انتقال اطلاعات در جهت تسريع در اين روند و همچنين افزايش کمي و کيفي سطح اموزش ها هستند.
تکنولوژي آموزش: وقتي از تکنولوژي اموزش سخن مي گوييم در واقع به مجموعه سيستم ها و ابزارهاي حاکم بر مديريت دانش در يک جامعه دانايي محور نظر خواهيم کرد. به عبارت ديگر کليه فرايندهايي که در يک جامعه در جهت گزينش و راهبري آموزش مبتني بر ابزارهاي تکنولوزيک مورد بررسي تحليل و استفاده قرار مي گيرند در شاخص تکنولوژي اموزشي مي گنجند.
آموزش تکنولوژي: بهره گيري و عموميت بخشيدن به هر يک از ابزارهاي تکنولوزيک که با هدف تسهيل و تسريع در روند آموزش و همچنين بالا بردن سطح کيفي و کمي دانش ها و دانش پذيران يک جامعه اطلاعاتي به صورت جدي نيازمند يکپارچه سازي و استاندارد کردن نظام آموزشي جامعه مي باشد از اين رو با توجه به جايگاه و نقش آموزش در هزاره سوم که مبتني بر فناوري اطلاعات و ارتباطات مي باشد و همچنين با رويکرد جدي به مبحث جامعه دانايي محور گرايش عمومي درفراگيري و استفاده از ابزارهاي تکنولوژيک جهت بهره مندي هر چه بيشتر از اطلاعات و يافتن جايگاهي مناسب در جامعه اطلاعاتي هزاره سوم که در واقع مي تواند يک جامعه جهاني و بدون محدوديت باشد غير قابل انکار و گريز است. به همين جهت هدايت و حرکت جامعه بايد در مسيري باشد که آموزشهاي تکنولوژي به صورت همه جانبه و همه گير صورت پذيرد.
با توجه به تعاريف فوق و با آشنايي و نگرش موجود نسبت به هزاره سوم و مطلوب ها و ضعفهايي که در امر دستيابي به استانداردهاي معين و پويايي در جهت رسيدن به ساختارهاي يک جامعه دانايي محور وجود دارد. در شرايط حاضر براي تامين زير ساختهاي توسعه اطلاعاتي ما ناگزير از ايجاد پيوند و تلفيق عوامل و ابزارهايي هسيتم که از آنها به عنوان شاخص هاي تکنولوژي آموزش و آموزش تکنولوژي ياد مي شود. در بستر جديدي که از تلفيق اين دو شاخص آموزشي به وجو مي آيد امکانات و ابزارهاي گوناگوني فراهم خواهد شد که در هدايت و توسعه اطلاعات بسيار موثر خواهد بود ضمن اينکه تاثير و تاثر اين دو شاخص از يکديگر خود زمينه مساعدي در جهت پرورش افکار و ايده هاي جديد فراهم ميشود.
تکنولوژي هاي آموزشي مبتني برفناوري وب با عنوان آموزش الکترونيکي(e-learning) يکي از کار آمد ترين ابزارها در مباحث آموزشي مي باشد. اما در صورتي که زير ساختهاي علمي و فرهنگي با اين تکنولوژي روز جهاني هماهنگ نباشد رشد و توسعه اطلاعاتي حاصل نخواهد شد. اين ضعف ناشي از عدم رشد و توعه آموزش هاي لازم براي همه گير شدن دانش هاي تکنولوزي هاي موجود مي باشد. در بسياري از نظام هاي علمي کشور امکانات و ابزارهاي سخت افزاري مورد نياز تامين و راه اندازي شده اند اما همچنان معضل کمبود دانش تکنولوزيک که ناشي از فقر و ضعف آموزش مي باشد در اين مراکز به چشم مي خورد. به عبارت ديگر هنوز در کشور نياز سنجي و امکان سنجي مناسبي که قادر به عموميت دادن آموزش هاي لازم در جهت بهره برداري اصولي و علمي و کاربردي ابزارهاي تکنولوژيک باشد صورت نگرفته است و به همين دليل برخي حرکتهاي مقطعي و گاهاً غير اصولي نخواهد توانست گره اي باز کند.
در شرايط موجود و با توجه به ظرفيتها و امکانات کشور در جهت توسعه اموزش هاي مورد نياز يک جامعه دانش محور احساس مي شود در صورتي که کليه فرآيندهاي آموزش تکنولوژي وبهينه سازي و استاندارد سازي تکنولوزي هاي آموزش بايستي از مجاري و کانال هاي مناسب پيش برود. که بهترين گزينه در اين زمينه مي تواند بهره برداري از توانمندي هاي دانشگاههاي کشور باشد.
با توجه به اين که در توسعه اطلاعاتي هر جامعه اي بايستي نيم نگاهي نيز به پيشرفتهاي جهاني داشت تا هماهنگي و همگامي لازم تحولات جهاني صورت بپذيرد لدا در طراحي ساختار يک جامعه دانش مدار بايد جايگاه ويژه اي را براي دانشگاه و نقش آموزش و تکنولوژي قائل شد و در طراحي يک مدل با استانداردهاي جهاني که از پويايي و انعطاف پذيري لازم برخوردار باشد در ابتدا نسبت به گزينش يک جامعه نمونه که امکانات و ارتباطات لازم را براي نيل به اين هدف تامين کند اقدام کرد و سپس با تعيين مطلوب ها نسبت به شناخت کمبودها و ضعف ها همت ورزيد.
بدون شک تجربه هاي حاصل از اينگونه پياده سازي و استاندارد يابي در جهت توسعه اطلاعاتي با استفاده از ابزارهاي تکنولوژيک بسيار به صرفه تر واقتصادي تر خواهد بود. يعني اگر ما توسعه اطلاعاتي را از محدوده يک دانشگاه به سطح يک شهر هدايت کنيم موفق تر و مورد پذيرش تر خواهيم بود زيرا در بهره گيري و کاربردي کردن ابزارها و همگام کردن اطلاعات با انها موفق بوده ايم. به همين منظور در گام اول مهمترين نياز هماهنگ کردن و همگام کردن آموزش تکنولوژي با تکنولوزي هاي آموزشي استاندارد و با قابليت کاربري بالا ست که در ضمن از مقبوليت جهاني نيز برخوردار باشد
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:23 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
اين مقاله در دومين سمينار ميان منطقهاي کشورهاي آسياي مرکزي - غربي و جامعه اطلاعاتي که از سوي مرکز پژوهش هاي ارتباطات برگزار شد، ارائه گرديد.
خلاصه:
عصر مجازي نهايت توسعه و پيشرفت فناوري اطلاعات در فضاي سه بعدي و در محيطي مبتني بر دانش است. بطور يقين گسترش عصر اطلاعات همراه با فناوريهاي پيشرفته موجود چهارمين موج تغيير را در آينده نزديك در جهان به همراه خواهد داشت.
تاريخ پيشرفتهاي بشر در طول سه عصر كشاورزي، عصر صنعت و عصر اطلاعات بعنوان سه موج تغيير اساسي اتفاق افتاده است. چهارمين موج تغيير يا عصر مجازي شرايط جديدي را خلق خواهد نمود كه بيشتر امور روزانه زندگي بشر مجازي خواهد شد. عصر مجازي مانند چتري هركس را در هر زمان و هرجا زير پوشش خواهد گرفت و محدوديتهاي زماني، جغرافيايي و فضايي كه بشر امروز با آن در ستيز است را از بين خواهد برد. امكانات عصر مجازي بسيار زياد است، به عنوان مثال، اقتصاد مجازي، تجارت مجازي، بانكداري مجازي، آموزش مجازي، دولت مجازي، ادارات مجازي، شركتهاي مجازي، پول مجازي و خدمات و تفريحات مجازي بخشي از آنها ميباشند. براي وارد شدن به عصر مجازي بايد سرعت CPUها به چندين برابر وضعيت موجود افزايش يابد، شبكههاي پرسرعت با پهناي باند بسيار بالا وجود داشته باشد و فناوري لازم براي ذخيره حجم بزرگي از داده بر روي حافظههاي ليزري و ملكولي امكانپذير شود، نهايت اينكه، نرمافزارهاي حقيقت مجازي بصورت روي خط و بدون تاخير توسعه كمي و كيفي يابند. با نرخ رشد فناوري موجود و با در نظر گرفتن محدويتهايي علمي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي كه در جهان وجود دارد، پيشبيني ميشود كه تا دو دهه ديگر عصر مجازي فرا ميرسد.
در جامعه اطلاعاتي امروز هر روز شاهد توسعه دانشگاههاي مجازي، آموزش الكترونيكي، تجارت الكترونيكي، شهرهاي الكترونيكي، خدمات و سرويسهاي الكترونيكي متنوعي هستيم كه در حال توسعه ميباشند. اين تحولات به همراه توسعه سريع دانش كه از طريق شبكههاي اينترنت بسرعت در حال گسترش ميباشد زمينه رسيدن بشر از دنياي يك بعدي به دنياي سه بعدي عصر مجازي يا موج چهارم را نويد ميدهد. در اين مقاله به تئوري موج چهارم يا عصر مجازي با هدف چشم انداز جهان آينده پرداخته شده است.
مقدمه:
انيشتن معتقد است كه «تخيل اهميت بيشتري از دانش دارد» .[1] شايد اگر تخيل و هوس نبود، امروز اختراعات بزرگي مانند هواپيما، قطار، ليزر، ماهواره، راديو، تلويزيون، رايانه، اينترنت و دهها اختراع متنوع ديگر كه زندگي بشر را تغيير داده و راحتي و رفاه را به همراه آورده است، در اختيار نداشتيم [2]. البته نقش نويسندگان داستانهاي تخيلي كه عموماً به آينده توجه داشتهاند، نيز در توليد اختراعات و تغيير جوامع موثر بوده است. بعضي از اختراعات و نظريهها دامنه محدودي دارند و بعضي نظرات مانند نظريه تافلر، دامنه وسيعتري را ميپوشانند [3]. وقتي الوين تافلر در كتاب «موج سوم» عصر اطلاعات را در زمان اوج عصر صنعتي به عنوان موج جديد مطرح كرد و آن را تغيير اساسي جهان برشمرد، كسي فكر دولت الكترونيكي، آموزش الكترونيكي، تجارت الكترونيكي، بانكداري الكترونيكي و ايجاد ميليونها شغل جديد در اين زمينه را نداشت. اما گذشت زمان نشان داد كه توسعه فناوري اطلاعات از تخيل تافلر هم پا فراتر گذاشت و جهان را در عصر نويني قرار داد كه در آن تحولات عظيمي در حال انجام است. مسلماً عصر دانش يا عصر اطلاعات كه يكي از نمادهاي فيزيكي آن اينترنت است، به سرعت در حال گسترش بوده و پتانسيلهاي نهفته در آن هنوز بطور وسيعي در اختيار بشر امروز قرار نگرفته است و علاوه برآن هنوز از آنچه وجود دارد نيز به نحو بهينهاي استفاده نميشود [4-5].
موج چهارم يا عصر مجازي چيست؟
موج چهارم يا عصر مجازي در حقيقت، شكل توسعه و تكامل يافته عصر اطلاعات و دانش است كه در آيندهاي نزديك ظهور خواهد كرد و فضاي سه بعدي را در اختيار بشر قرار خواهد داد. عصر كشاورزي با هدف تهيه و تامين غذا بوقوع پيوست و تقريبآ سي هزار سال دوام داشت. عصر صنعت پس از آن شكل گرفت و مشكل ابزار و مواد را كه نياز آن زمان بشر بود برطرف نمود و حدودآ 500 سال دوام داشته و در بعضي از كشورها همچنان حاكميت دارد. موج سوم مربوط به عصر اطلاعات است كه با حضور رايانه معرفي شده به سرعت در حال گسترش و توسعه بوده و به پيش ميرود و حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات را شديدآ تحت تاثير خود قرار داده است، اينترنت مشخصترين نماد اين عصر است. هدف از بوجود آمدن اين عصر رفع نياز اطلاعاتي بشر بوده است كه به كمك رايانه و اينترنت همراه با بانكهاي اطلاعاتي و شبكههاي تار عنكبوتي WWW جهاني اين نياز تا حدودي مرتفع شده و در آينده تاثير خود را با انتقال فضاي يك بعدي (متن، پست الكترونيكي و اتاقهاي گفتگو) به دو بعدي (فيلم، تصوير و آدمكهاي شبيهسازي شده)كه مشخصه اين عصر است بيشتر نمايان خواهد نمود. عمر اين عصر كوتاه خواهد بود و فقط از چند دهه تجاوز نخواهد كرد. موج چهارم در راه است و بزودي دنياي سه بعدي را به جهان عرضه خواهد كرد و شرايطي را فراهم ميكند تا تخيل انسان بتواند به حقيقت نزديك شده و فضاي جديدي را معرفي خواهد نمود كه بسيار توسعه يافتهتر و متفاوت با جهان امروز است. جامعه اطلاعاتي امروز بايد چشم انداز روشني براي ادامه مسير خود به سمت رشد و پويايي داشته باشد، عصر مجازي ميتواند دورنماي تحول درازمدت جامعه اطلاعاتي امروز باشد (شكل 1).
شكل 1: موج تغييرات در تاريخ بشر
در عصر مجازي بيشتر امور بشر به صورت غير فيزيكي قابل انجام است: مثلاً، براي خريد از فروشگاهي دور دست و حتي در كشوري ديگر، نياز به حضور فيزيكي خريدار و فروشنده در يك مكان ثابت نيست. براي آموختن دانش، نياز به رفتن به مدارس سنتي و يا دانشگاههايي مانند دانشگاههاي فعلي نخواهد بود. يك استاد در آن واحد ميتواند در منزل دانشجو و در دهها روستا، شهر و كشور و مكان دلخواه آموزش مجازي دهد. اين حضور به قدري طبيعي خواهد بود كه دانشجو حضور استاد را در منزلش درك ميكند و احساس تخيلي حقيقي در دانشجو بوجود ميآيد. پول فيزيكي وجود نخواهد داشت، پول مجازي جايگزين آن خواهدشد. دوربينهاي مخصوصي كه به سيستم فتومتريك مجهز هستند از روي قرنيه چشم، افراد را شناسايي ميكنند و لذا نياز به داشتن كارت شناسايي و كارت اعتباري نيز نخواهد بود و بصورت خودكار بسياري از مسائل روزمره امروزين بشر انجام ميشود. بازرگاني مجازي رونق زيادي خواهد يافت و امكان عرضه كالا به هركس در هر زمان و در هر جا در اولين فرصت ممكن امكان پذير خواهد شد. توليد انبوه كالاهاي فيزيكي محدود ميشود و توليد كالاهاي غير فيزيكي- مانند اطلاعات، موسيقي و فيلم، افزايش چشم گيري خواهند يافت و اقتصاد جديد را خواهند ساخت.
تمام اموري كه اين روزها در عصر اطلاعات و موج سوم با پيشوند “E” مطرح ميشوند، در عصر مجازي داراي پسوند مجازي خواهند شد. مثلاً بانكداري مجازي جايگزين بانكداري الكترونيكي، پول مجازي جايگزين پول الكترونيكي، تجارت مجازي جايگزين تجارت الكترونيكي، سرويسها و خدمات مجازي جايگزين سرويسها و خدمات الكترونيكي خواهند شد و نهايتاً دولت مجازي جايگزين دولت الكترونيكي خواهد شد. هزاران شغل جديد مجازي جايگزين شغلهاي سنتي و الكترونيكي امروزه خواهند شد و تعداد مشاغل مورد نياز بشر بيشتر از جمعيت روي كره زمين خواهد شد. نتيجه ابتدايي اين تحول وسيع، كه ابعاد معنوي نيز به همراه دارد، آن است كه فردگرايي و ديكتاتوري (به علت دو سويه بودن رسانهها) از جوامع حذف و كار گروهي و تفكر جمعي كه از طريق رسانهاي بر روي شبكه تار عنكبوتي امروزه شكل خواهد گرفت جايگزين ميشود. «دانش محوري» اساس اداره جوامع مجازي خواهد شد و آموزش در طول عمر به عنوان نياز اوليه بشر مطرح و جايگزين آموزش فعلي خواهد شد. تقريباً تمام امور اداره جوامع امروزي تغيير خواهد كرد و جهان جديدي جايگزين جهان فعلي خواهد شد كه در آن امكان برقراري عدالت و داشتن رفاه بيشتر حداقل بصورت مجازي براي همه فراهم ميشود.
در اين عصر همچنين تغييرات اساسي در رفتار و اخلاق بشر بوجود خواهد آمد و جو معنويت جو غالب بر جوامع خواهد شد. بعضي از صفتهاي بد بعضي از انسانها مانند دروغگويي، كلاهبرداري، قتل، غارت و تجاوز به حقوق ديگران و امثال آنها به دليل علني، و يا قابل پيگيري بودن، تا حدود زيادي از جامعه رخت بر خواهد بست. مردم در جهان مجازي فرصت شناخت بهتري از جهان و فلسفه وجودي انسان خواهند داشت و با شكل بهتري تربيت خواهند شد. چون از نظر تئوري در عصر مجازي مشكلات معيشتي و تهيه ابزار كار و دسترسي به دانش و اطلاعات وجود ندارد، شرايط براي توجه بيشتر به مسائل معنوي و مذهب افزايش خواهد يافت.
براي كشورهاي در حال توسعه مانند ايران كه هنوز در اواسط موج دوم يا عصر صنعت قرار دارند و موج سوم را درك نكرده و بكار نگرفتهاند، اطلاع از تغيير جهان به سوي عصر مجازي، از جنبههاي مختلف داراي اهميت است. شايد مسئولين اداره اين دسته از كشورها با اطلاع از پيدايش عصر مجازي به بحراني بودن و عقب افتادگي وضعيت كشورهايشان در اين زمينه پي ببرند و با حركتي پرشتاب، حداقل توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات را جدي بگيرند و با وارد شدن به موج سوم، عصر مجازي را چشم انداز برنامههاي ICT دراز مدت خود قرار دهند. از طرف ديگر با مشخص شدن عصر مجازي به عنوان چشمانداز، شانس اقدامات پرشي و برنامههاي متحورانه در كشورهاي در حال توسعه بيشتر خواهد شد و تلاش براي كاهش فاصله ديجيتالي نيز افزايش مييابد. براي گذر از موج سوم، عصر صنعت به موج چهارم بايد مسير را خوب شناخت و برنامههاي زيادي را يكي پس از ديگري اجرا كرد. كره جنوبي از جمله كشورهاي موفق است كه در اين زمينه برنامه نسبتآ مناسبي را دنبال ميكند. در صورت موفقيت كشورهاي در حال توسعه در تهيه برنامهاي كه چشمانداز آن عصر مجازي باشد، ميتوان بخشي از عقب ماندگي ديجيتالي را جبران و حتي از بسياري از كشورهايي كه هنوز با اين مفاهيم آشنايي ندارند، جلو هم افتاد.
مشكلات سر راه رسيدن به جامعه مجازي:
يكي از مشكلات اساسي موجود در بسياري از كشورهاي در حال توسعه مشكل فرهنگي و رواني برخورد با فناوريهاي نوين است كه معمولآ بخشي از مردم در مقابل تغيير عموماً واكنش منفي نشان دهند و باعث تاخير در استفاده مناسب از آنها ميشوند. شايد اين مشكل تنها به كشورهاي توسعه يافته مربوط نبوده و كم و بيش در كشورهاي توسعه يافته و خالق اين فناوريها نيز اين واكنشها معمول باشد. اين واكنشها همين حالا هم مشكلاتي را در جهان بوجود آورده است و باعث كاهش سرعت بعضي از فناوريها شده است. البته اينگونه مشكلات ممكن است به كشورهاي خاصي مربوط نباشد و مثلاً در كشور آمريكا كه كشوري توسعه يافته در زمينه توليد دانش و فناوري ميباشد، تكنولوژي بسيار جلوتر از سواد عمومي جامعه به جلو ميرود، يعني مردم آمريكا با وجوديكه ابزارهاي پيشرفته و مناسبي در اختيار دارند از آنها استفاده مناسب نميكنند. شايد يكي از دلايل آن است كه سيستم آموزشي آمريكا عقبتر از تحولات تكنولوژيكي حركت ميكند. لذا آنها برنامه آموزشهاي عمومي در معرفي استفاده مناسب از تكنولوژيهاي موجود را هم ندارند. به همين دليل، در حالي كه 150ميليون نفر از مردم آمريكا از اينترنت استفاده ميكنند و 2/72 درصد از آنها در ادارات دسترسي به شبكههاي با پهناي باند زياد، مثل T1، دسترسي دارند و تا پايان سال 2003 ميلادي اين امكانات براي 90 درصد آنها فراهم ميشود، فقط 30 درصد مردم، آن هم با ضريب پايين از اين شبكهها بصورت بهينه استفاده ميكنند. بنابراين آموزش و توسعه فرهنگ استفاده از فناوريهاي جديد يكي از مسائل مهم در توسعه فناوري اطلاعات . ارتباطات است كه بايد مشكلات مرتبط با آن شناخته و حل شود. مشكل بعدي، حتي در كشورهاي توسعه يافته، مربوط به افراد سالخورده و مسئولين سابقه داري است كه تجربيات سنتي را با خود دارند و تسليم فناوريهاي نوين نميشوند. حتي در مقابل تغيير ميايستند و مراحل توسعه را با تأخير مواجه ميسازند. در جوامع سنتي و عقب افتاده اين وضع به مراتب بدتر است و عدم اطلاع حاكمان و دولتها از مزاياي اين پديدهها سبب تأخير در استفاده از فناوريهاي جديد و توسعه دانش و رشد اقتصادي در آن جوامع ميشود. از اينگونه اشكالات و مسائل در طول تاريخ بشر فراوان ديده شده و اين مشكلات در آينده نيز ادامه خواهد داشت. وظيفه دانشمندان و محققان است كه با اقدامات فرهنگي اينگونه مسائل را در جامعه مطرح و در حد توان از مسئولان بخواهند تا استفاده از آنها را در جامعه عملي سازند. يكي ديگر از مشكلات دسترسي زودهنگام به موج چهارم يا عصر مجازي پديدهاي جديد بنام «فاصله ديجيتالي» بين كشورها است. اين موضوع بقدري مهم است كه از سال 1994 ميلادي معيار تشخيص كشورهاي فقير و غني شده است. تا قبل از سال 1994 ميلادي فاصله كشورهاي فقير و ثروتمند را با سرمايههاي مادي ميسنجيدند. امروزه به كشوري ثروتمند ميگويند كه از نظر توسعه ICT به مرحله خوبي از رشد رسيده باشد، ضريب نفوذ اينترنت در آنها بالاي 50 باشد و مردم خدماتشان را از دولت در منزل از طريق دولت الكترونيكي دريافت كنند. تا اوايل سال 2003 ميلادي 93 درصد كاربران اينترنت و 73 درصد تلفنهاي جهان در اختيار 20 درصد كشورهاي توسعه يافته جهان قرار داشته است. همين كشورها در جهان بهترين شرايط اقتصادي را داشته و در زمينه توسعه تجارت الكترونيكي و صادرات نيز بالاترين موقعيتها را دارند. توجه به اين مشكل در جاي خود مهم است و در صورتيكه به آن توجه نشود و اين فاصله زيادتر شود مشكلات بزرگي را براي جوامع اطلاعاتي در جهان بوجود خواهد آورد و از شتاب سريع توسعه فناوري اطلاعات خواهد كاست و دسترسي به عصر مجازي را با تاخير مواجه خواهد نمود. ورشكستگي شركتهاي رايانهاي. مخابراتي و دات كام (com) در سالهاي 1997 و 1998 از نشانهها ضعف فرهنگي و شناخت علمي از پديدههاي جديدي مانند فناوري اطلاعات و ارتباطات بوده است. فاصله ديجيتالي نمادي از بي عدالتي را در جهان به رخ خواهد كشيد و ممكن است زمينهاي براي تحميل جنگهاي ناخواسته در آينده شود. براي تشخيص فاصله ديجيتالي كافي است به اين نكته توجه شود كه در زمان تهيه اين مقاله (تابستان 1382) حجم اطلاعاتي كه بين اروپا و آمريكا جا به جا ميشود، 231 برابر حجم اطلاعاتي است كه بين خاورميانه و آمريكا رد و بدل ميشود. همين مثال به تنهايي فاصله ديجيتالي بين اروپا و خاور ميانه را از نظر دسترسي به اطلاعات نشان ميدهد. به عنوان مثالي ديگر، تعداد كاربران اينترنت در كشور ما 5/3 ميليون نفر و در كشور كره جنوبي 35 ميليون نفر است. با احتساب جمعيت و در نظر گرفتن ضريب نفوذ اينترنت در كره جنوبي كه نزديك به 65 درصد و در ايران 5 درصد است، حداقل فاصله ديجيتالي ما با آنها حدود 13 برابر است. اگر سرعت دسترسي به اينترنت را در كنار اعداد فوق قرار دهيم و به شبكههاي با باند وسيع در كره جنوبي توجه داشته باشيم شايد فاصله ايران و كره جنوبي از نطر كيفيت دسترسي به خوط اينترنت و شبكه به 100 برابر هم برسد! در چنين شرايطي قطعاً مشخص ميشود كه كشورهايي مانند ايران براي رسيدن به عصر مجازي و ايدهآل راه طولاني در پيش دارند. با اين وجود با بررسيهاي فني معلوم ميشود كه تغيير اساسي، بدون توجه به تأخير برخي از كشورها اتفاق خواهد افتاد و تا دو دهه ديگر براي قسمتهايي از جهان توسعه يافته، عصر مجازي يا جامعه مجازي قابل لمس و بهرهبرداري خواهد بود. مشكلات سر راه رسيدن به تغييرات اساسي عموماً انساني هستند و اگر بدون توجه به ظرفيت تغيير در انسان اين فناوريها به جلو برود، ممكن است خسارات ناشناختهاي داشته باشد و بشريت را تهديد كند. لذا بايد با دقت و آگاهي از فضاي موجود گام به جلو گذاشت. مجموعه مطالعات فني و علمي نشان ميدهد كه تا 20 سال آينده جهان در عصر مجازي يا چهارمين مقطع تحول اساسي تاريخ بشر كه آنرا موج چهارم ميناميم قرار خواهد گرفت. دلايل فني كه ناشي از رشد سريع ابزارهاي مورد نياز براي ساخت عصر مجازي وجود دارد مبتني بر توسعه كيفي سه عنصر فيزيكي: CPU، حافظه، و ابزار انتقال داده ميباشد. اولين عنصر از عناصر مورد نظر كه در شكل گيري عصر مجازي از نظر سخت افزاري نقش اصلي را دارد، واحد مركزي محاسباتي رايانهها يا CPU است، كه سرعت آنها بايد آنقدر بالا رود تا بتوانند صدها هزار ميليارد محاسبه را به صورت لحظهاي انجام دهند. عوامل متعددي در افزايش سرعت CPUها موثر هستند كه مهمترين آنها قرار گرفتن تعداد بيشتري ترانزيستور در يك تراشه CPU است. در اين خصوص در سال 1980 متخصصين ميتوانستند تنها 29 هزار ترانزيستور را در يك چيپ 8086 قرار دهند، در سال 1990 اين تعداد در كامپيوترهاي معروف به 486 به 2/1 ميليون ترانزيستور رسيد. اين روند افزايش تعداد ترانزيستور در CPU ادامه دارد و قرار است تا سال 2005 ميلادي اين تعداد به 200 ميليون ترانزيستور در يك واحد CPU برسد و در قدم بعدي يعني سال 2011 ميلادي يك ميليارد ترانزيستور در هر واحد CPU قرار خواهد گرفت و عنصر براي عملكرد در عصر مجازي آماده خواهد شد. البته در فرآيند سرعت دادن به اين واحد محاسباتي، عوامل ديگري مانند كاهش ولتاژ تغذيه CPU ها از 5 ولت به يك ولت، تغيير اساسي مواد اوليه چيپهاي سيليكوني به مواد جديد مانند لاستيكهاي نيمه هادي و تيوبهاي كربني و فناوريهاي ديگري زمينه ايجاد سرعت بيشتر را فراهم ميكند.
عنصر دومي كه از نظر سخت افزاري در شكل گيري جامعه مجازي به آن نياز شديدي داريم، «حافظه با حجم فوق العاده زياد» است. جهان مجازي جهاني سه بعدي است و حتي در بعضي موارد به فضاهاي بيشتر از سه بعدي يعني چند بعدي نيز نياز ميباشد. براي اينكه بتوانيم شرايط حضور غير فيزيكي افراد و اشياء را به صورت سه بعدي از هر نقطه مورد نظر به هر نقطه دلخواه داشته باشيم، به ذخيره سازي و بازخواني حجم زيادي از داده نياز داريم. حافظههاي موجود، توان ذخيره سازي حجم بسيار كوچكي از اطلاعات را دارند و امكان تمرين جامعه مجازي حتي با ابعاد كوچك فعلاً به علت كوچكي حجم حافظهها ميسر نيست. اما اميد به حافظههاي ليزري و ملكولي معطوف شده است كه در حال تحقيق است و تا كنون به نتايج خوبي هم رسيده است. يك حافظه ليزري توان ذخيره سازي يك ترا بايت (1000 گيگا بايت) و يك حافظه ملكولي ظرفيت ذخيره سازي 1000 ترا بايت در خود دارد. اين حجم بزرگ از حافظه براي قرار دادن كل كتابخانه كنگره آمريكا كه بزرگترين كتابخانه جهان است در يك حافظه ليزري به ابعاد يك حبه قند و قرار دادن دانش بشر در يك حافظه ملكولي كفايت ميكند.
سومين عنصر مورد نياز عصر مجازي، ابزار انتقال داده با سرعت فوق العاده زياد از نقطهاي به نقطه ديگر و از يك رايانه به رايانه ديگر چه به صورت با سيم و چه به صورت بيسيم است. در اين خصوص «فيبر نوري» به عنوان بهترين ابزار موجود انتقال داده در حالت تئوري امكان ارائه پهناي باند بي نهايت را دارد. اما محدوديتهاي ابزارهاي جنبي و افتي كه بر اثر خمش و يا محلهاي اتصال و سوئيچ ها وجود دارد، سبب شده تا اين عنصر در حال حاضر براي انتقال اطلاعات عصر مجازي، عنصر مناسبي نباشد. ماهوارهها و ساير ابزار انتقال داده و شبكههاي با پهناي باند زياد امروز، اگر چه نسبت به گذشته، رشد وسيع و توسعه خوبي داشتهاند، اما براي عصر مجازي و موج چهارم مناسب نيستند. انتظار آرماني ما توليد ابزار بيسيم با سرعتهاي فوق العاد زياد است. براي تشخيص سرعت بالا توجه داشته باشيم كه براي انتقال يك فيلم حقيقي مناسب از طريق شبكهاي مانند اينترنت به سرعت انتقال 10 گيگا بيت در ثانيه احتياج است. اگر شرايط سه بعدي را به آن اضافه كنيم و يك فيلم سه بعدي را در نظر بگيريم، به سرعت انتقال دهها مرتبه بالاتر از اين مقدار احتياج است. لذا محدوديت در اين زمينه بيشتر از دو زمينه قبلي است و به اختراع جديدي در اين زمينه و يا تحولي ويژه نياز داريم.
در كنار اين عناصر سخت افزاري، به رشد و توسعه نرم افزارهاي سه بعدي حقييقت مجازي نيز بايد توجه كرد [10]. در اين خصوص اقدامات اوليه خوبي در جهان آغاز شده است كه تلاش دارد نرمافزارهاي هوشمند را توسعه داده و نياز عصر مجازي را تامين كند. اينگونه نرمافزارها كه در بازيهاي رايانهاي جايگاه ويژهاي يافتهاند در حال كسترش و توليد ميباشند و اميد ميرود كه مشكلات خاصي در زمينه نرمافزار ابزار عصر مجازي نباشد.
نتيجهگيري:
• چهارمين موج تغيير در تاريخ بشر عصر مجازي خواهد بود.
• مشكلات گذر از موج سوم به موج چهارم مربوط به مسائل فرهنگي، طبيعت بشر كه در مقابل تغييرات جديد مقاومت مينمايد، محدوديتهاي نرمافزاري و سختافزاري ميباشد كه بايد با درايت و تلاش مداوم حل شود.
• عناصر مهمي كه عصر مجازي را خواهند ساخت شامل CPU، حافظه و ابزارهاي پيشرفته انتقال داده با سرعت بسيار بالا ميباشند كه در كنار نرمافزارهاي حقيقت مجازي و سه بعدي بسرعت در حال پيشرفت ميباشند.
• با توجه به محدويتهاي سختافزاري، نرمافزاري، فرهنگي و اجتماعي پيشبيني ميشود تا دو دهه ديگر مراحل اوليه ورود به عصر مجازي و آغاز موج چهارم محقق شود.
• موج چهارم يا عصر مجازي باعث تغيير بسيار زيادي در امور بشر خواهد شد، اين تغييرات در حوزههاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و آموزشي به شكلي كاملآ متفاوت با وضعيت فعلي جهان خواهد بود.
• با ديدگاه ايدهآل، رسيدن به جامعه جهاني سالم كه معنويت و انسانيت در آن حاكميت داشته باشد جزء اهداف اصلي عصر مجازي خواهد بود. زيرا در جامعه ايدهآل عصر مجازي مشكل، غذا، ابزار و اطلاعات كه در دسترس نبودن يا كمبود آنها باعث مشكلات جوامع گذشته و حال بوده ديگر وجود نخواهد داشت و بنابراين عدالت و معنويت ميتواند در هر جا و در هر موضوع و براي هر چيز وجود داشته باشد.
• به منظور شناخت عميق از عصر مجازي بايد فضاي مجازي در ذهن ايجاد نمود و در آن فضا موضوعات مختلف از جمله آموزش، تجارت، تفريح و ساير امور زندگي را در فضاي جديد تخيل نمود تا واقعيت موضوع بيشتر شناخته شود.
• براي رسيدن به عصر مجازي و موج چهارم بايد تاكيد بيشتر بر نرمافزارهاي سه بعدي و حقيقت مجازي روي خط باشد.
8. منابع
[1] http://www.princetonreview.com/cte/articles/cre search/profileEinstein.asp
[2] http://www.skypoint.com/members/mfinley/ toffler.htm
[3] Toffler, Alvin, “The Third Wave”, William Morrow and Company, Inc., 544 p. ISBN 0-688-03597-3, 1980.
[4] Ali A. Jalali, “The Effect of New Technology on Education for the Twenty –First Century”, The fifth UNISCO-ASEID Conference, Bangkok, Thailand, December 13-16, 1999.
[5] Ali A. Jalali, “The Effect of Information Technology on Virtual Education and Virtual Life”, The World Electronic and Internet Cites Conference, Kish Island, Iran, May 13-16, 2001.
[6] William F. Slater, III, “Internet History”, Chicago Chapter of the Internet Society September 2002 - http://www.isoc.org/
[7] Egil Juliussen, “Market Research Report Forecast Methodology” Computer Industry Almanac Inc., March 2002.
[9] CBSNEWS.COM, “Supercomputer Shatters Speed Mark”, April 22, 2002.
http://www.cbsnews.com/stories/2002/04/20/tech/main506797.shtml
[10] http://www.time.com/time/2002/inventions/ rob_environment.html
[11] Mohamed Khalifa and Rinky Lam, “Web-Based Learning: Effects on Learning Process and Outcome”, IEEE transaction on education, vol. 45, pp.350-356, Nov. 2002.
منبع: ايران و جامعه اطلاعاتي
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:14 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
ظهور مديريت
انسان از اولين روزهاي خلقت خود با مفهوم مديريت همراه بوده است. اما براي اولين بار اين چينيها بودند كه در حدود 1100 سال قبل از ميلاد مسيح, به صورت سازمانيافته چهار وظيفه مديريتي برنامهريزي, سازماندهي, رهبري و كنترل را تجربه كردند. بعد از آنان نيز ايرانيان, مديريت را با تجربيات و نگرشهاي خود آزمودند. در حدود سالهاي 350 تا 400 قبل از ميلاد, يونانيان مديريت را به عنوان يك هنر متمايز تشخيص داده و رويكردي علمي را براي آن ابداع نمودند. در آغاز قرن بيستم, مديريت به عنوان يك رشته و مقوله رسمي و ساختيافته مطرح شد.
اولين مفاهيم مديريت و تاثيرات آنان
اولين مقولات كليدي كه باعث تعويق رشد و شكوفايي كسبوكارهاي گذشته ميشدند ارتباطات و حملونقل بودهاند. به مرور زمان و با تسهيل و بهبود اين دو, شركتها مسير رشد خود را با شتاب در پيش گرفتند و هر روز پيچيدهتر شدند. در چنين شرايطي كوچكترين ارتقا و بهبودي در شگردهاي مديريتي باعث بروز تغييرات قابلتوجهاي در كميت و كيفيت توليدات ميشد. ظهور عوامل ذيل در اين عرصه, نقشي كليدي در رشد شركتها و سازمانها بازي نمود:
1. ظهور مفهوم ”اقتصاد مقياس“ (يعني كاهش هزينه متوسط توليد در ازاي افزايش حجم كل توليد) مديران بسياري را براي ايجاد رشد هرچه بيشتر برانگيخت.
2. انقلاب صنعتي باعث شد تا به مسايل و مشكلات مديريت (به ويژه كارآيي, فرآيندهاي توليد, و كاهش هزينهها) به صورت جديتر و برمبناي تفكر سيستماتيك پرداخته شود.
رويكردهاي كلاسيك
دوره مابين سالهاي اواسط قرن نوزدهم تا اوايل دهه 1950 ميلادي را ميتوان دوره كلاسيك دانست. از مهمترين رويكردهاي متولدشده در اين دوره ميتوان به مديريت سيستماتيك, مديريت علمي, مديريت اجرايي (يا اداري), مبحث روابط انساني, و ديوانسالاري (تشريفات اداري) اشاره كرد.
الف. مديريت سيستماتيك: در طول قرن نوزدهم, رشد كسبوكارهاي آمريكايي بر محور ساخت و توليد متمركز بود. در همين راستا:
1. اكثر وظايف سازماني تقسيم شده و توسط افراد متخصص انجام ميشدند.
2. در رويكرد سيستماتيك تلاش شد تا با تدوين رويهها و فرآيندهاي بسيار مشخص براي امور, هماهنگي كارها تصمين گردد. براي برآوردن اين هدف:
الف. وظايف و مسؤوليتها به صورت دقيق و كامل تعريف ميشدند.
ب. فنون استانداردشدهاي براي انجام وظايف در نظر گرفته شد.
ج. ابزارهاي خاصي براي جمعآوري, بكارگيري, انتقال و تحليل اطلاعات ابداع شد.
د. براي تسهيل هماهنگي و ارتباطات داخلي, سيستمهاي حسابرسي هزينه, حقوق و كنترل توليد ايجاد شدند.
ب. مديريت علمي: دومين رويكرد مديريتي را فردريك تيلور ابداع كرد كه آن را به نام مديريت علمي ميشناسيم. اين رويكرد مدعي بكارگيري روشهاي علمي در تحليل كارها و تعيين نحوه انجام و تكميل وظايف توليد به صورت كارآمد است. تيلور چهار اصل را براي مديريت علمي برشمرد:
1. مديريت بايد براي هر بخش از كار افراد, رويكردي دقيق و علمي را خلق كند تا بتوان اصول راهنماي كلي و صريحي را جايگزين آنها نمود (چيزي نامشخص و به صورت ضمني باقي نماند).
2. مديريت بايد افراد را به صورت علمي انتخاب كرده, آموزش داده و آماده كار نمايد بطوريكه هر شخصي دقيقاً شغل مناسب خود را داشته باشد.
3. مديريت بايد بهگونهاي با كاركنان همكاري و همياري نمايد كه بتوان از هماهنگي مشاغل با طرحها و اصول, اطمينان حاصل نمود.
4. مديريت بايد تضمين نمايد كه كار و مسؤوليت كاركنان و مديران, به طور مساوي تقسيم شده است.
ج. مديريت اجرايي (اداري): رويكرد مديريت اجرايي بر غلبه نگاه مديران ارشد در كل سازمان تاكيد دارد و مدعي است مديريت, يك حرفه است و قابل آموزش است. هنري فايول, يك مهندس معدن و مدير اجرايي فرانسوي, كتابي را منتشر كرد كه در آن به شرح تجربيات مديريتي خود پرداخت. فايول, 5 كاركرد و 14 اصل براي مديريت برشمرد. اين 5 كاركرد عبارتند از: برنامهريزي, سازماندهي, فرماندهي, هماهنگسازي, و كنترل.
چهارده اصل مديريتي فايول بدين شرحاند:
1. تقسيم كار: كارها را به وظايف تخصصي تقسيم نموده و مسؤوليتها را به افراد مشخصي واگذار نماييد.
2. تفويض اختيار: مسؤوليت و اختيار را با هم واگذار نماييد.
3. انتظام: انتظارات را به طور شفاف مشخص نموده و متخلفان را مجازات نماييد.
4. وحدت فرماندهي: بايد هر كارگر يا كارمندي فقط و فقط به يك مدير (ناظر) مرتبط گردد.
5. وحدت سمتوسو: بايد تمامي امور كاركنان بر كسب اهداف سازماني متمركز باشند.
6. هضم نفع شخصي در نفع جمعي: بايد منافع عمومي (جمعي) رجحان داشته باشند.
7. پاداش: بايد به صورت سيستماتيك از اقدامات و فعاليتهاي همسو با جهت سازمان, تقدير نمود.
8. تمركزگرايي: بايد اهميت نقشهاي ارشديت و زيردستي (فرمانبرداري) مشخص گردد.
9. سلسلهمراتب: ارتباطات را از طريق زنجيره (نردبان) فرماندهي دنبال نماييد.
10. نظم: مشاغل و اصول كاري را بهگونهاي مناسب سروسامان دهيد, چون پشتيبان حركت و سمتوسوي سازمان هستند.
11. برابري: وجود اصول و نظم عادلانه و منصفانه باعث افزايش مشاركت كاركنان ميشود.
12. امنيت شغلي: وفاداري و عمر خدمت كاركنان را افزايش دهيد.
13. ابتكار عمل: كاركنان را بهگونهاي تشويق كنيد كه خودشان در راستاي مقاصد سازمان عمل نمايند.
14. روح كار گروهي: يكپارچگي بين منافع و علايق كاركنان و مديران را ارتقا دهيد.
د. روابط انساني: اين رويكرد كوشيده است تا چگونگي تعامل فرآيندهاي روانشناسانه و اجتماعي افراد با شرايط كاريشان را (در راستاي ارتقاي عملكرد) درك نمايد. رويكرد روابط انساني, اولين رويكرد عمدهاي است كه بر روابط كاريِ غيررسمي و ارضاي كاركنان متمركز شد.
مطالعات هاوتورن, سري آزمايشاتي است كه از سال 1924 تا 1932 انجام شدند. در اولين مرحله از اين آزمايشات (آزمايش روشنايي), شرايط كاري مختلف, بويژه روشنايي كارخانه, تغيير داده ميشدند تا تاثيرات آنها بر بهرهوري مشخص گردد. محققان به اين نتيجه رسيدند كه كارگران در برابر پژوهشگراني كه ناظر آنان بودهاند واكنش نشان داده و متفاوت عمل كردهاند. اين واكنش به اثر هاوتورن معروف شد.
اين نتيجهگيري, محققان را به اين باور رسانيد كه بهرهوري بيش از آنكه متاثر از عوامل فيزيكي يا ملموس باشد متاثر از عوامل روانشناسانه و اجتماعي است. طرفداران نظريه روابط انساني معتقدند مديران بايد بيش از گذشته به رفاه, انگيزش و ارتباطات كاركنان بپردازند.
پژوهشگر ديگر حوزه روابط انساني آبراهام مازلو است. مازلو در سال 1943 مدعي شد كه انسانها داراي 5 سطح از نياز هستند. پايهايترين نيازها, نيازهاي فيزيكي افراد همچون غذا, آب و سرپناه است, و بالاترين سطح نيازهاي او, خوديابي يا ارضاي شخصي است. مازلو بيان داشت كه مردم از ارضاي نيازهاي سطح پايين خود شروع كرده و به مرور به سطوح نياز بالاتر دست مييابند.
و. ديوانسالاري: ماكس وِبِر, جامعهشناس, حقوقدان و تاريخشناس آلماني, در كتاب معروف خود ”نظريه سازمانهاي اجتماعي و اقتصادي“ نشان داد كه چگونه مديريت ميتواند كارآمدتر و منسجمتر عمل نمايد:
1. وِبِر اعتقاد داشت ساختارهاي ديوانسالارانه ميتوانند تغييرات ناشي از تفاوت مهارتها, تجربيات و اهداف مديران يك سازمان واحد را از ميان بردارند.
2. برطبق نظريه وِبِر, ديوانسالاري مقولهاي بسيار بااهميت است چون سازمانهاي بزرگ را قادر به انجام انبوه فعاليتهاي روزمرهشان (كه براي حياتشان ضروري است) مينمايد.
رويكردهاي نوين
از جمله رويكردهاي نوين در مديريت ميتوان به مديريت كمي, رفتار سازماني, نظريه سيستمها, و نگرش احتمالي اشاره كرد.
الف. مديريت كمـّي: اين رويكرد بر كاربرد تحليلهاي كمـّي بر تصميمات و مسايل مديريتي تاكيد دارد. مديريت كمـّي مديران را قادر ميسازد تا برپايه مدلهاي رسميِ رياضيِ يك مساله, تصميمگيري نمايند. كامپيوترها توسعه اينگونه روشهاي كمـّي خاص را تسهيل نمودهاند. از جمله آنها ميتوان به فنوني همچون نظريه تصميم آماري, برنامهريزي خطي, نظريه صف, شبيهسازي, پيشبيني, مدلسازي داراييها, مدلسازي شبكهاي و تحليل سربهسري اشاره كرد.
ب. رفتار سازماني: اين رويكرد بر مطالعه و تعيين فعاليتهاي مديريتياي كه باعث ارتقاي اثربخشي كاركنان, از طريق درك طبيعت پيچيده فرآيندهاي فردي, گروهي و سازماني ميشوند, متمركز است. رفتار سازماني به كمك رشتههاي مختلف (همچون روانشناسي و جامعهشناسي) به توضيح رفتار افراد در شغل خود ميپردازد.
نظريه ايكس و ايگرگ آقاي داگلاس مكگروگر بيانگر گذار به سمت روابط انساني است. بر طبق ايده مكگروگر, مديران نظريه ايكس فرض ميكنند كاركنانشان, افرادي تنبل و غيرمسؤول هستند كه نيازمند نظارت دائمي و انگيزش بيروني (در جهت حصول اهداف سازماني) هستند. در مقابل مديران نظريه ايگرگ, معتقدند كاركنان (ذاتاَ) قصد كاركردن دارند و خودشان قادر به هدايت و كنترل خويش هستند.
از جمله ديگر صاحبنظران در زمينه رفتار سازماني ميتوان به كريس آرجيريس (كه استقلالعمل و مشاغل بهتر براي كاركنان را پيشنهاد ميدهد) و رنيس ليكرت (كه بر ارزش مديريت مشاركتي تاكيد داشت) اشاره كرد.
ج. نظريه سيستمها: به طور كلي رويكردهاي كلاسيك موردانتقاد واقعند, چون اولاَ روابط مابين سازمان و محيط خارجي آن را در نظر نميگرفتند, و ثانياَ اينكه معمولاَ بر بعد خاصي از سازمان متمركز شده يا كاركنان آن را همچون هزينه ديگر ملاحظات ميانگارند.
د. نگرش احتمالي: اين نگرش برمبناي ايدههاي نظريه سيستمها, اصول جهاني مديريت را رد كرده و بيان ميدارد كه عوامل متنوعي (هم داخل و هم خارج سازمان) ممكن است بر عملكرد سازمان تاثير گذارند. بنابراين يك روش بهينه براي مديريت و سازماندهي وجود ندارد, چون شرايط تغيير كرده و پيشامدهايي رخ ميدهند.
خصايص موقعيتي (موقتي) را احتمالات ميناميم. احتمالات از اين قرارند:
1. پيشامدهاي رخدهنده در محيط خارجي سازمان
2. نقاط قوت و ضعف داخلي سازمان
3. ارزشها, اهداف و ديدگاههاي مديران و كاركنان سازمان
4. نوع وظايف, منابع و فناوريهايي كه سازمان بكار ميگيرد.
يك مدير ميتواند با نظر بر اين احتمالات, وضعيت را مشخص كرده و استراتژي رقابتي, ساختار سازماني, يا فرآيند مديريتي مناسب را در مواجهه با پيشآمدها برگزيند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:12 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
چرا بايد فناوري را پيشبيني كرد؟ البته شايد اين پرسش تلويحاً به اين معني باشد كه ما بين پيشبيني و عدم پيشبيني مختاريم؛ اما اينگونه نيست, چرا كه هر فرد، سازمان، يا ملتي كه از تغييرات فناوري تاثير بپذيرد، هنگام تصميمگيري درباره تخصيص منابع، ناگزير با پيشبيني فناوري مواجه خواهد شد. شايد برخي ادعا كنند كه به جاي پيشبيني عقلاني و تحليلي, گزينههاي ديگري هم وجود دارند. ابتدا با اين گزينهها آشنا ميشويم:
"عدم پيشبيني": ميتوان كوركورانه با آينده مواجه شد. به بيان ديگر از پيشبيني آينده پرهيز كرد و هيچ توجهي به پيامدهاي آتي تصميمها نداشت. واضح است هر سازماني كه چنين عمل كند بقا نخواهد يافت. حتي اگر محيط تغيير نكند، اكثر تصميمهاي اتخاذ شده اشتباه خواهند بود. چرا كه طبيعتاً ثبات محيط را پيشبيني نكردهاند و اگر محيط به سرعت تغيير نكند، فاجعه سريعتر روي خواهد داد, زيرا تصميمي كه در كوتاهمدت درست است, شايد در درازمدت غلط از آب درآيد. اما در اكثر موارد، "عدم پيشبيني" در واقع به معناي پيشبيني تداوم يا تغييرات جزئي در وضعيت موجود است. بنابراين، زماني كه تصميمگيرنده ميگويد به پيشبيني فناوري اعتقاد ندارد يا از آن استفاده نميكند، در واقع ميخواهد بگويد كه تصميمگيري او بر فرض ثبات فناوري استوار است. اين رويكرد در واقع گزينه بديل پيشبيني نيست، بلكه نوعي بسيار خاص اما تلويحي پيشبيني است.
"هر چه بادا باد": اين گزينه بيانگر نگرشي است كه ميگويد آينده يك بازي كاملاً تصادفي است، و هيچ دليلي وجود ندارد كه بخواهيم از قبل آن را پيشبيني كنيم. جاي ترديد است كه هيچ تصميمگيرندهاي بخواهد زندگي شخصي خود را اينگونه اداره كند. حتي تصميمگيراني كه ميگويند به اين نگرش اعتقاد دارند در روزهاي سرد و ابري احتمالاً باراني ميپوشند. بنابراين، وقتي آنها وانمود ميكنند كه در رابطه با تصميمهاي حرفهاي خود از اين نگرش برخوردارند، در واقع سعي دارند به اين بهانه از تفكر درباره نتايج پيشبيني طفره بروند.
روشن است هر تصميمگيرندهاي كه واقعاً بر مبناي اين نگرش عمل كند, با مشكل مواجه خواهد شد. بويژه شايد دريابد كه سازمان وي قادر نيست با سازمانهاي ديگري كه از روشهاي عقلاني پيشبيني بهره ميبرند, رقابت كند. لذا، سازمانهاي "هرچه بادا باد", عمر كوتاهي خواهند داشت.
"گذشته درخشان": بسياري از سازمانها تاريخچه درخشاني دارند. بقاي طولانيمدت آنها نشان ميدهد كه اين سازمانها به نحو صحيح عمل كردهاند. متأسفانه وقتي شرايط تغيير ميكند، احتمال كمي وجود دارد كه سياستها و تصميمهايي كه در گذشته موفقيتآميز بودهاند, همچنان مناسب و اثربخش باقي بمانند. افتخار متعصبانه به گذشته درخشان, با اين فرض كه آينده درخشان را تضمين ميكند, قطعاً فاجعهبار خواهد بود. سازماني كه به جاي آينده بر گذشته تمركز كند, مسلماً به موزه تاريخ خواهد رفت.
"پيشبيني رو به بالا": در اين نگرش فرض ميشود كه فناوري مانند كركره مغازه، روي يك خط ثابت و فقط به سمت بالا حركت ميكند. جوهرهي اين طرز برخورد را در گفتههاي متداولي چون "بالاتر، تندتر، دورتر" يا "هرچه بزرگتر بهتر" ميتوان مشاهده كرد. در اينجا فرض ميشود كه آينده همچون گذشته خواهد بود، فقط كمي بيشتر يا بهتر. هر چند اين ديدگاه وقوع تغييرات را تاييد ميكند، اما اين را تشخيص نميدهد كه علاوه بر مسير "بالا" مسيرهاي ديگري هم وجود دارد. شكي نيست كه با ظهور يك رهيافت فني جايگزين، رهيافت قبلي متوقف شده يا به حاشيه ميرود. سازماني كه به پيشبيني رو به بالا متكي باشد، دير يا زود غافلگير ميشود؛ زيرا تغييرات فناورانهاي كه ناگهان آشكار ميشوند، آن را به خط پايان نزديك ميكنند.
"فشردن دكمه بحران": نگرش "عمل در شرايط بحران" يعني آنقدر منتظر بمانيم تا مشكل موجود به بحران تبديل شود و سپس براي كاهش اثرات بحران تلاش كنيم. در درازمدت اين شيوه عمل مانع پيشرفت سازمان در جهت تحقق اهداف خود ميشود و در بهترين حالت به معني حركت كج و كوله و نه مستقيم به سمت هدف است. به علاوه، در اين نگرش فرض ميشود كه وقتي بحران فرا برسد, وقت كافي براي واكنش اثربخش به آن وجود خواهد داشت. اگر در بحران خاصي اين فرض نادرست باشد، سازمان از بين خواهد رفت.
به علاوه نگرش فشردن دكمه بحران اين واقعيت را ناديده ميگيرد كه اگر روش پيشبيني مناسبي بهكار گرفته شود ميتوان از ظهور بحرانها جلوگيري كرد. هر چند مردم به چنين نگرشي معتادند, با اين حال نميتوان آن را جايگزين روشهاي عقلاني پيشبيني كرد.
"پيشبيني شهودي": اين نگرش نيز روش بديلي در برابر پيشبيني نيست، زيرا خود محتوي نوعي پيشبيني است. در واقع نگرش مذكور در نقطه مقابل روشهاي عقلاني، روشن و دقيق پيشبيني قرار ميگيرد. اين روش بدين معني است كه دنبال يك نابغه بگرديم ـ كسي كه از توانايي برتر پيشبيني برخوردار باشد ـ و از او بخواهيم بهطور شهودي آينده را پيشبيني كند. بسياري از اين گونه پيشبينيها كه در گذشته انجام شده اند, درست از آب درآمدهاند . اما اين شيوه كم وكاستيهايي نيز دارد. رالف لنز ـ تحليلگر فناوري ـ درباره پيشبيني شهودي ميگويد كه ياد دادن آن غيرممكن و يادگيري آن بسيار پرهزينه است و امكان بررسي آن توسط ديگران وجود ندارد. واضح است كه هيچ راه مطمئن و سريعي براي يافتن چنين كسي وجود ندارد و به فرض كه بتوان وي را پيدا كرد، امكان بررسي و ارزيابي پيشبيني او توسط ديگري وجود ندارد ـ حتي اگر فرد دوم هم نابغه باشد. شايد در برخي موارد هيچ راهي جز توسل به پيشبيني شهودي يك "نابغه" يا "كارشناس" وجود نداشته باشد، اما بايد دانست كه در صورت وجود روش منطقي و روشن، اين روشها ارجحيت بيشتري دارند.
هدف از بحث درباره جايگزينهاي "پيشبيني عقلاني" اين است كه نشان دهيم واقعا چنين جايگزيني وجود ندارد. زيرا هر تصميم قطعا بر مبناي يك پيشبيني استوار است. فرد تصميمگيرنده بين پيشبيني يا عدم پيشبيني مختار نيست، بلكه فقط ميتواند انتخاب كند كه آيا روشهاي عقلاني را به كار گيرد يا روشهاي شهودي و رجوع به ناخودآگاه يك فرد ديگر را.
مزاياي استفاده از روشهاي عقلاني اين است كه قابل آموزش و يادگيري هستند؛ و دستورالعملهايي دارند كه ميتوان آنها را از طريق آموزش به ديگران ياد داد. حتي ميتوان تضمين كرد كه در برخي موارد, صرفنظر از اينكه چه كسي از آنها استفاده ميكند، به جوابي يكتا ميرسند. پيشبينياي را كه بر پايه روشهاي صريح استوار باشد، ديگران ميتوانند بررسي كرده و ببينند آيا در جريان كاربرد روشها, در محاسبات، يا در اطلاعات استفاده شده اشتباهي رخ داده است يا نه. هـمچـنيـن در مقاطع بعدي ميتوان پيشبيني را از نو مرور كرد و ديد كه آيا هنوز قابل قبول است يا نه، اگر شرايط چنان تغيير كرده باشد كه پيشبيني بياعتبار شده باشد، ميتوان طرحها و برنامههاي مبتني بر آن پيشبيني را نيز تغيير داد. اگر پيشبيني عقلاني و صريح نباشد، بعدها نميتوان آن را بازبيني كرد و از ادامه آن مطمئن شد. همچنين اين خطر وجود دارد كه طرحهاي مبتني بر اين پيشبينيها بدون تغيير باقي بمانند.
آيا پيشبيني به حقيقت خواهد پيوست؟
شايد چنين به نظر برسد كه پيشبيني خوب لزوماً بايد به حقيقت بپيوندد. به بيان ديگر اگر پيشبيني غلط از آب در آيد, شايد به كلي بيفايده و حتي زيانبار به نظر برسد. به عنوان مثال، فردي كه به پيشبيني وضع آب و هوا توجه ميكند در صورت شنيدن خبر غلط نامساعد بودن وضع هوا ممكن است تداركات غيرضروري انجام دهد و يا به دليل اين كه وضع هوا خوب پيشبيني شده، خود را براي هواي بد آماده نكند. واضح است كه پيشبيني وضع هوا هنگامي سودمند است كه درست باشد. اكثرا همين معيار را براي پيشبيني فناوري نيز بهكار ميگيرند. اما اين كار به دو دليل اشتباه است. اول به اين دليل كه نميتوان دقت پيشبيني را از قبل تعيين كرد, و دوم به اين دليل كه پيشبينيهاي خوداصلاحگر در نظر گرفته نميشوند.
پيشبينيهاي خوداصلاحگر نتيجه و رويداد نهايي را تغيير ميدهند. مثلا تصميمگيرنده پيشبيني نامساعدي را دريافت كرده و بنابراين جلوي تحقق آن را ميگيرد. آيا اين پيشبيني بد بود؟ مسلما خير، خيلي هم مفيد بود زيرا توانست به نتيجه بهتري بيانجامد. پيشبيني رويداد مطلوب تنها به اين دليل تحقق مييابد كه بر اساس آن دست به كار ميشويد. در اينجا نيز ارزش پيشبيني در سودمندي آن است، نه در تحقق آن. بايد به اين نكته مهم توجه كرد كه پيشبينيها نبايد بر اساس تحقق يا عدم تحقق آنها ارزيابي شوند. مهمتر از آن، بايد به ديگران ياد داد كه خوبي يك پيشبيني در كاربردي بودن آن است و اين كه بتوان با استفاده از آن تصميمهاي بهتري گرفت، نه اينكه آيا نهايتا به واقعيت ميپيوندد يا نه.
گامهاي نوآوري
مفـهـوم مهـمي كه در پيشبيـني فـناوري از آن استـفـاده ميشـود، "گامهاي نـوآوري"
است. هيچ يك از نوآوريهاي فناوري بلافاصله پس از تراوش از ذهن مبتكر، استفاده عمومي پيدا نميكنند. بر عكس، هر يك از نوآوريهاي فناوري از گامهاي متعددي عبور كرده و هر گام نسبت به گام پيش قابليت استفاده و كاربرد بيشتري را نشان ميدهد. پيشبيني فناوري با نگرش به اين گامها انجام ميشود. ذيلاً اينگامها مرور ميشوند:
1. يافتههاي علمي: در اين مرحله، نوآوري به شكل درك علمي يك پديده يا خواصي از ماده، رفتار يك نيرو، و نظاير آن ظهور مييابد. از اين يافته علمي نميتوان براي حل مشكلات فني استفاده كرد، اما بيانگر دانشي است كه راه حل مسائل مشخص را ميتوان از آن استنتاج كرد.
2. امكانپذيري آزمايشگاهي: در اين مرحله، راهحل مشخصي براي يك مساله شناسايي شده و يك نمونه آزمايشگاهي ساخته ميشود. واضح است كه اين نمونه با قوانين طبيعي يا فيزيكي سازگار است و ميتواند تحت شرايط آزمايشگاهي يك مشكل را حل كند، اما در خارج از آزمايشگاه يا بدون نظارت يك تكنسين ماهر عمل نميكند.
3. نمونه عملياتي: در اين مرحله ابزاري ساخته ميشود كه هدف آن عملكرد رضايتبخش در يك محيط عملياتي است. اكنون انتظار ميرود كه نمونه فوق به اندازه كافي قوي و قابل اطمينان باشد كه يك كاربر نوعي بتواند با آن كار كرده و از آن نگهداري كند.
4. عرضه به بازار يا كاربرد عملياتي: در اين مرحله، اختراع مذكور نه تنها از دقت و كفايت فني و طراحي برخوردار شده ، بلكه توجيه اقتصادي هم دارد. عبارت "اولين نمونه توليدي" اغلب زماني به كار برده ميشود كه اختراع مذكور به اين مرحله رسيده باشد.
5. پذيرش همگاني: در اين مرحله، نوآوري از لحاظ فني و يا اقتصادي ـ حداقل از بعضي جهات ـ برتر از ابزارهاي سابق است و لذا به طور گسترده جايگزين ابزارها، فنون يا قواعد گذشته ميشود. اين مرحله زماني آغاز ميشود كه ابزار جديد، درصدي از همه ابزارهاي داراي عملكرد يكسان و يا درصدي از همه وسايل مورد استفاده براي عملكرد يكسان را به خود اختصاص مي دهد.
6. اشاعه به ساير حوزهها: اين مرحلهاي است كه نوآوري يا اختراع نهتنها در حوزه خاص خود كاربرد عام يافته، بلكه به حوزههاي ديگري كه ابزار مذكور هرگز در آنجا كاربرد نداشته است گسترش مييابد. به عنوان مثال: ترانزيستور هماكنون به اين مرحله رسيده است. ترانزيستور نهتنها جاي لامپ خلا را گرفته، بلكه در سيستم احتراق خودروها و كنترل خودكار دوربينها نيز استفاده ميشود.
7. آشكار شدن اثرات اجتماعي و اقتصادي: نوآوري در اين مرحله به شكلي رفتار جامعه را تغيير ميدهد يا به نقطهاي ميرسد كه نقش اقتصادي مهمي پيدا ميكند. به عنوان مثال، تلويزيون قطعاً اثري عمده بر جامعه بشري برجاي گذاشته است.
همه نوآوريها همه اين مراحل را پشت سر نميگذارند، اما در پيشبيني فناوري با استفاده از مفهوم "مراحل نوآوري" ميتوان در همان مراحل ابتدايي توسعه فناوري، رويدادهاي آتي را پيش بيني كرد.
روشهاي پيشبيني
اساسا چهار روش پيشبيني وجود دارد، و تحليلگران با انواع تركيبات اين چهار روش پيشبيني ميكنند.
1. برون يابي. اين روش الگوي گذشته را به آينده تعميم ميدهد. يعني نخست يك سريِ زماني از اطلاعات مربوط به موضوع جمعآوري، و سپس برونيابي ميشود. به عنوان مثال، تحليلگري ميخواهد سرعت هواپيماهاي آينده را پيشبيني كند. ابتدا تاريخچه سرعت هواپيماها را بر اساس زمان وقوع آنها گردآوري كرده و سپس ميكوشد الگوي حاكم براين اطلاعات را كشف كند. اين الگوهاي نوعي يا به صورت "روند" (مثل اطلاعات فناوري و اقتصادي) يا به صورت "چرخه" هستند (مثل اطلاعات مربوط به آب و هوا). پس از كشف الگو، آن را به آينده تعميم ميدهيم و از اين طريق پيشبيني انجام ميشود.
2. شاخص هادي: كاهش درجه هواسنج اغلب نشانگر اين است كه به زودي باران ميبارد. بنابراين فرد ميتواند با استفاده از نقطه عطف سري زماني اطلاعات هواسنجي و فشارسنجي, نقطه عطف موجود در سري زماني بارش باران را پيشبيني كند. در اين روش از يك سري زماني مشخص براي پيشبيني وضعيت آينده يك سري زماني ديگر استفاده ميشود. نكته اساسي در روش شاخص پيشرو اين است كه رفتار سري زماني مدنظر با رفتار سري زماني اوليه، يعني همان شاخص پيشرو يكسان و صرفاً اين دو با همديگر تاخير زماني داشته باشند. به بيان ساده رفتار امروز سري زمانيِ هواسنج حاكي از رفتار فرداي سري زماني باران است.
3. الگوي علت و معلولي: در روشهاي برونيابي و شاخص هادي بايد بين گذشته و آينده رابطهاي بهدست آيد و هيچ نيازي نيست كه علتهاي اين رابطه شناخته شود. تحليلگري كه از روش شاخص هادي استفاده ميكند, نيازي ندارد كه بداند چرا رفتار دو سري زماني يكسان است. در مقابل، در الگوهاي علت و معلولي، اطلاعات مربوط به علت و دليل جمعآوري ميشود. به عنوان مثال, پيشبينيِ گرفتگي خورشيد بر پايه رابطه علت و معلولي استوار است, و از قوانين بنيادي فيزيك تبعيت ميكند.
4. روشهاي آماري و احتمالي: تفاوت اين روشها با روشهاي قبلي در اين است كه يك توزيع احتمالي بر روي دامنه ارزشهاي ممكن توليد ميكند. هم اكنون برخي از پيشبينيهاي آب و هوايي به اين شيوه انجام ميشود. به عنوان مثال، ميگويند احتمال بارندگي فردا 30 درصد است. اين بدان معني است كه در دامنه نتايج ممكن، يعني بين بارندگي و عدم بارندگي، درصد احتمال وقوع آنها به ترتيب30 درصد و 70 درصد است.
نكتهاي كه بايد به خاطر داشت اين است كه براي پيشبيني فناوري فقط چهار روش وجود دارد. تفاوتهايي كه در كاربرد اين روشها ديده ميشود, اساسا ناشي از تفاوت در نوع اطلاعات موجود است. به عنوان مثال، اطلاعات اقتصادي همچون قيمتها در فاصله زماني منظم (هفتگي، ماهانه، و غيره) ارائه ميشوند، اما اطلاعات مربوط به فناوري در فاصله زماني منظم عرضه نميشوند. لذا، هر چند هنگام پيشبيني اقتصادي و فناوري از روش برونيابي استفاده ميشود، تكنيكهاي خاص مورد استفاده آنها با يكديگر متفاوت است، زيرا ماهيت اطلاعات آنها تفاوت اساسي دارد.
بايد به خاطر داشت كه پيشبيني فناوري به خودي خود ارزشي ندارد، بلكه ابزاري براي كمك به تصميمگيري است. بنابراين، بايد بتوان به كمك پيشبيني پاسخ سوالهاي تصميمگيرنده را به دست آورد. ارزش پيشبيني به ميزان سودمندي آن در زمان اتخاذ تصميم بستگي دارد. هر پيشبيني كه كيفيت تصميم را بهبود بخشد، صرفنظر از اين كه در آينده چه رخ دهد، پيشبيني مفيدي خواهد بود.
منبع:
ملكي فر، عقيل و همكاران، الفباي آينده پژوهي: علم و هنر شكل بخشيدن به فردا، انديشكده صنعت و فنآوري ( آصف)، در دست انتشار ( براي پيش خريد اين كتاب با شماره تلفن هاي 8550305 و 8701848 تماس بگيريد)
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:10 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
در اين مقاله با استفاده از تعريفهاي داده، اطلاعات و دانايي مدلي از تحصيل دانش ارائه ميشود. بر اساس اين مدل، دانش نميتواند خارج از مغز انسان وجود داشته باشد و براي اينكه به خارج از مغز منتقل شود بايد ابتدا به صورت اطلاعات دربيابد. اطلاعات نيز از طريق اندامهاي حسي به مغز ميرسد و در آنجا با دانش قبلي پردازش ميشود. دانش جديد فقط از طريق پردازش اطلاعات در مغز حاصل ميشود. از بحث اين مدل در متن ديدگاههاي متفاوت نتيجه گرفته ميشود كه در آينده كانون توجه مديريت دانايي بايد بر راهبردهاي منابع انساني كه سرماية معنوي انسان را در داخل شركتها تقويت ميكنند متمركز باشد. از اين بحث همچنين اين نتيجه حاصل ميشود كه اشاعة اطلاعات و تقسيم آن، سطح خلاقيت و نوآوري را درميان كاركنان و در تكتك آنان افزايش ميدهد.
كليد واژه ها: اطلاعات، مديريت مدل، سرماية معنوي، نوآوري
چكيده:
مديريت دانايي خيلي رايج شده است، مخصوصاً در اين دوره كه مـا در " عــصر اطــلاعات" و "عصر دانش " زندگي ميكنيم و به همين دليل مطالب بسيار زيادي در رشته هاي مختلف، از رشتةمديريت گرفته تا راهبرد، اقتصاد و علوم كامپيوتر در اينباره نوشته شده است. هركدام از اين رشتهها از ديدگاههاي متفاوت مديريت دانايي را مطرح كرده و رويكردهاي متفاوتي را براي آن در نظر گرفتهاند، اگر چه همة آنها حول اين محور بحث ميكنند كه دانايي يك سرماية ارزشمند است كه بايد مديريت شود و جوهر مديريت دانايي اين است كه راهبردهايي براي انتقال دانش به افراد مناسب، در زمان مناسب و به صورت مناسب (ميلتون و ديگران،1999) فراهم كنند.
اكثر مؤلفان مديريت دانايي را فرايندي تعريف كردهاند كه اطلاعات ارزشمند را پيدا و آن را به دانش لازم و ضروري براي تصميمگيري و عمل تبديل ميكند. لاتي و بيرلين (2000) مطرح ميكنند كه تنها مزيت رقابتي ماندگار براي هر شركت ارزشي است كه آن شركت براي مشتريانش ايجاد ميكند. منشأ اين ارزش ايجاد و انتقال اطلاعات مهم از كاركناني است كه با مشتريان در ارتباط مستقيم هستند به كاركناني كه توانايي خلق اطلاعات جديد و مهم را دارند و مجدداً از اين كاركنان به كاركنان گروه اول براي عمل است. غالباً اطلاعات جديد مستلزم نوآوري است و از اين رو مديريت نوآوري براي اكثر شركتها از اهميت زيادي برخوردار است. نوآوري يك فرايند در حال تكوين است كه در آن سازمانها مشكلات را ايجاد و تعريف ميكنند و آنگاه دانش جديدي براي حل آنها ميآفـرينند. تـوليد و تـركيب پـيوستة دانش جمعي سـازماني تـوانايي خاصي را بـه يـك شـركت مـيدهد تـا بـتواند در بـازار بـهتر ازديگران عمل كند (براون و داگير، 1998 ).
بيشتر نويسندگان در حوزة مديريت دانايي پـيشنهاد كـردهاند كـه پـيشرفتهاي فـناوري اطلاعات ابزاريهاي لازم را براي اين مديريت فراهم خواهد كرد. بعضيها پا را از اين هم فراتر نهاده و مطرح كردهاند كه خلق نظامهاي مبتني بر دانش يا فناوري دانش از روشهاي مهندسي دانش، به مديريت دانايي بهتري منجر خواهد شد ( ميلتون و ديگران ،1999 )، كه در آن مهندسي دانش مستلزم تحصيل، انـباشت و كـاربرد دانـش از مـتخصصان در حوزهاي است كه بايد فناوري دانش براي آن توليد شود.
هـدف ايـن مـقاله ارائـة ديـدگاه متفاوتي نسبت به اين رويكرد مديريت دانايي و نسبت به كساني است كه معتقدند دانايي را ميتوان خارج از مغز انسان به دست آورد، ذخيره كرد و به كار برد. نويسندة اين مقاله معتقد است كه دانايي نميتواند خارج از مغز انسان وجود داشته باشد و فقط اطلاعات و دادهها هستند كه ميتوانند بيرون از مغز وجود داشته باشند. بنابراين اول داده، اطلاعات و دانايي تعريف و بحث خواهد شد، دوم بر اساس اين تعريفها مدلي معرفي خواهيم كرد كه نشان ميدهد چگونه دانايي در مغز انسان براي پردازش اطلاعات و خلق اطلاعات جديد به كار ميرود و چگونه اين اطلاعات جديد به خارج از مغز انسان منتقل ميشود. سوم، اين مدل براي بحث بيشتر دربارة كاركرد فناوري مديريت دانايي وكاركرد اطلاعات در خلق فرايندها و محصولات در داخل "شركتهاي مبتني بر دانايي" به كار خواهد رفت. شالودة نظرية تحصيل دانايي يك مجموعه مقدمات اوليه است كه مبنايي براي تحول منطقي قضاياي مربوط به خلق دانايي، حفظ دانايي و توزيع و كاربرد آن تشكيل ميدهد. وضع چنين نظريهاي حداقل مستلزم تعريف داده، اطلاعات و دانايي است. بنابراين لازم است به سه سؤال زير پاسخ داده شود :
1. داده چيست؟
2. اطلاعات چيست؟
3. دانايي چيست؟
تعاريف داده، اطلاعات و دانايي
نمونه هايي از دادهها عبارتاند از عدد 9/101 يا صفت " داغ" يـا از عـلوم كـامپيوتر ميدانيم كه ذخيرهسازي نويسهها در كامپيوتر معمولاً بـا "صفر" و "يك" نـمايش داده ميشود كه اينها هم عدد هستند. در اين صورت اگر دادهها واقعيتهاي خام هستند، پس اطلاعات چيست؟ مثالدادهها را در نظر ميگيريم: عدد 9/101 در استرالياي عهد ويكتوريا؛ اين عدد ميتواند بسامد يك راديوي "فاكس اف. ام." يا قيمت يك ليتر بنزين بدون سرب در بعضي جايگاههاي بنزين در ژانوية 2001 باشد. ميبينيم كه معني عدد 9/101 به تنهايي اندك است يا اصلاً بيمعني است، اما در بافت معنا پيدا ميكند. همينطور اگر صفت "داغ" را در نظر بگيريم ميبينيم كـه ايـن واژه مـيتواند مربوط به پيشگويي هواي فردا يا توصيف هر چيز ديگري باشد. بنابراين اطلاعات صرفاً دادهها در بافت به صورت واقعيتهاي خامي هستند كه ميتوانند شكل بگيرند و اطلاعات خلق كنند. اكنون كه دادهها و اطلاعات را تعريف و توصيف كرديم بايد اين سؤال را مطرح كنيم كه دانايي چيست؟ اين پرسش ذهن فيلسوفان از افلاطون تا زمان حال را به خـود مشغول كـرده و هـنوز جـواب روشني بـراي آن پـيدا نـشده اسـت. بنابراين مثالها و پيشنهادهاي زير را نميتوان پاسخهاي قطعي براي اين پرسش دانست اما ميتوان آنها را قضايايي براي ايجاد مدل در نظر گرفت. قيمت بنزين بدون سرب هر ليتر 9/101 سنت را در نظر بگيريد. اين اطلاع به تنهايي خيلي كارساز نيست. اما اگر اطلاعات بيشتري مانند قيمت بنزين در دوازده ماه پيش را اضافه كنيم ميتوانيم استنباط كنيم كه قيمت فعلي بنزين نسبت به قبل افزايش يافته است يا كاهش. بعضيها معتقدند كه اين دو اطلاع، يعني قيمت بنزين و مقطع زماني مشخص ، دانايي هستند . اما مؤلف اين مقاله مايل است كه توجه خواننده را به اصطلاح "استنباط كردن" جلب كند. استنباط كردن توصيف فرايندي است كه در داخل مغز به وقوع ميپيوندد. يعني ارائة اطلاعات در يك گزارش يا حتي روي اين صفحة كاغذ مستلزم دانش و مهارت قبلي و شايد توانايي درك وتعبير آن است. توانايي استنباط از اطلاعات مستلزم داشتن مهارت و توانايي بيشتري نسبت به خواندن آن است، اما اگر از يك فرد بيسواد بخواهيد كه استنباط كند متوجه ميشويد كه حتي توانايي خواندن نيز مستلزم داشتن دانايي و مهارت كافي است. مثالهاي فراوان ديگري مانندنمودارهاي طرحوار مدارهايالكترونيكي يا دستور آشپزي وجود دارند كه در آنها اطلاعات به مؤثرترين و كارآمدترين صورت كهـن ارائـه مـيشود. امـا كـساني كـه تجربة خـواندن نـدارند بـه سـختي مـيتوانند ايــن اطلاعات را تعبير كنند و گاهي حتي غيركهن است كه بتوانند از آن سردر بياورند، زيرا غالباً تعبير يك فرايند يا پديده مستلزم دانش قبلي است. بنابراين دانايي عبارت است از موجودي اطلاعات ، مهارتها، تجربه، باورها و خاطرات ، لذات (الكساندر و ديگران ، 1991) .
از تعريف تا مدل
مؤلف از اين تعريفها و مثالها سه قضية زير را ارائه ميكند:
ق1. دادهها و اطلاعات صرفاً اشكالي هستند كه بايد خارج از مغز دريافت،منتقل يا ذخيره شوند.
ق2. دانايي فقط در مغز فرد وجود دارد.
ق3. اطلاعات از طـريق انـدامهاي حـسي دريافت و در مـغز پـردازش مـيشود و از پردازش آنها دانايي جديد شكل ميگيرد.
شكل1. اين شكل مدل پيشنهادي را نشان ميدهد كه در آن اطلاعات از طريق اندامهاي حسي دريافت و در مغز با استفاده از دانش قبلي پردازش ميشود.كه در آن :
دانايي عبارت است موجودي ابزارها و مقولههاي مفهومي كه توسط مغز براي خلق، جـمعآوري و تـقسيم اطـلاعات به كار ميروند ( لاودن و لاودن ، 1995، 5).
در خلال پردازش اطلاعات، دانايي جديد ميتواند به خاطر كاربرد در آينده كسب يا آفريده شود كه در آن اطلاعات بيشتر يا جديدي به دست ميآيد و پردازش ميشود.
شكل2. نشان ميدهد كه چگونه دانايي در مغز به اطلاعات تبديل و اين اطلاعات از طريق زبان يا نمايش به خارج از مغز منتقل ميشود. زبان در اين مدل شامل تمامياشكال ارتباط اعم از نوشته، شفاهي و زبان اندام ( حركات بدن ) است.
در اين مدل، براي توليد اطلاعات دانايي قبلي موجود در مغز انسان ضروري است، درست همانطور كه آفرينش دانايي غالباً مستلزم ورود اطلاعات از طريق اندامهاي حسي به مغز است. شكلبندي اوليةدانايي قـبلي از ديـرباز مـوضوع بـحث و جـدلهاي فراواني توسط دو جهانبيني متضاد يعني تجربهگرايان و خردگرايان بوده است. تجربهگرايان معتقدند كه ذهن انسان هنگام تولد يـك لوح پاك است و تمامي دانايي مـا از طـريق انـدامهاي حــسي كـسب ميشود. جانلاك، فيلسوف انگليسي، يكي از مؤلفان معروف اين نظريه بود. بر اساس نظر خردـگرايان، كه نقطة مقابل تجربهگرايان هستند، بيشتر جنبههاي دانايي ما مبتني بر مشخصههاي ذاتياي است كه هنگام تولد در ذهن ما وجود دارد. افلاطون يكي از اولين فيلسوفاني بودكه اين نظريه را پذيرفت. بعدها امانوئل كانت، كه طرفدار خردگرايان بود، استدلال كردكه دانايي نميتواند فقط از طريق اندامهاي حسي كسب شود و بايد بعضي "مقولههاي" از پيش آماده وجود داشته باشد تا اين مادةحسي بر اساس آنها مرتب و سازماندهي شود. حمايت از هر كدام از اين دو ديدگاه هدف اين مقاله نيست. اما مدل ارائه شده در اين مقاله با هر دو سازگار است.
مدل ارائه شده مقدمهاي بر بحث زير است كه در آن مؤلف ميخواهد عليه اين نظريه كه دانايي ميتواند در خارج از مغز انسان دريافت شود استدلال كند. مؤلف برآن نيستكه نظريههاي بحث شده را مورد ترديد قرار بدهد، زيرا همين نظريهها به مطالعة مديريت دانايي كمك فراواني كردهاند. با وجود اين ، اگر كسي مدل پيشنهادي در اين مقاله را بپذيرد ، آنگاه بحث زير ميتواند به پژوهش و بررسي مديريت دانايي درآينده كمك كند.
فناوريها، ارتباطات و تقسيم دانايي
غـالباً ايـن بـاور وجـود دارد كـ دانـايي همانندكتاب در كتابخانهها يا مجموعة دستورـ عملها در برنامة كامپيوتري كه به دادههاي بـيمعنا شـكل مـيدهند نـگهداري مـيشود (لاودن و لاودن ، 1995) .
اما، مدل مطرح شده در اين مقاله چنين نظريهاي را رد ميكند. مؤلف معتقد است كه تعريف و كاربرد وسيع اصطلاح " دانايي صريح" براي پژوهشگران دردسرساز شده است.اصول زيربنايي اصطلاح "دانايي صريح" به خودي خود مفيدند و در قانع كردن شركتها و مديريت براي در نظر گرفتن اطلاعات به نحوي متفاوت و مهم كمك فراواني كردهاند. با وجود اين "دانايي صريح" بر اساس مدل مطرح شده در اين مقاله چيزي جز اطلاعات نيست (كه البته اطلاعات هم مهم است) كه در ارزشآفريني و نوآوري شركتها خيلي مؤثر است.
اصـطلاحهاي هـوش مـصنوعي1 (AI)، نظامهاي مبتني بر دانايي2 (KBS)، نظامهاي كارشناسي3 و نظامهاي مبتني بر تصميمگيري4 (DSS) همه به طور ضمني اين مفهوم را ميرسانند كه دانايي در اين نظامها دخالت دارد. در اكثر نوشتههايي كه در مورد اين نظامها بحث ميكنند دريافت و كاربرد دانايي صريح نيز آمده است. اما وقتي كسي فرايند تشكيل اين نظامها را بررسي يا آنها را تحليل ميكند متوجه ميشود كه به اصطلاح دانايي جمعآوري شده از خبرگان، يا برنامههاي به كار رفته، مجموعهاي قواعد و يا روال براي پردازش اطلاعات است. درواقع، اين قواعد و روالها صرفاً اطلاعات نيستند بلكه شايد شبه اطلاعات باشند؛ يعني، اطلاعاتي دربارة اين اطلاعاتاند كه چگونه اطلاعات پردازش ميشوند يا به چه بافتي تعلق دارند. فرايند "دريافت اين دانايي" بر اساس مدل ارائه شده در اين مقاله مستلزم اين است كه فردي دانايي را در مغز خود داشته باشد و آن را به اطلاعات تبديل كند تا بتواند اطلاعات را به فرد ديگر بدهد. فرد دوم ميتواند از اين اطلاعات براي ساختن نظام استفاده كند و اين اطلاعات ميتواند در نظام به كار برود.
بعضيها ممكن است استدلال كنند كه اين قواعد و روالها دانايي هستند زيرا شامل استدلال و منطقي هستند كه شخص خبره براي پذيرش اطلاعات به كار ميبرد. اما آنهايي كه اين نظامها را ميسازند يا دربارة آنها مطلب مينويسند ميپذيرند كه اين روالها و قواعد وابسته به حوزة خاصي هستند، يـعني فـقط بـراي مـوقعيتهاي مـعين يـا مجموعههاي مشخصي از اطلاعات مفيدند. اطـلاعات يـا دادههـاي ارائـه شـده بـه هـوش مـصنوعي، نـظامهاي مـبتني بـر دانـش، نـظامهاي كـارشناسي يـا نــظامهاي مـبتني بـر تصميمگيري بايد به صورتي باشند كه اين نظامها آن را بپذيرند. اطلاعاتي كه قالب لازم را ندارند نميتوانند وارد اين نظامها بشوند. اين قواعد و روالـها فـهرستهاي پـيچيدهاي از دسـتور عملهايي هستند كه به كامپيوتر ميگويند اطلاعات جمعآوري شده چگونه پردازش شـود. احـتمالاً ايـن قـواعد بـراي اشـخاص تازهكار بيمعنا هستند، اما براي كسي كه دانايي قبلي درمورد رشتههاي هوش مصنوعي، نظامهاي مبتني بر دانايي، نظامهاي كارشناسي يا... نظامهاي مبتني بر تصميمگيري دارد اين قواعد ميتوانند، بدون اين كه نيازي به كامپيوتر باشد، براي پردازش اطلاعات به كار روند، اگر چه ممكن است زمان بيشتري صرف بشود. ممكن است آدم بپذيرد كه طرز تهية كيك يك مجموعه دستور عمل و ثبت اطلاعات در مورد چگونگي پختن كيك نيز همينطور است. در اين صورت يقيناُ دستور عملها در مورد چگونگي پردازش اطلاعات به خودي خود اطلاعات هستند با اين استثنا كه وروديها نه اجزاي سازنده بلكه اطلاعات يا دادهها در يك قالب معين هستند.
فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات روشهاي زيادي را براي اشاعة اطلاعات و وسايل ارتباطي براي همكاري به كاربردهاند. ايميل، لوتوس نوتز1، اينترانت، برنامههاي چَت، گروههاي بحث، گروههاي اخبار و صفحههاي وب يـك چـنين روشـهايي هـستند. ايـنها روشهاي ارتباطات هستند كه در آنها طرفين ميتوانند، تقريباً بدون تأخير محسوس، پيامها و اطلاعات خود را در مدت زماني كه براي آنها راحت و مناسب است با هم مبادله كنند.
برابر گرفتن دانايي و اطلاعات و فرض اين كه تهية اطلاعات منجر به خلق دانايي ميشود يا مشكلات وابسته به خلق دانايي را ميتوان با فناوري اطلاعات برطرف كرد نادرست است. اما وقتي هيچ تلاش آگاهانهاي براي دريافت و تقسيم دانايي وجود ندارد، اطلاعات مهم و كليدي ممكن است از دست بروند يا ناديده گرفته شوند (ولچر، 1999). فناوريهاي اطلاعات، سرعت و دسترسي به فرايند مديريت دانايي را با استفاده از روشهاي سـريعتر و كـارآمدتر دسـترسي بـه اطـلاعات پراكنده بهبود بخشيدهاند.
دانايي در فرايندها و محصولات
نوناكا(1991) مطرح ميكند كه شركتهاي موفق شركتهايي هستند كه به طور پيوسته براي حل مسايل جديد و ناآشنا دانايي جديد خلق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ميكنند، آن را به طور گسترده در سرتاسر سازمان پخش و به سرعت به فناوريها و محصولات جديد تبديل ميكنند. با وجود اين، همانطور كه ويك (1995) خاطر نشان ميكند، بيشتر مردم به صورتي انفعالي در جستجوي دانايي هستند زيرا هنگام انجام وظيفه هيچ نوع سازگاريي بين آنچه انتظار دارند و آنچه در عمل با آن برخورد ميكنند وجود ندارد و تعداد خيلي اندكي هم به صورت فعال دانايي را پيميگيرند. مؤلف اين مقاله معتقد است كه نبايد اين اظهارات را خيلي جدي گرفت و برعكس نياز به پخش اطلاعات بهصورتي گسترده را مطرح ميكند و همچنين معتقد است كه مردم اطلاعات با ارزش و جديد را براي خلق دانايي جديد در مغز خود و براي حل مسائل جديد و يا آشنا جستجو ميكنند.
پيشنيازهاي مديريت دانايي
گــسترش راحـت دانــايي بـازتاب مــوقعيت اجتماعي مناسب است نه فناوري مناسب (بروان و داگيد، 1998) مردم به انواع مختلف اطلاعات همانند ارزشها، برتريها و معيارها نيازمندند نه معمولاً به اطلاعات بيشتر. بيشتر كارهاي نابسامان سازمانها مستلزم تفكيك همين موقعيتهاي نامشخص است (دَفت و مكينتاش، 1981). نيازبه خلق فرهنگ سازماني مناسب و زيرساختي كه در آن دانايي بتواند خلق و منتشر بشود مهم است. فناوري با تهية روشهايي براي پردازش، تحويل و تقسيم اطلاعات با ارزش كه براي خلق دانايي در ميان افراد ضروري است يقيناً ميتواند در اين مورد مؤثر باشد. اگر ما بار ديگر به مدل آمده در شكل 1 نگاهي بيندازيم ميبينيم كه اطلاعات افراد منجر به خلق دانايي جديد ميشود و همين دانايي است كه به "دانايي قبلي" لازم براي پردازش اطلاعات جديد تبديل ميشود. بنابراين، نكتة مهم براي كساني كه دستاندر كار اجراي مديريت دانايي هستند تمركز بر تهية اطلاعات مناسب براي خلق دانايي قبلي است. اگر اين نظريه را قبول داشته باشيم آنگاه بايد بپذيريم كه مديريت دانايي نسبت به فناوري اطلاعات از اولويت بيشتري برخوردار است.
دو راهبرد براي مديريت دانايي وجود دارد كه شركتهايي كه به منابع انساني توجه خاص دارند ميتوانند آنها را به كار ببرند (اسيكرم، 1998). اول كاربرد بهتر دانايي موجود در داخل شركت، مثلاً با استفادة مشترك از بهترين روالها. فناوري در داخل شركت را ميتوان براي تهية فهرست راهنمايي از كساني كه در بعضي فعاليتها تجربة قبلي و بنابراين دانايي قبلي مناسب دارند به كار برد و در صورت لزوم براي پردازش اطلاعات از آن استفاده كرد. اين راهبرد به شركتها كمك ميكند تا آنچه را كه ميدانند مديريت و دانايي موجود در مغز تكتك افراد خود را، برحسب مورد، شناسايي كنند. دوم، كه گاهي نوآوري دانايي ناميده ميشود، وقتي كاركنان دانايي كافي و جاافتادهاي از ارزشها، برتريها و معيارها شركت دارند كه بتوانند خلاقيت و نوآوري خود را به كار ببرند و ايدههاي خود را بهمحصولات وخدمات ارزشمند تبديل كنند.
نتيجه
ايـن مـقاله مـدلي از دانـايي مبتني بر اين مقدمات
اوليه را مطرح ميكند كه دانايي فقط در مغز افراد ميتواند آفريده و نگهداري شود يا به كار برود. ضمناً از اين مدل بحثي از رويكردهاي متفاوت كه بر اساس آنها دانايي ميتواند خارج از مغز انسان وجود داشته باشد ارائه ميشود. پيشنهاد عمدة اين مقاله اين است كه براي مديريت مؤثر دانايي ، مديريت اطلاعات بايد به طور مؤثر و كارآمد اطلاعات را پخش و تقسيم كند. آنگاه اين اطلاعات كاركنان را تشويق يا به آنها كمك ميكند كه دانايي جديدي را در مغز خود بيافريند وآن را در داخل شركت به كار ببرند. بنابراين توجه اصلي به مديريت دانايي بايد بر سرماية معنوي انساني و راهبردهاي مربوط به مديريت منابع انساني باشد كه خلاقيت و نوآوري را در كاركنان و ميان افراد تشويق ميكند.
شكل 1. مدل كسب اطلاعات و خلق دانايي در داخل مغز
شكل 2. مدل انتقال دانايي به پردازشگر اطلاعات براي ارسال به بيرون از مغز
مرجعها
ation Systems: A Problem-Solving Approach, 3rd ed., Dryden Press, Orlando, FL.
Milton, N., Shadbolt , N., Cottman, H., Hammersley, M., 1999, "Towards a knowledge technology for knowledge management", international Journal Human-Computer Studies, 51, 615-41.
Nonaka, I.,1991, "The Knowledge - crea- ting company", Harvard Business Review.
Skyrme, D.J., 1998, Developing a know-ledge strategy , Strategy.
Wachter, R.M., 1999, "Technology support for knowledge management" , Mid-American Journal of Business, 14, 2, 13-20.
Weick, K.E., 1995, Sensemaking in Organizations, Sage Publications, Thousand Oaks, CA.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:7 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
برنامه ريزي استراتژيك سيتم ها و فناوري اطلاعاتي (IT/IS) عبارت است از فرآيند تشخيص سيستمهاي كاربردي مبتني بر كامپيوتر كه سازمان را در اجراي طرحهاي كاري وتحقق اهدافش ياري ميكند . برنامهريزي استراتژيك مدت زيادي است كه به عنوان يك ضرورت براي بهرهبرداري از منابع بالقوه سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي شناخته شده است و بررسي يافتههاي پژوهشي در اين خصوص نشان ميدهد كه موانع عمدهاي بر سر راه چنين برنامهريزيهاي استراتژيك وجود دارد. اين مقاله سعي دارد ضرورت برنامهريزي توسعهاي سيستمها و فناوري هاي اطلاعاتي براي نوسازي ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي ايران را مورد تاكيد قرار دهد.
امروزه فناوري ارتباطات و اطلاعات يكي از ويژگيهاي مهم عصر اطلاعات به شمار ميرود كه امكان طراحي اشكال جديد سازماني، سيستم هاي كنترلي جديد ،باز مهندسي فرآيندهاي سازماني و مانند اينها را فراهم ساخته است . (IT/IS) به ما كمك ميكند ديوارهايي را فروبريزيم كه وظايف، محلهاي جغرافيايي و سطوح مديريتي را از هم جدا ميكنند و به ما اجازه ميدهد شبكه جديدي از روابط بين اعضاي سازمان به وجود آوريم. در حال حاضر كشورهاي جهان از لحاظ به كارگيري سطح فناوري در مراحل مختلف قرار دارند و متناسب با آن از ساخت اجتماعي متفاوتي نيز برخوردار هستند بنابراين ضروري است با برنامهريزي توسعهاي مناسب از قابليتهاي سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي در نوسازي ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي كشور خود بكوشيم.
واكاوي برنامههاي توسعه در ايران از منظر برنامه ريزي IS/IT
امروزه در اغلب كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه IS/IT يكي از ابزارهاي مهم توسعه و پيشرفت محسوب ميشود و در برنامههاي توسعه اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي از جايگاه ويژهاي برخوردار است. از يك طرف، برخي از كشورها مانند سنگاپور با اتخاذ استراتژي پيشگامي به موفقيتهاي قابل توجهي دست يافتهاند. همانطور كه دروگ (1997) اشاره ميكند، هر چند عمر به كارگيري سيستمها و فناوري اطلاعات در سنگاپور زياد نيست ،اما با اتكا به يك برنامه جامع به سرعت در حال تبديل شدن به يك برنامه جامع به سرعت در حال تبديل شدن به يك جزيره هوشمند است و از اين رهگذر سطوح بالايي از كارايي، اثر بخشي و كسب مزيت رقابتي را تجربه كرده است. از طرف ديگر در كشورهايي مانند ايران به دليل شرايط خاص، كمتر به نقش كليدي اين ابزارها در حيات توسعه كشور توجه شده است.
نگاهي به برنامه اول و دوم توسعه كشور نشان ميدهد كه برنامه ريزي IS/IT چندان مورد توجه واقع نشده است و سياستهاي مناسبي نيز در جهت هدايت سازمانها براي طراحي و استقرار سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي اتخاذ نشده است. در برنامه سوم توسعه در حوزههاي فرابخشي سند برنامه، سر فصلي از موضوعات به فناوري اطلاعات به عنوان يكي از محورهاي توسعه ملي تصريح و خطوط اصلي توسعه در اين حوزه در بخشهاي مختلف نرم افزار، سخت افزار، نيروي انساني، مخابرات، اطلاعات و مديريت مورد لحاظ قرار گرفته است.
به رغم چنين تأكيداتي، مجموعه اقدامات عملي دستگاههاي اجرايي كشور در مقايسه با ديگر كشورها، چندان رضايت بخش نيست اما نميتوان انتظار داشت سازمانها در كاربرد سيستمها و فناوري هاي اطلاعاتي به طور جهشي عمل كنند. اكنون تجربه انباشته سازمانها اين امكان را فراهم ساخته است تا با پرداختن به برنامهريزي استراتژيك سيستمها و فناوري اطلاعاتي، قدم اساسي در فرايند يادگيري سازماني برداشته شود.
نگرشهاي برنامهريزي استراتژيك IT/IS
برنامهريزي استراتژيك مدتهاي زيادي است كه به عنوان يكي از فعاليتهاي بنيادين مديريت ارشد تشخيص داده شده است. برنامهريزي استراتژيك IT/IS عبارت است از فرايند تشخيص بدره (Prtfolio) سيستمهاي كاربردي مبتني بر كامپيوتر كه به يك سازمان در اجراي برنامههاي كاري و تحقق اهدافش ياري ميرساند.
بنابراين نياز به اجراي ماهرانه برنامههاي استراتژيك IS/IT هم در مطالعات تجربي و هم تجويزي مورد تأكيد قرار گرفته است. اساساً اين مطالعات نشان ميدهد كه كم توجهي به برنامههاي استراتژيك ميتواند به از دست رفتن فرصتهاي زياد، تلاشهاي اضافي، شكلگيري سيستمهاي ناسازگار و ضايع شدن منابع منجر شود.
يكپارچهسازي استراتژيها در سطوح مختلف
تجربه بهكارگيري سيستمها و فناوري هاي اطلاعاتي در ايران نشان ميدهد كه اين سازمانها از نظر بكارگيري IS/IT مراحل اوليه را پشت سر گذاشته و در آستانه ورود به مراحل ثانويه قرار دارند. يعني براي بهره گيري از مزاياي IS\IT در بخش دولتي و خصوصي نيازمند برنامه ريزي استراتژيك براي طراحي واستقرار سيستم ها و فناوريهاي اطلاعاتي هستند. به همين دليل لازم است با ابعاد مختلف چنين برنامه ريزي بيشتر آشنا باشند.
يكي از ويژگيهاي برنامهريزي استراتژيك IS\IT جامعيت است. اين مفهوم براي توصيف حدود يا قلمرو راهكارها در فرايند برنامه ريزي استراتژيك بكار گرفته ميشود. جامعيت يكي ديگر از ويژگيهاي برجسته فرآيند برنامهريزي استراتژيك است كه به وجود ساختار، متون، رويههاي مكتوب و خطمشيهايي اشاره دارد كه راهنماي فرآيند برنامهريزي است. تمركز، به توازن بين خلاقيت و جهتگيري نظارتي در درون فرآيند برنامه ريزي استراتژيك اشاره دارد. جريان نيز به نقش مديران سازماني و بخشي در شروع فرآيند برنامه ريزي اشاره دارد و به عنوان يكي از ويژگيهاي مهم برنامهريزي استراتژيك محسوب ميشود.
از ديگر ويژگيهاي برنامهريزي اسراتژيك مشاركت است يعني درحالي كه جريان برنامهريزي با جهتگيري عمودي سيستم برنامه ريزي مرتبط است، مشاركت بر حدود درگيري افراد در برنامه ريزي استراتژيك تأكيد دارد. همچنين يكي از مهمترين ابعاد برنامهريزي در مديريت استراتژيك كه به آزمون سرعت تصميمگيري انطباقپذيري استراتژيك ميپردازد، سازگاري است.
فرايند برنامهريزي استراتژيك IT\IS
برنامه ريزي استراتژيك سيستمها و فناوريهاي اطلاعات ،زماني اثر بخش خواهد بود كه استراتژيهاي تدوين شده در سطوح سازماني از سازگاري لازم با خط مشيهاي دولتي برخوردار باشند. به عبارت ديگر با توجه به ارتباط و تاثير متقابل سطوح خط مشي گذاري و تدوين استراتژي، سازمانها بايد در چارچوب خطمشيهاي دولتي ناظر بر IT\IS برنامه ريزي استراتژيك خود را تهيه و تنظيم كنند . بر اساس نظريات محققان فرايند برنامه ريزي استراتژيك IT\IS شامل مراحل زير ميشود:
- شروع و آمادگي: در اين مرحله مديريت يك سيستم برنامهريزي را ساماندهي ميكند و وظايف پروژه و نقشها را تعريف ميكند. يك مسئول پروژه انتظارات پروژه را براي تيم برنامهريزي تشريح ميكند به طوري كه همه اعضاء از قلمرو و اهداف پروژه آگاهي پيدا كنند.
- تحليل استراتژي: سازماني در اين مرحله تيم برنامه ريزي با مديران مصاحبه ميكند تا سازمان كار، استراتژيهاي سازماني، فرآيندهاي عمده و نيازهاي اطلاعاتي سازمان را مستند كنند. اين اطلاعات سپس در قالب مجموعهاي از استراتژيها تركيب ميشوند كه جهت استراتژيك سازمان را تعريف و پايه مدل سازماني را شكل ميدهد.
- ارزيابي IS\IT فعلي: طي مرحله سوم، تيم برنامه ريزي وضعيت سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي را مورد ارزيابي قرار ميدهد تا اصلاحات كوتاه مدت براي سيستمهاي موجود را پيشنهاد كند.
- تحليل عمليات سازمان: در اين مرحله مستندسازي و اقدامات كاري در سطوح عملياتي صورت ميگيرد. تيم برنامه ريزي با مديران عملياتي مصاحبه ميكند تا نيازهاي اطلاعاتي، فرآيندها، استراتژيهاي سازمان را تشخيص دهد. اين دادهها مدل حجمي سازمان را نشان ميدهد. تيم آن را با نيازهاي استراتژيك مديران ارشد مقايسه ميكند تا شكاف موجود بين نيازهاي ادراكي مدريت ارشد و عمليات نشان دهد. تيم كاري برنامههاي كليدي را براي مستندسازي ساز وكارها و فرايندها به كار ميگيرد.
- تكميل مدل سازماني: در اين مرحله مدل سازماني را نهايي ميكنند و از طريق مديريت ارشد، اصلاحات و موارد تكميلي را مورد بررسي قرار ميدهند. سپس تيم مدل را مورد تحليل قرار داده و زمينههاي كاري را مشخص ميكنند. با استفاده از برنامههاي كليدي، مدل سازي به مدل هاي كاري در زمينهاي مختلف تقسيم ميشود. استراتژيهاي فرعي، واحد سازماني داده ها و فرايندهاي كاري شكل ميگيرد.
- تعريف معماري اطلاعات: در مرحله ششم، تيم كاري معماري اطلاعات سازماني را تعريف ميكند كه شامل سيستمهاي كاربردي، فناوريها، دادهها و مديريت سيستمهاي اطلاعاتي در سازمان است. در اين مرحله گامهاي اجرايي نيز فهرست ميشوند.
- طراحي برنامه استراتژيك: IS\IT در اين مرحله ، تيم برنامه ريزي پروژه كوتاه مدت و بلند مدت را تعريف ميكند . اين مرحله شامل تعيين اولويت پروژهها و برآورد هزينه هاي هر يك از پروژههاست و بعد از تائيد بالاترين مقام سازماني طراحي پروژههاي اولويتدار شروع ميشود .
- بازبيني و ارزيابي :در مرحله هشتم، تيم برنامه ريزي كار خودش را طي برنامهريزي مورد بازبيني و ارزيابي قرار ميدهد .اين ارزيابي فعاليتهاي برنامه ريزي آينده را تكميل و يادگيري برنامه ريزي موثر را ارتقاء ميدهد.
-
چالشهاي برنامه ريزي استراتژيك IS\IT در ايران
روندهايي چون پويايي رقابتي ،جهاني شدن و تغييرات سريع وفناوري اطلاعاتي چالش هايي را در عصر اطلاعات پيش رو دولتها و سازمانها قرار داده است كه كشور ما نيز از آن مستثني نيست . مهمترين اين چالشها عبارتند از :ازتقاي آگاهي هاي سيستم هاي اطلاعاتي در تمام سطوح سازماني و ملي، اقدام براي استقاده از فرصتهاي IS\IT و استفاده استراتژيك از آنها ،و برنامه ريزي استراتژيك IS\IT و چگونگي تاثير فناوري اطلاعاتي بر ساختار صنعت يا توازن سياسي بين ملتهاست. از جمله عوامل بازدارنده استفاده از IS\IT ميتوان به ابزار رقابتي سازمانها و كشورها ،ارزيابي ارزش استراتژيك سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي و نقش سيستمها و فناوري اطلاعات در كسب مزيت رقابتي اشاره كرد.
بدون شك فقدان برنامهريزي استراتژيك IS\ITدر ايران به طور جدي توانايي سازمانهاي بخش دولتي و خصوصي براي بهره برداري از مزاياي فناوريها و سيستم هاي اطلاعاتي را كاهش ميدهد . امروزه نقش استراتژيك IS\IT بر كسي پوشيده نيست همين سبب شده است تا سازمانها مسائل و مشكلات ناشي از طراحي و استقرار و نگهداري آنها را پذيرا باشند، هر چند براي استفاده از فناوريها و سيستمهاي اطلاعاتي در ايران تلاشهايي صورت گرقته است اما در مقايسه با ديگر كشورها از كميت و كيفيت كافي برخوردار نيست. همگام بودن با روند توسعه جهاني يكي از عوامل بازدارنده توسعه سيستمها و فناوري هاي اطلاعاتي در ايران محسوب ميشود. كم توجهي و بعضاً عدم آگاهي از تحولات اقتصادي مبتني بر فناوريهاي اطلاعاتي سبب شده كه نه تنها سياستهاي اصولي لازم در اين زمينه وضع نشود ، بلكه موضع گيريهاي منفي (با استناد به مسائل اخلاقي ) در مقابل فنآوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي نيز لزوم پرداختن به اين مهم را به تاخير انداخته است . بر اين اساس مهمترين چالشهاي پيشرو سازمانهاي بخش دولتي در برنامهريزي استراتژيك سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي شامل: يكپارچه سازي استراتژيها در سطوح مختلف، تغيير نگرش مديران ارشد، دفع يا تقليل موانع اجرايي، تغيير نقش بازدارندگي دولت و چگونگي مديريت در محيطهاي پيچيده است.
بحث و نتيجهگيري
اين نگرش كه براي اجتناب از پيامدهاي منفي سيستمها و تكنولوژيهاي اطلاعاتي بايد با آن مقابله كرد و يا با طراحي و استقرار محدود و گزينشي آن اقدام كرد ،خود از عواملي است كه برنامهريزي استراتژيك IS\IT را در ايران به تاخير انداخته است . فقدان برنامه ريزي استراتژيك نيز به نوبه خود مسائلي را در اداره امور عمومي و مديريت اثر بخشي و كارآمد سازمانها ايجاد كرده است كه مهمترين آنها عقب ماندگي سازمانها و كشور براي حضور موثر و رقابت در عرصههاي نوين جهاني است . در گذشته برندگان اقتصادي كساني بودند كه محصولات و خدمات جديدي را توليد ميكردند ، اما در قرن حاضر مزيت رقابتي پايدار بيشتر حاصل فناوريهاي فرآيندي جديد و كمتر حاصل فناوري هاي توليدي جديد است و آنچه قبلاً در اولويت قرار داشت اختراع محصولات جديد بود اما در حال حاضر اختراع و تكميل فرايندهاي جديد اهميت اول را به خود اختصاص داده است .سيستم هاي اطلاعاتي و فناوري اطلاعاتي را ميتوان براي خلاقيت در تغيير ساختارهاي سازمان و روشهاي عملكرد يك سازمان در رابطه با مشتريان و ارباب رجوع به كار گرفت و از اين طريق به مزاياي زيادي دست يافت.
به رغم مشكلات در طراحي و اجراي برنامههاي IS\IT خيلي از سازمانها وقت وكوشش را در اين راه صرف كردهاند. پژوهشگران اين حوزه از طريق بحث وگقتگو با مديران سازمانهاي بخش دولتي و خصوصي تعدادي از مسائلي كه سازمانها به واسطه فقدان برنامه ريزي استراتژيك سيستمهاي اطلاعاتي با آن مواجه هستند رابه اين شرح فهرست كردهاند: سرمايهگذاريهاي سيستمهاي اطلاعاتي از اهداف كاري حمايت نميكنند، سيستمهايي كه به صورت يكپارچه طراحي نشدهاند باعث دوبارهكاري، تاخير و اتلاف منابع ميشوند، فقدان ابزاري براي شناخت اولويتها در رابطه با پروژهها و منابع وجود دارد، روشي براي تصميم گيري در خصوص سطوح منابع مطلوب يا چگونگي زمان به كارگيري منابع خارجي وجود ندارد، اطلاعات مديريتي ضعيف (ناسازگاري، عدم دقت، كند بودن و در دسترس نبودن و حمايت نكردن فرايندهاي تصميمگيري كليدي) از ديگر موارد است. سوءتفاهم بين كاركنان متخصص فناوري اطلاعات (تضاد و عدم رضايت ) عدم سازگاري استراتژيهاي فناوري با اولويت كاري وعدم تخصيص سرمايه گذاريهاي زير ساختي نيز از جمله مواردي است كه ميتوان به آن اشاره كرد. همانطوركه اشاره شد فقدان برنامهريزي استراتژيك IS\IT باعث ميشود. سازمانها نتوانند به طور موثر و كارآمد از منابع اطلاعاتي و تكنولوژي خود بهره گيرند . بنابراين برنامه ريزي استراتژيك سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي مطابق با نظر محققان كشورهاي ديگر يك ضرورت بنيادين در برنامه چهارم توسعه كشور محسوب ميشود تا از اين طريق بتوان به اهداف سه گانه، كارايي، اثر بخشي و كسب مزيت رقابتي نائل شد. هر چند برنامهريزي استراتژيك IS\IT چالش هاي زيادي را پيش روي مديران سازمانها قرار ميدهد، اما نقش هدايتي و تسهيل كنندگي دولت با اتخاذ خط مشي هاي مناسب در برنامه چهارم توسعه ،بسيار تعيين كننده است.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1383ساعت 14:5 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
يك فنآوري آموزشي ديگر: وبلاگ
هر فنآوري جديد، بهجهان صورتي ديگر ميدهد. بهگفتة تاريخشناس فرانسوي، فرناند برودل،[1] راهآهن فرانسه و امريكا را متحول كرد، تلفن فاصلهها را برداشت، راديو فرد را در خانة خودش مخاطب ساخت و تلويزيون بازارهاي تودهاي را ايجاد كرد، يا حداقل به آن شتاب بخشيد. بههمين ترتيب، ميتوان انتظار داشت كه رايانه، اينترنت و كاربردهاي جديد آن، تحولي بنيادين در اقتصاد، سياست، و آموزش را سبب شود.
اينترنت از آن ابزارهاي اجتماعي است كه علاوه بر فراهم آوردن امكان توسعه اجتماعي، عرصه را براي كنش و بيان فردي باز ميكند. پژوهشهاي انجام گرفته بر روي اينترنت و محيطهاي ارتباطي رايانهاي[2] نشان ميدهد كه جوانان با استفاده از اين ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطي جديد، هويت خود را شكل ميدهند و اطلاعات مورد نياز خود را بهدست ميآورند. در اين محيطها تشكيل هويت و استفاده از زبان از مدلهاي جديدي پيروي ميكند.[3]
اما مقايسه استفاده نهادهاي مختلف اجتماعي از فنآوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي دلالت بر آن دارد كه نهاد آموزش، حتي در پيشرفتهترين جوامع، نتوانسته است همچون ديگر نهادها از پتانسيلهاي فنآوريهاي جديد استفاده كند. براي مثال، ميتوان استفاده نهاد اجتماعي بازار از فنآوريهاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي ـ تلفن همراه، رايانه، پست الكترونيك، اينترنت ـ را با استفادة نهاد آموزش از اين فنآوريها مقايسه كرد. بخشي از علت اين امر را ميتوان در پويايي بيشتر نهاد بازار جست و بخش ديگر را ميتوان در اثر فرهنگ حاكم بر نهادهاي آموزشي دانست. نهادهاي آموزشي، به ويژه در دوران مدرن، در كار توزيع يكسويه، جمعي و متمركز «سواد» بوده است و نسبت به شرايط زيستي، فكري، روانشناختي و اجتماعي مصرفكنندگان و مخاطبان خود، ناآگاه و بياعتنا بوده است.
وبلاگ چه خواهد كرد؟ در اين مقاله، ميخواهيم ضمن مروري اجمالي بر نوع رابطة ميان آموزش و رسانههاي موجود در دورههاي مختلف تاريخي، مشخصههاي خاص وبلاگ و برخي امكانات جديد پديد آمده براي صنعت آموزش را مرور كنيم. شايد براي تعيين دقيق آثار وبلاگ بر آموزش قدري زود باشد امّا يقين داريم كه رويآوري آموزش به اين رسانه، توان ايجاد تغيير در ماهيت و ادراك آموزش را دارد. امّا پيش از هر چيز، وبلاگ چيست و چه ويژگيهايي دارد؟
وبلاگ چيست؟
وبلاگ پديدهاي اجتماعيـ فنّي است كه در طول چهار سال گذشته پيشرفتهاي فنّي و مقبوليتهاي اجتماعي چشمگيري كسب كرده است. با مروري اجمالي بر نتايج بهدست آمده در موتورهاي جستوجو، ميتوان شاهد نفوذ وبلاگ و منطق وبلاگي در حوزههاي مختلف اجتماعي و اقتصادي بود. مقالات زيادي پيرامون وبلاگ در رسانههاي رسمي و متمركز منتشر ميشود. بسياري از اين مقالات مقدماتي و محل بروز بيمها و اميدهايند. در برخي گفتارها، روزنامهنگاران متعهّد و گويندگان راديو و تلويزيون به وبلاگ ميتازند. آنها اين دغدغه را دارند كه وبلاگها زيادند و ميليونها يادداشت ويرايش نشده هر روز در آنها انتشار مييابد. برخي ديگر، بهويژه خود وبلاگنويسان، اميد فراواني به وبلاگ بستهاند و راه حل همة مسائل و معضلات فني و انساني را در وبلاگ ميجويند. بههرحال، گفتار هر دو گروه بر رواج اجتماعي وبلاگ دلالت دارد.
وبلاگ صورت جديدي از صفحات اينترنتي است. امكانات فنّي بهكار رفته در وبلاگ، توليد محتوا و روزآمد شدن صفحه را بسيار ساده كرده است. هر مطلبي كه براي درج در وبلاگ ارسال ميشود در بالاي مطالب پيشين قرار ميگيرد و بهاين ترتيب آرشيوي تاريخي از مطالب ارسالي شكل ميگيرد. بالاترين يادداشت، جديدترين يادداشت است بعد از آن، يادداشتهاي پيشين قرار دارند.
هر وبلاگ به لحاظ ساختاري دو بخش ثابت و سيال دارد. بخش ثابت وبلاگ معمولاً شامل عنوان اصلي يا آرم وبلاگ، شرحي كوتاه، نشاني يا امكاناتي براي تماس با نويسنده يا نويسندگان، فهرست ثابتي از پيوند به ديگر صفحات اينترنتي (و از جمله ديگر وبلاگها)، امكاناتي براي مراجعه به بايگاني يا جستوجو در وبلاگ، و غيره است. بخش سيال مطالب ارسالي روزانه را در بر ميگيرد. هر مطلب در قالب يك مدخل يا پست جاي ميگيرد. قالب هر مدخل معمولاً شامل عنوان مدخل، محتوا، آدرس خاصّ مدخل، تاريخ و ساعت نگارش، امكاناتي براي دريافت و ثبت نظر خوانندگان و غيره است.
وبلاگ از ديگر رسانهها متمايز است: وبلاگ فاصله ميان چرخة توليد و چرخة مصرف دانش و اطلاعات را مرتفع ميكند، و رابطهاي صميمي با مخاطب خود برقرار ميسازد. مخاطبي كه وبلاگ براي خود تعريف ميكند، مخاطبي منزوي، بيهويت و منفعل نيست؛ او هويّتي خاص خود دارد و در شبكههاي پيچيدهاي از اجتماعات و ارتباطات سكني دارد. وبلاگ رسانهاي گشوده به روي مخاطب است، جايي براي درج نظرات و ايدههاي او وجود دارد كه ميتواند زمينة خوبي براي برقراري ارتباط دوسويه و گفتوگو ميان توليد كننده محتوا و مصرف كنندة آن باشد.
وبلاگنويسان اين رسانة نوين را دوست دارند. بهخاطر همه دلايلي كه آن را چشماندازهاي تيرة آموزش مدرسهاي و سنتي ميكند، وبلاگنويسان بر «صداي اصيل» و «تعامل اصيل» تأكيد دارند. تعامل در وبلاگ، سريع، ناهموار و غيرقابل پيشبيني است. چيزي مثل جريان زندگي روزمره و واقعي است. اين خيلي با جريان كنوني ارتباطات در عالم آموزش تفاوت دارد.
پژوهشهاي اخير نشان داده است كه حدود چهل تا پنجاه درصد از وبلاگنويسان در محدوده سني ميان 13 تا 19 سال قرار دارند[4]مراجعه به صفحه آمار كاربران پايگاههاي ارائه دهندة خدمات وبلاگ نيز نشان از حضور گسترده محدودة سني زير بيست سال دارد.[5]
عموميت وبلاگ در ميان جوانان، امكان چشمپوشي بر ابعاد آموزشي آن را ميبندد. وبلاگ چه نسبتي با محيطهاي آموزشي دارد؟ آيا ميتوان از آن به عنوان ابزاري آموزشي استفاده كرد؟ وبلاگ را بايد به عنوان فنآوري آموزشي جديدي پنداشت كه امكان جريان دوسوية دانش و سواد در ميان گروههاي فراگير را فراهم ميسازد. وبلاگ از طريق تشويق مستمر فراگيران به مشاركت در فرايند آموزش، ايجاد محيطهاي آموزش تعاملي، توانايي ترجمه و انتقال مطالب درسي به ذهن فراگيران را دارد.
استفاده از وبلاگ براي مقاصد آموزشي، بسته به آمادگي شرايط و زيرساختهاي فني و اجتماعي، ميتواند در قالبهاي زير انجام گيرد:
1. وبلاگ فردي، اين شكل از وبلاگ در حال حاضر رواج زيادي دارد. مربي ميتواند با هدايت دانشآموزان به سوي ايجاد وبلاگهاي فردي درسي، از او بخواهد درسهاي خاص را بازتوليد كند. براي مثال معلم ادبيات ميتواند از دانشآموز بخواهد معني يك شعر خاص را در وبلاگ خودش ارائه دهد. ديگر دانشآموزان از طريق ارائه نظرات يا درج در وبلاگ خود ميتوانند نظر اوليه را اصلاح يا كامل كنند.
2. وبلاگهاي گروهي، اين شكل از وبلاگ، بهرغم برتريهاي فراوان بر صورت فردي، در حال حاضر چندان رايج نيست. كلاس درس محل خوبي براي آمادگيها و گفتوگوهاي اوليه براي تشكيل وبلاگهاي گروهي است. معلم ميتواند با گروهبندي كلاس درس از آنها بخواهد وبلاگ گروهي خود را راهاندازي كنند و پيرامون موضوعي خاص، به رقابت/گفتوگو با ديگر گروهها بپردازند.
3. وبلاگهاي خوشهاي، امكان ايجاد پيوند ميان وبلاگها، صورت ديگري از كار جمعي را سبب ميشود كه ميتوان آن را خوشهاي ناميد. در اين صورت، همان وبلاگهاي فردي در قالبي گروهي به فعاليت ميپردازند. بهبياني ديگر، اين صورت از وبلاگنويسي همان وبلاگ فردي است با اين تفاوت كه به ديگر اعضاي يك گروه خاص پيوند، (لينك) داده است به موضوعي درسي و از پيشتعريف شده اختصاص دارد.
موانع
استفاده از وبلاگ و ديگر فنآوريهاي آموزشي در كلاس درس و محيطهاي آموزشي با موانعي جدي نيز مواجه است. اولين و مهمترين مانع را شايد بتوان مانع زيرساختي دانست. عدم دسترسي دانشآموزان، معلمان و مدرسه به رايانه و عدم توانايي فني در كاربرد آن مانع عمدهاي در راه استفاده از فنآوري در امر آموزش است. بهنظر ميرسد اين مشكل با استقبال روزافزون مردمي و دولتي از فنآوريهاي جديد در حال مرتفع شدن باشد. خانهها به تدريج به رايانه مجهز ميشوند و بهرغم مشكلات بودجهاي فراوان، گامهاي مثبتي در راه تجهيز مدارس و محيطهاي آموزشي به رايانه برداشته شده است.
دومين مانع را ميتوان در ميان زيرساختهاي فرهنگي مشاهده كرد. فرهنگ حاكم بر آموزش، فرهنگ كهنسالي است كه در طول قرنهاي متمادي مروج ارتباطات يكسويه در فرآيند آموزش بوده است. اين فرهنگ، با آن كه در دورههايي توانسته است سطح سواد عمومي جامعه را ارتقا دهد، در برابر پيشرفتهاي جهاني علمي ناتوان از پاسخگويي است و نميتواند همه دانش موجود را با استفاده از ابزارهاي پيشين، به نسل بعد از خود انتقال دهد. بهاين ترتيب آشكار ميشود كه استفاده از وبلاگ با فرهنگ حاكم بر مدارس همخواني ندارد. فرهنگ حاكم بر مدارس، فرهنگ انتقال يكسويه اطلاعات و درخواست از فراگير براي بازتوليد موبهموي اطلاعات است. براي مثال، معلمان، اين عاملان مهم گذار از الگوي يكسويه به الگوي تعاملي، نسبت به وبلاگ يا بدبينند و آن را ابزار «وراجي» ميدانند و يا هيچ اطلاعي پيرامون آن ندارند. از سوي ديگر، بسياري از معلمان ترجيح ميدهند همه مطالب درسي خود را در ساعات موظف ارائه دهند و وقت (و هزينه) خود را در مرور وبلاگهاي دانشآموزان خود، و يادداشتنوشتن براي آنها هدر ندهند. بهرغم همه اين موانع بزرگ، ميتوان با برگزاري دورههاي توجيهي و آموزشي براي معلمان آنان را بهتدريج با استفاده از اين آخرين دستاورد فكري ـ فني آشنا كرد.
برخي ملاحظات اجرايي
1. همانطور كه اشاره شد، شبكههاي تعاملي اينترنتي و از جمله وبلاگ يكي از راههاي اصلي دريافت و بازتوليد دانش و اطلاعات در ميان جوانان شده است و آنان به راههاي سنتي دريافت اطلاعات و از جمله كلاسهاي رسمي درس كمتر توجه دارند. هماكنون دانشآموزان بسياري در عرصه وبلاگنويسي فردي فعال هستند، اين تعداد گرچه نسبت به تعداد دانشجويان وبلاگنويس محدود است، اما با توجه به استقبال اجتماعي وبلاگ، پيوسته در حال افزايشند. بهاين ترتيب، نظام آموزش ناگزير از رويآوري به مجاري جديد انتقال دانش و سواد است.
2. همچون ديگر فنآوريهاي آموزشي، وبلاگ را بايد ابزاري در جهت تكميل فرآيند آموزش دانست. بهعبارتي ديگر، نه وبلاگ ميتواند جايگزين محيطهاي آموزشي شود و نه محيطهاي آموزشي ميتوانند با غفلت از وبلاگ، فرآيند آموزشي كاملي داشته باشند.
3. نظام آموزش و پرورش ميتواند، در مناطقي كه دسترسي بهتري به امكانات فني لازم وجود دارد، بهصورتي آزمايشي پروژة وبلاگهاي درسي را راهاندازي كند. بديهي است كه برخلاف برخي پروژههاي متمركز، اين پروژه نياز به آمادهسازي بسترهاي فرهنگي و اجتماعي نيز دارد. يعني علاوه بر مديران و معلمان، دانشآموزان نيز بايد آمادگي حضور و فعاليت در محيطهاي وبلاگي را داشته باشند.
4. استفاده از خدمات رايگان عرضه شده در اينترنت توصيه نميشود. استفاده از اين خدمات اگرچه بار مالي كمتري دارد، اما از توان تعريف هويتهاي علمي برخوردار نيست و طولي نخواهد كشيد كه يا وبلاگها رها خواهند شد و يا با هويتها و كاربردهاي غيرعلمي ديگري بهكار خواهند پرداخت. بههمين دليل، نظام آموزش ميتواند در سطح مديريت ملّي، استاني، شهري، منطقهاي و يا مدرسهاي، فضاهايي اينترنتي را براي ايجاد وبلاگهاي درسي راهاندازي كند.
منابع
P.M. Greenfield and K. Subrahmanyam, 2003. "Online discourse in a teen chatroom: New codes and new modes of coherence in a visual medium," Applied Developmental Psychology, volume 24, pp. 713–738.
J. Henning, 2003. The Blogging Iceberg: Of 4.12 Million Weblogs, Most Little Seen and Quickly Abandoned. Braintree, Mass.: Perseus Development Corp.
S.C. Herring, L.A. Scheidt, S. Bonus, and E. Wright, 2004. "Bridging the gap: A genre analysis of weblogs," Paper presented at the 37th Hawaii International Conference on System Sciences (HICSS–37). Los Alamitos, Calif.
[1] Fernand Braudel (1902-1985)
[2] Computer Mediated Communications (CMC)
[3] Calvert, et al., 2003; Crystal, 2001; Greenfield and Subrahmanyam, 2003; Herring, 2000; Turkle, 1995.
[4] Henning, 2003; Herring, et al., 2004
[5] در ميان ارائه دهندگان خدمات اينترنتي، فقط LiveJournal صفحه آمار كاملي دارد. بيشتر وبلاگنويسان ايراني از سرويس ايراني پرشينبلاگ persianblog.com و بلاگر blogger.com استفاده ميكنند، يا دامنههاي ثبتشده و اختصاصي دارند. بههر حال، هر مروري بر وبلاگهاي فارسي، نشان از حضور پررنگ دانشآموزان در عرصة وبلاگنويسي دارد.
+
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1383ساعت 6:0 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
اين طرح در وزارت آموزش و پرورش تهيه شده و در مرحله کارشناسى مى باشد . لذا در مورد نواقص و معايب احتمالى طرح هر گونه نظر و پيشنهاد خود را براى ما ارسال فرماييد .
فهرست عناوين طرح :
+
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1383ساعت 6:0 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
در بسياري از كشورها، مديران در تدارك خريد رايانه براي مدارسشان هستند. اما بر سر راه استفاده موفق از رايانه درمدرسه، دامهاي بسياري گسترده شده است. نويسنده در اين مقاله به چالش هاي حضور رايانه ها درمدرسه مي پردازد و راهكارهايي را پيشنهاد ميكند. اين راهكارها از كاربرد ساده رايانه درآموزش آغاز مي شود وتا كاربردهاي مختلف آن به روشهاي قابل دسترسي پيش مي رود نكته آخر اين كه بنا به دلايلي موجه، بايد در مراحل آغازين ورود رايانه به مدرسه ها، ساده ترين كاربرد رايانه را برگزينيم وبعد كه تجربههاي بيشتري به دست آمد، از سياستي بي وقفه براي ارتقا و روز آمد كردن كاربردهاي قبلي رايانه ها پيروي كنيم. اين ده نكته را در پي مي آوريم.
1- مهم وحياتي است كه به افراد اطمينان دهيم درمراحل اوليه استفاده از رايانه، اگر با نتايج ضعيف يا پيامدهاي ناخوشايندي روبه رو شدند،روحيه خود را از دست نداده ودلسرد نشوند.
برنامه دولت فرانسه در دهه هشتاد، براي ورود صدها هزار رايانه به مدارس، باعث ناميدي ، دلسردي و تضعيف روحيه طرافداران اين برنامه شد و تلاشهاي پس از آن هم دچار چنين مشكلي شدند. كشور هاي ديگر هم تجربه چنين پيامدهاي ناخوشايندي را داشتند.
2- درگذشته هر گونه تلاش براي آوردن رايانه به مدرسه، به دليل كمبود سخت افزار عقيم مي ماند. اما اين وضع زياد طول نكشيد. اگرچه رايانه ها قابل اطمينان ومعتبر هستند و نسبتاً مدت زيادي بدون مشكل كار مي كنند، اما باز هم نيازمند تعمير، نگهداري و پشتيباني هستند. پس ضروري است براي پشتيباني از آن، بودجه اي درنظر گرفته شود و ترجيحاً بهتر است از هزينه خريد كامپيوترها باشد. زيرا در غير اين صورت مدرسه به گورستان انبوهي از مواد ديجيتالي مبدل خواهد شد. در آمريكا برخي مدارس ترجيح مي دهند رايانه گرانتري بخرند كه داراي كارت ضمانت نامه نگهداري بلند مدت از سيستم باشد. زيرا هميشه فراهم كردن سرمايه و پول براي خريد اول ، راحت تر از تهيه بودجه نگهداري، پشتيباني و تعمير بعد از آن است . يكي ديگر از كشورها قانوني دارد كه طبق آن خريد، تعمير ، نگهداري، ضمانت نامه و ارائه نرم افزارهاي لازم براي رايانه، بايد از يك فروشنده و يا عامل تهيه شود واين كار را براي جلوگيري از مقصر دانستن فروشنده قبلي و طفره نرفتن فروشندگان از وظيفه شان انجام ميدهد. بنابراين تا مشكلات مالي، منطقي، پشتيباني، نگهداري و ضمانت نامه رايانه ها حل نشده است، نبايد رايانه به مدرسه آورد شود.
3- وقتي از اهميت مشكلات سخت افزاري كاسته شد و مسائل سخت افزار وضمانت نامه نگهداري و پشتيباني از رايانه بر طرف گرديد، مانع بعدي استفاده از رايانه در مدارس، نرم افزار است. امروزه برنامه ها و نرم افزارهاي خوب و بسيار عالي وجود دارند كه اكثر آنها داراي درجه كمتر از عالي، بسيار خوب و با درجه يك هستند، اما هنوز جاي رشد وتوسعه دارند. براي مدارس، گره كار و تنگنا، كميابي و گراني نرم افزار نيست، بلكه مساله انتخاب نرم افزار مهم تر است. رايانه ها بايد حداقل با يك بسته نرم افزاري و مجموعه اي از نرم افزارهاي مورد نياز و مناسب به مدرسه آورده شوند. البته نبايد از اوليا مدرسه انتظار داشت كه نرم افزار خريداري كنند، زيرا قبل از ايجاد عادت استفاده از رايانه دركلاس، انتخاب و خريد نرم افزار واقع بينانه نيست و ورود رايانه به مدرسه را به تأخير مي اندازد. علاوه بر مشكلاتي كه با رايانه ايجاد مي شود خود آوردن رايانه به مدرسه، به تنهايي موضوعي بحث برانگيز است، بدون اين كه بحث رايانه هايي كه در مدارس بي استفاده وبي كار مانده اند را به آن اضافه كنيم. مطئماً گروهي از روزنامه نگاران واربابان جرايد به مدارس بدون گچ وتخته توجه ميكنند و برخي ديگر، روي رايانه هايي كه هرگز درمدرسه استفاده نمي شوند شانس خود را امتحان مي كنند.
4- سومين مانع بزرگ ورود رايانه به مدارس بعد از سخت افزار ونرم افزار، آموزش معلمان است. تقريباً نتايج پژوهشها و ارزشيابيها نشان داده است كه عدم آمادگي معلم، مشكل شماره يك است و برعكس اين نتايج ، پژوهشهايي كه روي افراد پيشگام وموفق در استفاده از رايانه انجام شده، حاكي از يك تلاش جدي و معتبر نظام تربيت معلم و آموزش معلمان براي به كارگيري و استفاده از رايانه درمدرسه است.
5- براي اطمينان نجات سياسي افرادي كه در اين كار پيشگام ميشوند ، ضروري است تضمين كنيم كه از رايانه ها بلافاصله پس از ورود به مدرسه، استفاده مي شود. بنابراين بايد راهكارهاي مثل خطا-امن يا اگر خطا كنيد رايانه دچار مشكل نمي شود وسالم ميماند. را در پيش گرفت . به عبارت ديگر راهكاري مورد نياز است تا بلافاصله بعد از نصب و راه اندازي رايانه، از آنها استفاده شود. همچنين از نظر سياستگذاري نبايد مهم باشد كه كاربر ابتدايي، خيلي با استعداد يا فوق العاده خلاق نيست. بزرگترين دشمن استفاده از رايانه درمراحل اوليه استفاده از آن، وجود افراد مستبد وتابع مقررات خشك و دست و پاگير و ايجاد محيطي دستوري ومقرراتي و حضور سرپرستان ومسئولان محتاط ومحافظه كار است. اگر اين افراد كه ادعا دارند خيلي خوب رايانه مي دانند و بالاتر از همه هستند، زمام اين امور را به دست گيرند، اولين استفاده از رايانه با تاخير مواجه خواهد بود. درحقيقت اين گونه افراد، آب به آسياب دشمنان ورود رايانه به مدرسه ميريزند.
6- در خصوص نحوه استفاده رايانه در مدرسه حداقل سه مكتب فكري وجود دارد كه هر كدام نقطه قوت و ضعف خودشان را دارند. اولين سبك، رايانه را به عنوان ماشين – تدريس مي بيند كه وظيفهاش كنترل تلفظ، حساب كردن يا براي آموزش خصوصي وانفرادي به دانش آموز بر مبناي راهنماي برنامه تحصيلي وبرنامه درسي است. دومين سبك استفاده از رايانه را عاملي براي پرورش مهارتهاي فكري وغني سازي آموزشي ميداند. توان بالقوه رايانه، شبيه سازي مسائل ومنطق را گسترش مي دهد . سبك سوم استفاده از رايانه را به عنوان ابزاري مي دانند كه صاحبان شركتها و سرمايه گذاران از آن استفاده مي كنند، دراين خصوص استفاده از رايانه در مدارس براي آماده كردن دانش آموزان براي استفاده از رايانه در محل كار است. مي توانيم كاربرد چهارمي ذكر كنيم و آن بازي است. بازيها يسياري وجود دارند كه توان بالقوه قابل توجهي براي رشد و پرورش مهارتهاي شناختي اصلي دارند و شواهد نشان مي دهد حتي بازيهايي كه ادعا نمي كنند داراي پيامد آموزشي هستند نيز مي توانند منجر به يادگيري و فراگيري شوند. زيرا خود بازي با كامپيوتر يك پيامد آموزشي دارد. مدارس مجبورند يكي از اين كاربردها يا تركيبي از آنها را انتخاب كنند. قبل از ورود رايانه به مدرسه، هر مدرسه اي بايد به تنهايي آزادي انتخاب راه و نحوه استفاده از كاربردهاي رايانه را داشته باشد؛ اما اوليا مدرسه نبايد وادار شوند كه چنين تصميمات سخت و جدال انگيزي را اتخاذ كنند.
7- اكنون كه شايستگي ها و ظرفيت وكاستي هاي وابسته به هر كدام از گزينه هاي نكته 6 شناخته شده اند. نبايد اجازه دهيم كه از اشتباهات گذشتگان چشم پوشي شود. معتبرو اصيل ترين كاربرد رايانه آموختن چگونه فكر كردن است. كساني كه نمايش يك لوگوي آموزشي را ديده اند، اين شانس را داشتند تا با توانايي بالقوه رايانه براي پرورش مهارتهاي عقلاني و ذهني نگاهي اجمالي داشته باشند. افرادي كه برنامه هاي شبيه سازي مثل ( اوريگون )، (تريل ) يا (سيم سيتي ) كه در آن ارتباط بين رشته اي و پرواز خيال با سرعت بالاي رايانه و توانايي گرافيكي بالا امكانپذير شده است را ديده اند، مجذوب توان بالقوه شبيه سازي شده اند كه از منظر عقلاني و نظري يكي از پرهيجان ترين مسيرهاي آموزشي است. هر كس كه دلواپس و علاقه مند كيفيت آموزشي است، از اين توان بالقوه اي كه روي اين برنامه هاي فوق العاده ارائه مي شود، بي نصيب نخواهد ماند و البته جايي است كه خطر در كمين است. تحقيقات روي پانزده سال گذشته نشان مي دهد كه مشكلات و سختي هايي در اجراي موفق اين برنامه ها وجود داشته است. پرورش و توسعه مهارتهاي عقلاني بر نظري با استفاده از رايانه در يك دوره زماني كوتاه مدت، منطقي قابل دوام ندارد و شناسايي و ورود رايانه در مدرسه در يك زمان كوتاه منجر به پرورش مهارتها نخواهد شد. توصيه شده است برنامه هاي ملي براي معرفي و شناسايي و ورود رايانه به مدرسه همراه با اهداف پرورش مهارتهاي نظري آغاز نشود. زيرا برنامه ملي نيازمند يك دوره بلند مدت آموزش و آمادگي معلم براي استفاده از رايانه است، در حالي كه انتظارات عامه براي اقدام عمل عاجل و فوري است. البته اين بدان معني نيست كه اين راه حل هاي گزينه اي و متناوب بايد كاملاً متوقف شوند، بلكه در حقيقت آشنايي با رايانه بايد يك هدف عمومي براي همه در بلند مدت باشد و برخي برنامه هاي خاص كه موقعيت براي آنها مساعد تر است، بايد بلافاصله شروع شوند؛ زيرا اينها يك مكان خاص و جايي براي آزمايش و تجربه خلاقيت هستند.
8- براي معلم ها ، يكي از خسته كننده ترين و غير قابل ملاحظه ترين كاربردهاي رايانه در مدرسه، استفاده از آن براي انجام تكليف و مشق دانش آموزان و انجام تمرينهاي حساب، حل مسأله، تصحيح وتلفظ وغيره است. اما در حقيقت اين تكاليف همان چيزي است كه واقعاً در مدارس روي آنها كار مي شود و دليلش ساده است با اين كار، معلم قضاوت خواهد كرد كه آيا دانش آموزان از رايانه استفاده كرده اند يا رايانه ها بدون استفاده بوده اند. معلم ها تشخيص مي دهند كه آيا رايانه ها به جاي اين كه به دانش آموزان كمك كنند، آنها را تنبل مي كنند و از درسشان عقب مي اندازند ( در نتيجه رايانه ها خاموش مي مانند و از آنها استفاده نخواهد شد). خود معلم ها هنگامي از رايانه استفاده مي كنند كه بدانند برايشان سودمند است و تا براي خوب يادگرفتن و تبحر و كسب مهارت در كاربري رايانه و نرم افزارهاي آن زمان زيادي صرف نكنند، به راحتي از رايانه استفاده نمي كنند.
همچنين اگر با استفاده از رايانه، شروع كلاس به تأخير بيفتد و آماده كردن كلاس طولاني تر شود يا خطر قرار گرفتن در موقعيتي باشد كه باعث خجالت كشيدن معلم از نداستن رايانه شود ( بخصوص در حضور برخي دانش آموزان گستاخ و جسور كه خطر ريسك بيشتري وجود دارد) و معلم در كار با كامپيوتر تأخير داشته باشد؛ اگر معلم از پيشنهاد استفاده از كامپيوتردر برنامه درسي پيروي نكند؛ اگر"مهارتهاي استفاده از رايانه" را كه آموخته است، نتواند براي سنجش دانش آموزان به كار گيرد و براي آزمون و سنجش دانش آموزان مورد نياز نباشد نيز، به راحتي از رايانه استفاده نمي كند. هر كدام از موقعيتهاي ياد شده فرصت استفاده از رايانه درمدرسه را ازبين مي برد. اماتجربه نشان داده است كه معلم ها صبر بي شمار رايانه براي انجام تمرين و تكليف دوباره در ضرب يا تقسيم ويا هر كار تكراري چنيني را شايسته مي دانند . اين دلائل ونتايج از آسمان به زمين نيامده، برنامه هاي تمرين و مشق وتكليف رايانهاي دروقت، انرژي و كارپرزحمت و جان فرساي معلم صرفه جويي مي كند واز اين رو از آنها استفاده مي شود به عنوان يك راهكار ابتدايي دلائل عالي بسياري وجود دارد كه نه تنها بايد از اين گونه استفاده از رايانه در مدارس جلوگيري نكنيم، بلكه بر عكس ضروري است براي مدارس نرم افزار هاو برنامه هاي تمريني و تكليف درسي فراهم كنيم ومعلم ها را براي استفاده از آنها آماده كنيم و روش استفاده از آنها را آموزش دهيم
9- همراه با راهنمايي هاي ياد شده، برخي نظريات اضافي ديگر هم به ترتيب ذكر مي شود. آن روزها گذشت كه برنامه هاي تمرين و تكليف درسي به منظور تدريس افعال بي قاعده و يا به يادآوري ايام تاريخي با زبان برنامه نويسي بيسيك نوشته مي شد، گذشت روزهايي كه ابزارهاي برنامه نويسي نگارشي اين اميد رابه معلم مي داد كه آنها مي توانند محتواي دوره هاي تحصيلي و برنامه هاي درسي رابه برنامه هاي آموزشي و خودآموز ترجمه كنند. مراكز بزرگ نرم افزاري و موسسات برنامه نويسي ملي، راه چنين رويكردهاي ناشيانه را بسته اند.امروزه، برنامه هاي نرم افزاري آموزشي كه درجه متوسط وعادي دارند و حاضر و آماده هستند، حداقل صدهزار دلار است و برنامه هاي پرآب و رنگ و خبره و برنامه هاي پيشرفته تر كمي گرانتر هستند. بنابراين برنامه ملي براي ورود رايانه و يا آشنايي با رايانه نيازمند كنترل اين نرم افزارهاي موجود است وبايد تعيين كند كه آيا موارد استثنايي وجود دارد ودر چه جايي بايد براي نيازهاي نرم افزاري جديد تصميم گيري شود.
10- آموزش چگونگي استفاده از رايانه به عنوان ابزار توليدي خلاق به دانش آموزان روش مطمئني براي آوردن كامپيوتر به مدرسه است. اگر برخي كاربردهاي رايانه اي وجود دارد كه بسياري ازموسسات وشركتها از آن استفاده مي كنند، پس وظيفه ما است كه چگونه كاركردن با اكثر آنها همه مهارتها را به دانش آموزان آموزش دهيم. اين يك استفاده ساختاري از رايانه درمدارس است و راه ساده اي براي اقدام به اين كار است واز لحاظ معنايي به معني آموزش دانش آموزان درباره چگونگي استفاده از واژه پرداز( درمرحله بعد نشر روميزي)، يك صفحه گسترده، ابزاري هاي گرافيكي و بانك داده ها است. براي چنين كاربردهاي يك قانون مفصل وجود دارد و اين نرم افزارها هم بلافاصله دردسترس است. به علاوه بايد در نظر گرفت كه دوره هاي آموزشي رايانه براي آموزش اين مهارتها به طور گسترده اي در دسترس است و معمولاً منبع خوبي براي معلم هاو همه آموزگاران و مربيان است. رايانه ها نبايد بدون يك بسته نرم افزاري توليدي و خلاق به مدرسه آورده شوند. نصب چنين نرم افزاري كاري خارج از ظرفيتهاي موجود مدرسه است. كار عمده بعدي توسعه راهكار مناسب براي استفاده ازاين ابراز توليد اطلاعات است و براي شروع آموزش تايپ دستي مهارت سودمند وبا ارزشي است، حتي اگر همه طرفداران ورود رايانه به مدرسه با اين ايده موافق نباشند واز آن بهره نبرد، اما آموزش صفحه كليد روش خوبي براي شروع كار با ابزارهاي توليد اطلاعات است. همچنين مهم است كه معلمان براي استفاده از اين ابزارهاي توليد اطلاعات در دانش آموزان ايجاد علاقه وانگيزه كند و آنها رامجبور به انجام تمرينهاي عملي كنند. البته نبايد انتظار داشته باشيم كه معلمها نمونه هاي خلاقي از خودشان ابداع كننديا الگويي كه مورد علاقه دانش آموزان است را پرورش دهند. اين مثالها ونمونه ها بايد به دنياي واقعي دانش آموزان نزديك و تاحد ممكن براي آنان سودمندباشد.http://www.ict-edu.ir/web/detail_SCISource.asp?no=14
+
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1383ساعت 5:55 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
امروزه مايكروسافت شركت بزرگي است كه سالانه بيش از 25 ميليارد دلار درآمد دارد و 50 هزار كارمند آن در 78 كشور مشغول كار هستند.
مايكروسافت براي سال جاري 5/2 ميليارد دلار در امور تحقيق و توسعه هزينه مي كند.
اگر ويژگي دهه 80 رويكرد به كيفيت و دهه 90 دوران مهندسي مجدد بوده است، ويژگي دهه 2000 سرعت است.
اگر مي خواهيد شركت طراز اول باشيد، بايد اطلاعات بيشتري به دست آوريدو به آن سريعتر عمل كنيد.
كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است.
ما هنوز تا آرمانمان كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد، فاصله داريم.
در شركت مايكروسافت ما هرگز راجع به چيزهايي كه در آن موفقيت كسب كرده ايم حرف نمي زنيم. همواره راجع به چالشهاي پيش رو صحبت مي كنيم.
تجربه هاي شكست خورده در راهي درست، اشتباهات ارزشمندي هستند كه بايد آنها را ارج گذاشت.
ناخشنودترين مشتريان، بزرگترين منبع يادگيري ما هستند.
تنها با كمك نظامهاي ديجيتالي مي توان يادگيري را در سازمان به شكل عادت درآورد.
راز سرآمدبودن هر شركت آن است كه تغييرات صحيح را در زمان مناسب انجام دهد.
اشاره
بامعماران عصر ديجيتال عنوان جديدي در مجله است كه به ارائه نظرات و انديشه هاي بزرگاني مي پردازد كه در پديدآوردن بنيانهاي عصري كه در آن زندگي مي كنيم سهم بسزائي داشته اند. دهه هاي پاياني قرن بيستم و سالهاي آغازين هزاره سوم، بدون ترديد، دوران حساسي در تاريخ بشر بوده و خواهد بود. سرعت تغييرات و شتاب تحولاتي كه در اين زمــانه رخ داده و مي دهد بسي شگفت انگيز است. گستره و سيطره رايانه و پديده اينترنت تاثيري شگرف بر مسير و چگونگي حيات فردي اجتماعي، اقتصادي و كاري انسان نهاده است. جلوه تمامي اين دگرگونيها در فناوري اطلاعات و ارتباطات نمايان است و به همين جهت است كه عصر حاضر را با عناوين و مفاهيمي همچون اطلاعات، ارتبـاطات، ديجيتال، مجازي و مانند آن وصف مي كنند.
در شكل گيري پايـه هاي اين عصر و تسريع گذار بشر از وضعيت پيشين به موقعيت متحول كنونـي عوامل و ابزارهاي گوناگوني دخالت داشته اند كه از همه مهمتر، انسانهاي پيشرو و پيشتازي است كه با درك نيازها و فهم مسير تحولات، عزم و همت خويش را به كار گرفته و با تحقق انديشه ها و اهدافي كه در ذهن داشته اند در تولد دوران نوين نقش ويژه به خود اختصاص داده اند. تاثير عيني و عملي اينان در حوزه هاي مختلف نرم افزاري و سخت افزاري دنياي اطلاعات و ارتباطات نمايان است و خوشبختانه برجستگاني از آنان، نشر افكار و انديشه هاي خويش را از ديگران دريغ نداشته و با عرضه آثار مكتوب، تجارب علمي و عملي خود را در معرض استفاده همگان قرار داده اند. مروري بر انديشه هاي معماران عصر ديجيتال فرصتي است براي توجه به نكته هاي بسياري كه دغدغه آنان بوده و زمينه هاي متعدد و حوزه هاي گوناگوني نظير نحوه تشكيل و مديريت شركت، آرمانها و چالشهاي پيش رو، تلاش براي بهبود، مسائل خانوادگي، اخلاق مديريتي، جايگاه منابع انساني، مديريت دانش، فناوري اطلاعات، نحوه برخورد با تغييرات، موفقيتها و شكستها و... را دربر مي گيرد. تلاش داريم در هر شماره انديشه هاي يكي از آنان را در قالب مصاحبــــه هايي - كه البته هيچ گاه بدين صورت انجام نگرفته - ارائه دهيم: بيل گيتس، اندرو گرو، مايكل دل، استيو جابز و...
مجله تدبير
مقدمه
بيل گيتس در سال 1955 ميلادي درشهر سياتل آمريكا به دنيا آمد. پدرش وكيل و مادرش آموزگار بود. در دوران دبيرستان با رايانه آشنا و به آن علاقه مند شد و از 13 سالگي نوشتن برنامه هاي رايانه اي را شروع كرد و اولين نرم افزار خود را كه يك بازي ساده رايانــه اي بود در همان سن نوشت. او اين كارها را به همراه دوستش پل آلن (PAUL ALLEN) انجام مي داد. پل دو سال از او بزرگتر بود و مهارت خاصــــي در سخت افزار نيز داشت. در سال 1973 به دانشگاه هاروارد وارد شد و در آنجا با استيو بالمر(STEVE BALLMER) - از مسئولان فعلي شركت مايكروسافت - آشنا شد.
يك سال بعد در 19 سالگي دانشگاه را ترك گفت تا به همراه دوست دبيرستاني اش پل آلن شركت مايكرو سافت را تاسيس كند. در ابتداي راه، برنامه زبان بيسيك(BASIC) را ارائه دادند. كار شركت با 40 كارمند و فروش سالانه 2/4 ميليون دلار آغاز شد. در سال 1980 شركت با ارائه سيستم عامل براي ريزپردازنده هاي 16 بيتي 8088 اينتل كه به سفارش شركت IBM انجام شد به شهرت و ثروت رسيد. يكسال بعد اولين نسخه سيستم عاملWINDOWS از سوي شركت عرضه شد. در سال 1992 شركت مايكروسافت با انتشار نسخهWINDOWS 3.1 اولين سيستم عامل گرافيكي را ارائه كرد كه قبول عام يافت و اين مقبوليت با انتشـــار نسخه هاي 95، 98، 2000 و XP به اوج رسيد، به گونه اي كه هم اكنون بيش از 95 درصد كاربران رايانه هاي شخصي در دنيا از نـــــــرم افزارها و محصولات مختلف اين شركت استفاده مي كنند.
امروزه مايكروسافت شركت بزرگي است كه سالانه بيش از 25 ميليارد دلار درآمد دارد و 50 هزار كارمند آن در 78 كشور و منطقه در سراسر دنيا مشغول كار هستند. مايكروسافت براي سال جاري ميلادي 5/2 ميليارد دلار در امور تحقيق و توسعه هزينه مي كند.
بيل گيتس به عنوان موسس و رئيس شركت با بيش از 77 ميليارد دلار ثروت سالهاست كه عنوان ثروتمندترين فرد دنيا را به خود اختصاص داده است. گيتس در سال 1994 ازدواج كرد و با همسرش بنياد خيريه اي با 24 ميليارد دلار سرمايه تاسيس كرده كه در امور بهداشت جهاني و آموزش فعاليت مي كند. او تاكنون دو كتاب منتشر ساخته و در آن نظرات خود را راجع به نحوه اداره شركتش و نيز فناوريهاي عصر اطلاعات و آينده آن ارائه كرده است: در سال 1995 كتاب «جاده پيش رو(1)» و در سال 1999 كتاب «سرعت انديشه(2)».
اين كتاب به 25 زبان ترجمه و در 60 كشور جهان منتشر شده است. علاوه برآن، او با ملاقاتها و مسافرتهاي متعدد و سخنراني در مجامع مختلف كه تفصيل همه آنها در سايت خود او در اينترنت (3) آمده است، جزئيات افكار و انديشه هاي خود را به عنوان يكي از تاثيرگذاران عصر ديجيتال ارائه داده است.
در اين مقاله مجموعه اي از افكار و عقايد او در زمينه ويژگيهاي عصر ديجيتال، اينترنت شاهراه اطلاعاتي، سيستم عصبي ديجيتالي، الگوي زندگي و كار شبكه اي، فناوري اطلاعات، شتاب تغييرات در كسب وكار، كارهاي دانش بر و كاركنان فرهيخته، مديريت دانايي و ابزارهاي ديجيتالي مدون و در قالب يك مصاحبه ارائه شده است. البته اين مصاحبه هيچ گاه صورت نگرفته است و تنها به عنوان شكل و قالبي براي تفكيك و تنظيم و عرضه نظرات او در بخشهاي مختلف انتخاب شده و بنابراين گاه در پاسخ ارائه شده به يك سوال، از لابلاي كتابها، سخنرانيها و مقالات او مطالبي استفاده شده است.
به هرروي اين مقاله تلاشي است براي مرور كلي انديشه هاي يكي از معماران برجسته عصر ديجيتال. مرد خودساخته اي كه در 19 سالگي دانشگاه را رها كرد تا شركتي تاسيس كند كه امروزه غول نرم افزاري جهان محسوب مي شود و خود با تصاحب بيشترين ثروت در دنيا بيش از هر فرد ديگري در تاريخ نيز ثروت و افراد ثروتمند آفريده است.
ويژگي «عصر اطلاعات» از نظر شما چيست؟
بيل گيتس: اطلاعات يك ابزار جديد كسب و كار است و مي تواند به سرعت انديشه جابجا شود و حركت كند. اگر ويژگي دهه 80 رويكرد به كيفيت و دهه 90 دوران مهندسي مجدد بوده است، ويژگي دهه 2000 سرعت است. شركتهاي موفق آناني هستند كه اطلاعات به آساني در آن جريان دارد. اگر مي خواهيد شركت طراز اول باشيد بايد اطلاعات بيشتري به دست آوريد و به آن سريعتر عمل كنيد. من يك باور ساده اما قوي دارم: آنچنان كه اطلاعـات را جمع آوري، مديريت و استفاده مي كني پيروز مي شوي يا شكست مي خوري. قرن بيست و يكم قرن شتاب خواهد بود و سرعت تغيير. كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است.
شما به عنوان موسس ... …
من لفظ «موسس» را نمي پذيرم زيرا حاكي از آن است كه من اول موسس بوده ام و سپس يك پديدآورنده نرم افزار. در حالي كه من يك مهندس نرم افزار هستم كه تصميم گرفتم يك تيم را جمع كنم. ما از ابتدا كه شركت را تاسيس كرديم، شركت بزرگ نبود و بلكه بسيار ساده بود. تيم در طول زمان رشد كرد و محصولات نرم افزاري جديد عرضه كرد. زماني كه من و پل مايكروسافت را تاسيس كرديم صرفاً به كار نرم افزار پرداختيم.
البته پل از من واردتر بود و چه بسا مــــــي خواست يك شركت سخت افزار داشته باشيم. در اين زمينه ما بحثهاي زيادي با هم داشتيم. اين فكر را با پل از دوران دبيرستان داشتيم. من به پل گفتم ريزپردازنده اينتل 8088 به اندازه كافي قدرتمند نيست و بنابراين، ما بايد يك شـــركت را راه اندازي كنيم. بعد از يكسال و نيم كار پياپي به عنوان اولين محصولمان BASIC را نوشتيم. در سال 1983 به فكر افتادم هيئت مديره اي از افراد برجسته و خبره بگمارم و از مشورتهايشان استفاده كنم. JIM TOWNE را به عنوان اولين رئيس مايكروسافت آورديم و به مرور افراد مستعد را جذب كرديم. پس از آن JON SHIRLEY را آورديم كه كار تيمي را به خوبي بلد بود و به كسب و كار علاقه داشت.
پس به نظر مي رسد شركت كاملاً متكي به شما باشد.
نه كاملاً. من از جوانترين مديران عاملي هستم كه مي توانيد در شركتها سراغ بگيريد. تغيير مديرعامل معمولاً يك انتقال توام با خطر براي سازمان است. اما من سعي كرده ام سيستمي پديد آورم كه متكي به فرد نباشد.
دارائي حقيقي شركت ما كاركنان ماست. بايد به كاركنان اجازه داد وظايف و كارهايشان را به خوبي مديريت كنند.
امروزه شما چكار مي كنيد؟
من در مقام رئيس شركت بيشتر درصدد جذب و بكارگيري افراد نخبه، بستن قراردادهاي جديد و فروش نرم افرار هستم. استخدام افراد باهوش از همان ابتدا مهمترين نكته براي ما بوده است. بسيار تلاش كرده ايم كه افراد متناسب با فرهنگ سازماني خود را پيدا و جذب كنيم.
مايكرو سافت اكنون به يك شركت عظيم تبديل شده است. چگونه يك شركت چندده هزارنفري را اداره مي كنيد؟
نگهداري و هدايت شركتهاي بزرگ در سطح عالي بسيار مشكل است. منظور من جذب و استخدام و نگهداري كاركنان بزرگ و داشتن آرمان والاست. كار ما نوشتن نرم افزارهاي عالي است. ما بايد در اين زمينه برتر باشيم. به زمينه هـــاي ديگر كاري نداريم. ما به خوبي مي دانيم چطور استخدام كنيم، چطور مديريت كنيم و چگونه محصولات نرم افزار جهاني توليد كنيم. ما شركتي به وجود آورده ايم كه مي خواهد نرم افزارهاي برتر بنويسد و كاركنان بزرگــي داريم كه اين ارزشها را نگه مي دارند. شركت ما براي اين هدف خاص تاسيس شده است. كسب و كار ما همين است: توليد محصولات برتر، ملاقات و نشست با مشتريها، تماسهاي تلفني و جذب و بكارگيري كاركنان باهوش.
فكر مي كنيد چه وقت رشد مايكروسافت به انتها مي رسد؟
ما براساس رويكرد درازمدت خود معتقديم اين كسب وكار به صورت سيكلي جلو مي رود، يعني فرازونشيب دارد. ما به كسب سود خود مطمئنيم. البته توليد نرم افزارهاي برتر سود بيشتري دارد. تنها سوال اين است كه چگونه رهبري خود را در توليد و عرضه نرم افزار حفظ كنيم. ما نسبت به توانايي خود در اين زمينه اطمينان داريم. ما يك شركت با آينده غيرقابل باور هستيم.
فكر مي كنيد روزي مايكروسافت از بين برود؟
بي ترديد روزي فرا خواهد رسيد كه ستاره بلندپروازي، گوي كسب و كار را از دست مايكروسافت بربايد. تنها اميد من آن است كه آن روز 50 سال ديگر باشد نه 2 يا 5 سال ديگر.
آرمان شركت طي سالها چه تغييراتي داشته است؟
چشم انداز اوليه شركت عبارت بود از: يك رايانه شخصي PC در هر خانه و روي هر ميز. در اين بيست و چندسال اين آرمان را تغيير داديم و تكميل كرديم: در هر زمان و هرمكان و روي هر دستگاهي. يعني ايده آن است كه روي هر ميز و هرخانه و هراتاق و هرماشين و هر جيب يك كامپيوتر باشد. آرمان جديد مايكروسافت عبارتست از: تواناساختن مردم به اينكه نرم افزارهاي عالي و برتر را در هر زمان و مكان و روي هردستگاهي داشته باشند. از هدفهاي بي پروايانه كنوني آن است كه رايانه شخصي را بسيار پرتوان تر از آنچه هست كنيم به گونه اي كه ببيند، بشنود و يادبگيرد. ما ناچاريم براي ساختن آينده درازمدت خود به خطرهاي بزرگي تن دهيم. بلوغ صنعتي هنگامي پديد مي آيد كه ديگر به خطرپذيري نياز نباشد اما در صنايع روبه رشد بايد همواره به استقبال خطر رفت تا بتوان فرآورده هاي نوين و بي مانند آفريد. رشد صنعت رايانه را مي توان با صنعت خودروسازي دهه 1920 يا هواپيماسازي دهه 1930 سنجيد.
پس معتقد هستيد مايكروسافت مي تواند بهتر از اين باشد؟
اين مسئله بستگي به آن دارد كه چطور سريعتر حركت كنيم و افراد مناسب را براي آينده جذب كنيم. من نسبت به روند پيشرفت خوشحالم اما كارهاي بسياري وجود دارد كه بايد انجام دهيم. بيشتر وقت جلساتي كه من با بخشهاي مختلف مايكروسافت دارم راجع به آن است كه كاركنان بايد كارها را بهتر انجام دهند. وقت كمي اختصاص دارد به كارهايي كه خوب پيش رفته است. ما هنوز تا آرمانمان كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد فاصله داريم.
براي رسيدگي به كارها وقت خود را چگونه تنظيم مي كنيد؟
وقت من در ملاقات با گروههاي توليد و ساير بخشهاي شركت و مشتريان تقسيم شده است. علاقه شخصي من آن است كه با گروههاي توليد كار كنم و بيشتر وقت ملاقات من با آنهاست. يك سوم وقت ملاقاتها نيز با مشتريان است. من مديري با جهت گيري توليد هستم و بنابراين بيشتر وقتم در اين جهت مي گذرد. البته من فرصت ندارم به كارهاي جزئي برسم. من مجبورم اطمينان حاصل كنم كه كاركنان در جهت آرمان آينده ما حركت مي كنند.اما در امور ديگر مثل جزئيات فروش و... خبره نيستم. مشاورهــاي فناوري هم دارم كه از آنها بهره مي برم. ما در شركت دو هفته داريم كه هفته تفكر (THINK WEEKS) نام دارد كه من مواردي را كه همه كاركنان باهوش نوشته انــــــــد مي خوانم.
پس به نظر مي رسد بيش از حد كار مي كنيد؟
من ساعات زيادي كار مي كنم، البته نه مثل بعضي خيلي زياد. گاه روزهايي تا 14 ساعت كار مي كنم اما معمولاً 12 ساعت. در روزهاي تعطيل به ندرت از 8 ساعت بيشتر كار مي كنم. ما كارهاي زيادي داريم كه مي توانيم بهتر انجام دهيم. آنچه مرا به سمت جلو مي برد كاركردن باافراد هوشمند است. تمام شركتهاي موفق توسط تيمي از افراد به جلو مي روند و من خوشحالم كه با تيم كار مي كنم. شغل من بهترين شغلي است كه وجود دارد. من فردي خوش بين هستم و به پيشرفت اعتقاد دارم. من از اينكــه در چنين دوره اي از تاريخ زندگي مي كنم خشنودم.
نقش خانواده شما در اين راه چيست؟
خانواده من يك انگيزه و اشتياق حقيقي براي من است.
شما ثروت هنگفتي به دست آورده ايد و سالهاست ثروتمندترين فرد دنيا هستيد. چرا خود را بازنشسته نمي كنيد؟
اين سوال را معمولاً از من مي پرسند. پاسخ من آن است كــه ديدگاه اوليه من نسبت به رايانه هاي شخصي، دستگاهي بود با ظرفيت بيشتر و قدرت فزونتر و استفاده وسيع تر نسبت به آنچه امروز بدان دست يافته ايم. بنابراين، وقتي هدف من ايــن چنين بزرگ بوده شما نمي توانيد براي دست يابي به چنين ديدگاهي در تمامي طول عمر خود از كار كنار بكشيد. من هنوز روياي رايانه شخصي را در سردارم كه بدون نقص كار كند.
اگر روزي از مايكروسافت برويد به چه كاري مي پردازيد؟
باز هم به نرم افزار مي پردازم. البته من به بيوتكنولوژي هم علاقه مندم زيرا معتقدم در آينده نزديك، انقلابي در بحث بهداشت جهاني ايجاد خواهد كرد. به همين دليل در بنياد گيتس هم روي اين موضوع پروژه هايي در دست داريم.
تفاوت شركتهاي بزرگ و كوچك چيست؟
شركتها بايد از هم درس بياموزند. شركتهاي بزرگ بايد بدانند كه استفاده موثر از فناوري يك اسلحه راهبردي براي آنهاست. اين همـــان وادي است كه شركتهاي كوچك را مي تواند مضمحل سازد. شركتهاي كوچك در حال حاضر در يك مسير تاثيرپذير قرار گرفته اند. البته اينترنت قواعد رقابت را تغيير داده و اين فرصت را در اختيار شركتهاي كوچك قرار داده تا سريع توسعه يابند و به مشتري توجه كنند و با رقباي بزرگ به رقابت بپردازند.
در زمينه كسب و كار خواندن چه كتابي را توصيه مي كنيد؟
در زمينه كسب و كار اگر مي خواهيد يك كتاب بخوانيد كتاب «سالهاي خدمتم در جنرال موتورز» اثر آلفرد اسلوان(4) را بخوانيد.
شما به رشد و پيشرفت مايكروسافت اشاره كرديد. انگيزه هاي پيشرفت را با توجه به اين رشد سريع چگونه در كاركنان حفظ مي كنيد؟
اگر شما به كاركنان خود به عنوان كساني كه مي توانند به موفقيت سازمان كمك كنند ننگريد. همه فناوريهاي موجود در جهان هم نمي توانند انگيزه لازم را در آنها به وجود آورند. ما كاركنان بزرگ و خوبي داريم. اينان كليد موفقيت ما هستند. ما همواره در شركت نيم نگاهي به رقبا داريم. من فكر مي كنم شعار پيروزي سردادن، شعار درستي نيست. من هرگز خطاب به كاركنانم اين شعار را به كار نمي برم. شما همواره پيروز نيستيد، شما بايد محصــــول و خدمات خود را بهتر كنيد. ما مي دانيم كه بايد مسائل و مشكلات شركت خود را بهتر از رقبا حل كنيم. اين مسئله يك شبه به دست نمي آيد. مسيري طولاني است كه بايد كاركنان دائم به آن فكر كنند. آيا ما رو به پيشرفت هستيم؟ چطور مي توان پيشرفت را اندازه گرفت؟ ما هرگز راجع به چيزهايي كه در آن موفقيت كسب كرده ايم حرف نمي زنيم. ما همواره راجع به چالشهاي پيش رو حرف مـــي زنيم. اين چالشها پايان ناپذيرند. شما هيچ گـــــاه در جلسه اي در مايكروسافت نمي شنويد كه كسي بگويد بيائيد پيروز شويم يا پيروز شديم.
چرا اينقدر نسبت به پيروزي و موفقيت موضع مي گيريد؟
موفقيت معلم بدي است. ما چالشهاي بزرگ و اهداف بزرگ پيش رو داريم. مايكروسافت محيطي است كه ما راجع به اشتباهــات بحث مي كنيم. ماافراد را تشويق مي كنيم كه اطراف خود را براي چالشهاي جديد بنگرند و راهي براي مشاركت در موفقيت درازمدت شركت بيابند. ما همه را به اين مسئله متوجه مي كنيم كه «چه مي كنيم» و «چگونه به بهبود نياز داريم». اين سوالهايي است كه مـن در مايكروسافت همه را تشويق مي كنم كه همـواره بپرسند. كاركنان ما ياد گرفته اند از جنبه هاي مثبت و منفي به پروژه هايمان بنگرند. من هرسال عادت دارم چيزي را كه «ده اشتباه بزرگ مايكروسافت» مي نامم به روز كنم و كاركنان را ترغيب كنم راجع به درسهاي آينده شركت صحبت و فكر كنند ما در مايكروسافت همـــواره خود را آسيب پذير مي دانيم. از 20 سال پيش تاكنون چنين بوده ايم. ما ضمن پيگيري برنامه هاي درازمدت در زمينه پژوهش، همواره گوش به زنگ خبرهاي بد هستيم. من مي كوشم تا از خبرهاي بد امروز براي حل مسائل فردا كمك بگيرم.
خبرهاي بد چگونه مي تواند مهم باشد؟
به نظر من يكي از وظايف راهبردي مديران عامل، جستجو و پذيرش خبرهاي بد و تشويق سازمان به پاسخگويي مناسب به آن است. كاركنان بايد اطمينان داشته باشند كه خبرهاي بد نيز مانند خبرهاي خوب نزد مديريت خريدار دارد. اگر به خبرهاي ناگوار نه با ديد منفي بلكه به عنوان نشانــه اي از نياز به دگرگون سازي برخورد كنيد شكستي در پي نخواهد بود. بايد از آنها درس گرفت. بايد به پيشواز خبرهاي بد رفت تا مواردي را كه نياز به بهبود دارند به شما نشان دهد. سرعت پاسخگويي به پيشامدهاي اضطراري اصولاً معياري براي درك توان يك سازمان است. نظام ديجيتالي اطلاعات بايد سازمانها را در تبديل خبرهاي بد به فرآورده هاي بهتر ياري رساند. باور كنيد كه در مايكروسافت بسياري از دستاوردهاي ما پيامد شكستهاي ما هستند. تجربه هاي شكست خورده در راهي درست، اشتباهات ارزشمندي هستند كه بايد آنها را ارج گذاشت.
مي توانيد نمونه ها و مثالهاي عملي در اين زمينه ذكر كنيد؟
مـــا روش تهيه برنامه EXCEL را كه پيشرفته ترين صفحه گسترده گرافيكي است وقتي آموختيم كه در تهيه برنامهMULTIPLAN شكست خورديم. شكست در زمينه توليد پايگاه داده پردازي OMEGA زيربناي ساخت برنامهACCESS به عنوان پرطرفدارترين پايگاه داده، شد. شكست در تهيه برنامه هاي MS AT WORK زمينه ساز تهيه نرم افزارهاي EXPEDIA براي امور مسافرت INVENTOR براي امور مالي و SIDEWALK براي فعاليتهاي سرگرمي و تفريحي شد.
و نمونه اي از شركتهاي ديگر؟
نخستين سازنده ناموفق پلوپز برقي در ژاپن شركت غول آساي سوني است كه امروزه رهبري صنايع الكترونيكي جهان را دردست دارد.
با شكايت مشتريان چگونه برخورد مي كنيد؟
ناخشنودترين مشتريان بزرگترين منبع يادگيري ما هستند. بايد توجه خود را بر مشتريان بسيار ناخشنود متمركز كرد. بايد در كسب و كار، ساختار و سياستهايي را اجرا كرد كه شكايتها را با شتاب و بي واسطه با راه حلها پيوند دهد. مشتريان ناخشنود بزرگترين فرصتها را در اختيار ما مي گذارند. اگر از ايرادهاي مشتريان به جاي برخورد منفي و دفاعي براي خود فرصت يادگيري و آگاهي فراهم آوريم، شكايت مشتري بهترين راهنماي بهسازي كيفيت فرآورده ها خواهد بود. شما به شكايتهاي مشتريان بيش از گزارشهاي مالي توجه كنيد.
فناوري اطلاعات چه نقشي در پيشبرد اهداف شركت دارد؟
فنــاوري اطلاعات، اطلاعاتي به مديريت مي دهد كه او را به فهم عميق تر كسب و كار كمك مي كند و اينكه در كجا مي تواند رقابت كند و بازار بزرگ بعدي چيست و... در صنعت، اطلاعات بايد جايگزين موجودي انبار شود. روان بودن جريان اطلاعات برجسته ترين ويژگي سازمانها در عصر ديجيتالي است. روان بودن اطلاعات در سازمان همچون خون در رگها، راه حلهاي فردي و گروهي فراواني را بـــــراي مشكلات سازمان با خود به همراه مي آورد. ابزارهاي ديجيتالي راه آسان دستيابي، پخش و بكارگيري اطلاعات را بسيار هموار كرده است.
شما مفهـــوم «كار اطلاعاتي» را زياد به كار برده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
كار اطلاعاتي INFORMATION WORK عبارتست از پردازش اطلاعات توسط مغز انسان يا برنامه هاي كامپيوتر. به نظر من كار اطلاعاتي، كار فكري است. بيشتر حجم كاري كه در كشورهاي پيشرفته انجام مي شود كار اطلاعاتي است. بكارگيري ابزارهاي ديجيتالي، شركت را قادر مي سازد كار اطلاعاتي را با كارائي، عمق و خلاقيت بيشتر انجام دهد. بــــه تعبير يك استاد دانشگاه MIT ، تفاوت فرآورده هاي عيني (فيزيكي) و فرآورده هاي داده اي (اطلاعات) مثل حركت اتم ها (در حالتي كه محصولي مثل خودرو يا رايانه توليد مي شود) و بيت هاست (در حالتي كه كاري مثل تجزيه و تحليل مالي انجام مي شود). بايد در پي تبديل كارهاي نيروبر به «كارهاي دانش بر» بود. كارهاي دانش بر يعني افزودن انديشه انساني به داده ها براي حل مسائل.
آيا مديريت كارهاي دانش بر مديريت خاصي است. آيا اين همان است كه شما از آن به عنوان «مديريت دانائي» تعبير كرده ايد؟
بله، مديريت دانايي يعني گردآوري و سازماندهي اطلاعات، پخش و رساندن اطلاعات به كاربراني كه به آن نياز دارند و بهبود مستمر اطلاعات از راه تجزيه و تحليل داده ها و همكاري با ديگران.
بنابراين مديريت دانائي چيزي جز مديريت جريان روان اطلاعات و رساندن آن به كاربران نيازمند نيست.
قطعاً مديريت دانايي بدون هدف قراردادن پخش اطلاعات در ميان كاركنــــان براي برنامه ريزي و اجراي امور و بدون پاداش دهي مناسب به كاركنان در برابر عرضه دانش خود به ديگران كارايي نخواهد داشت. بايد به كاركنان در برابر همكاري و تلاش براي آموزش ديگران پاداش مناسب داد. آموزش نه تنها در كلاسها بلكه در كنار ميز افراد نيز بايد جريان داشته باشد. برخي از اين سخن كهن كه «دانائي توانائي است» تفسيـر نادرستي دارند و گمان مي كنند بايد دانائي را همچون زروسيم بيندوزند، در حالي كه توانايي در سايه نگهداشتن و اندوختن دانش به دست نمي آيد بلكه نشر و گستـرش دانش مايه تواناترشدن مي گردد. بنابراين، مديريت دانائي تنها يك ابزار است و نمي تواند هدف نهايي سازمانها باشد. هدف نهايي، افزايش هوشمندي و بهره هوشي سازمان است. آن دسته از شركتها كه از سرمايه هاي هوشي خـــــود به خوبي بهره مي گيرند پيشتازان و رهبران بازار در سالهاي آينده هستند. همانگونه كه جك ولش (5) گفته است توان يادگيري و به عمل درآوردن پرشتاب آموخته ها بزرگترين مزيت رقابتي را در اختيار سازمان مي گذارد. تنها به كمك نظامهاي ديجيتـــــالي مي توان يادگيري را در سازمان به شكل عادت درآورد.
در گذشته تغييرات بسيار كنـــــد صورت مي گرفت، در حالي كه امروزه شتاب تغييرات و دگرگونيها بسيار زياد است. چگونه با تغييرات بايد برخورد كرد؟
در سال 1990 زمان عرضه يك خودرو از پيدايش انديشه، طراحي، ساخت تا روانه شدن به نمايشگاههاي فـروش بيش از 5 سال طول مي كشيد. در ساخت خودرو 150 عيب در 100 خودرو مشاهده مي شد (1/5 عيب در هر خودرو). در سال 1998 زمان عرضه به يكسال و نقصهاي ساخت به 81 رسيد (كمتر از يك عيب در خودرو). امروزه كوتاه كردن پاسخ به تغييرات پيش آمده در توليد در 8 ساعت كاري و بلكه تا 4 ساعت كاري يعني در همان روز محدود شده است. بنابراين، فرهنگ شتاب را بايد در سازمانها جــــــاري كرد. به تعبير جك ولش، هر دگرگوني با خود فرصتي به همراه مي آورد و بنابراين سازمانها بايد به جاي سستي، از دگرگونيهـــا نيرو بگيرند. چنانچه بي تفاوت كنار بنشينيم جنبه هاي منفي دگرگونيها به ما خواهد رسيد، ولي اگر فعالانه گام در راه بگذاريم حتي مي توانيم جنبه هاي منفي را به جنبه هاي مثبت تبديل كنيم. در ده سال آينده، روند كسب وكار بيش از 50 سال گذشته دگرگون خواهد شد. به همه كسب و كارها بايد هشدار داد كه حتي اگر تاكنون در وضعيت خود بي رقيب هستند ممكن است به زودي مورد هجوم بازيگران تجارت اينترنتي قرار گيرند. يعني هيچ شركتي نمي تواند موقعيت خود را در بازار ايمن ببيند. به باور من راز سرآمدبودن هر شركت آن است كه تغييرات صحيح را در زمان مناسب انجام دهد.
كتاب «سرعت انديشــه» را براي چه كساني نوشته ايد؟
اين كتاب را براي كساني نوشته ام كه راجع
به كسب و كار فكر مي كنند: مديران عاملي كه در اين انديشه اند كه شركتهاي خود را چگونه به عرصه جديد وارد كنند، كاركنان فرهيخته اي كه درصددند با نوآوري خود شركت خود را برتر آورند و آناني كه سازمانهاي خود را براي دنياي جديد آماده مي كنند. در اين كتاب تمركز اصلي برارائه چك ليستي از مواردي است كه بايد روي آن فكر شود. برخلاف كتاب «جاده پيش رو»، تمركز اصلي اين كتاب بر صاحبان كسب و كار است كه فرصتهايشان چيست. باتوجه به پيشرفتهاي فناوري در اين چندسال، مثالهاي جديد نيز آورده ام.
شما واژه و مفهومي را ابداع كرده ايد به نام «سيستم عصبي ديجيتالي» و آن را در كتاب خود توضيح داده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
دستگاه يا سيستم عصبي ديجيتالي دربرگيرنده فرآيندهايي است كه كارايي، واكنش و توان پاسخگويي بهنگام سازمانها را به دگرگونيهاي محيطي، چالشهاي رقبا و نيازهاي مشتريان فراهم مي آورد. اين سيستم در شركت چيزي نظير سيستم عصبي انسان اســـت كه مي تواند جريان پالايش شده اطلاعات را به موقع به افراد مناسب در سازمان برساند. اين سيستم تركيبي است از سخت افزارها و نـــــرم افزارهاي ويژه. در حقيقت دستگاه عصبي بازتاب دهنده اي است نسبت به خطر يا نياز. اين دستگاه اطلاعات لازم را در اختيار ما مي گذارد و ما بر پايه آن تصميم گيري مي كنيم. سيستم عصبي ديجيتالي يعني استفاده ازفناوري اطلاعات براي رفع نيازهاي مردم محيط در كار و خانه. اين سيستم را كار به اضافه تفكر به اضافه فناوري كامپيوتر تشكيل مي دهد. درست مانند يك موجود زنده، يك سازمان وقتي عالي كار مي كند كه بتواند مانند سيستم عصبي كه اطلاعات را فوراً به بخشي از بدن كه به آن نياز دارد مي فرستد، اطلاعات را به جايي و افرادي كه نياز دارند سريعاً بفرستد. جريان اطلاعات به منزله خون زندگي بخش سازمان است.
از كجا مي توان متوجه شد كه اين سيستم در يك سازمان به خوبي كار مي كند؟
سازمانهايي كه از يك نظام كارآمد اطلاعات برخوردارند هزينه جاري آنها نزديك 30 درصد بودجه آنهاست. يكي از علائم خوب كاركردن سيستم عصبي ديجيتالي آن است كه وقت مديران مياني و كاركنان فرهيخته آزادتر مي شود و آنان مي توانند ضمن دسترسي داشتن به اطلاعات دقيق و درست، آنها را تجزيه و تحليل كنند و از كارهاي روزمره خلاصي يابند. علامت ديگر تعداد پيشنهادها و ايده هاي خوبي است كه از مديران مياني و كاركنان فرهيخته مي رسد. و علامت ديگر كيفيت و محتواي جلسات است كه با آماده بودن اطلاعات از قبل، پربارتر مي شود.
در مورد بخش اول يعني تاثير سيستم عصبي ديجيتالي يا نظام ديجيتالي اطلاعات بر چگونگي گذراندن وقت و كاركردن كاركنان فرهيخته و مديريت آنها بيشتر توضيح دهيد.
سيستم عصبي ديجيتالي توانمنديهاي انديشه انساني را افزايش داده و از كارهاي بدني او كاسته است. كاركنان با رهاشدن از انجام كارهاي روزمره و تكراري، مي توانند به فعاليتهاي فكري ويژه بپردازند و نظامها را توانمندتر سازند. كارهاي تكراري و چرخاندن مداوم چرخ ريسندگي بزرگترين عامل سرخوردگي و نااميدي انسانهاي پوياست. در سازمانهاي نوين، كارگران مانند گذشتــــه مهره هاي يك دستگاه نيستند، هركدام بخشي از يك فرآيند هستند كه فرآورده هاي باارزش را ساخته و تكميل مي كنند. من سخت اعتقاد دارم اگر شركتها به كاركنان خود آگاهي و اختيار لازم و ابزار بكارگيري آنها را بدهند، دستاوردهاي شگفت انگيز و آفرينشهاي چشمگيري از آن جوانه خواهد زد. ابزار عصر ديجيتال ميدان فعاليت و توان مغز و انديشه ما را گسترش داده است در حالي كه ابزار دوران صنعتي به كمك بازوان ما آمده بود. سيستم عصبي ديجيتالي ما را از كاغذبازي مي رهاند و وقت كافي براي حل مسائل اصلي را در اختيار قرار مي دهد. سيستم عصبي ديجيتالي در پي آن است كه توانمنديهاي پرارزش فردي را به سود مشتريان به توانمنديهاي كارآمد سازماني تبديل كند. شركتها بايد زيربناي اطلاعاتي خود را به گونه اي برپا سازند كه كارهاي عادي و جريان اطلاعات به صورت خودكار و دوسويه برقرار باشد. تماسهاي فردي را بايد در زمينه هاي ارزش افزا و موقعيتهاي استثنائي به كار گرفت. اين كار وقتي ميسر است كه داده ها همواره آماده و در اختيار همه كاركنان باشند. همه بتوانند آنها را باهم بسنجند و در بهبود كارها از آن بهره گيرند. داده ها و عدد و رقمها معدن پنهان اطلاعات هستند كه از آنها مي توان در الگوسازي پيش بيني و كمك به تصميم گيري سود جست. داده هاي مستقل و جدا از هم، هرچند كارآمد هم باشند از ايجاد رفتار سازماني بسيار برجسته ناتوان هستند. عددها روي كاغذ حالت ايستاده و مرده دارند. داده هاي ديجيتالي آغاز انديشيدن و حركت هستند. در شركتهاي عصر اطلاعات، تمام كاركنان فرهيخته بايد بتوانند سهم خود را در تنظيم سياستها و راهبردها ادا كنند. اساساً گذاشتن ابزار كار خوب در اختيار كاركنان فرهيخته و برداشتن تنگناهاي اداري از پيش روي ايشان اين پيام را نيز باخود دارد كه سازمان وقت آنها را بسيار باارزش مي داند و بايد از اين منبع گرانبها به خوبي بهره برداري كنند. ارزيابي كارهاي دستي آسان است اما نمي توان بازده كاركنان فرهيخته را به آساني اندازه گرفت.
سازمان شما كاركنان فرهيخته دارد. چگونه آنها را ارزيابي مي كنيد؟
ارزيابي شش ماهه كاركنان زيردست از وظايف سرپرستان و مديران است. هركارمند از خود يك ارزيابي مي كند و به مدير ارائــــه مي دهد. مدير همه ديدگاههاي خود را لحاظ مي كند و با مدير بالادست مشورت مي كند. سپس نتيجه ارزيابي و نيز اهداف و برنامه هاي آينده به صورت رودررو با كارمند در ميان گذاشته مي شود. در گذشته تكميل فرم هاي لازم و وقتي كه برآنها گذاشتـه مي شد دشوارتر و وقت گيرتر از خود ارزيابــــي بود. اما امروزه به كمك نظام ديجيتالي كار سريعتر شده است. براساس درصدهاي پيشنهادي مدير، سطح شغل و حقوق كنوني هرشاغل، پاداش موقت محاسبه و عرضه مي شود. البته حداقل و حداكثر پاداش در هر دوره را مديريت شركت تعيين مي كند.
سيستم عصبي ديجيتالي چگونه بر كيفيت و محتواي جلسات اثر مي گذارد؟
خلبانان مي گويند فرود خوب نتيجه خوب آماده شدن براي فرود است. قبل از جلسات اگر با پست الكترونيكي، داده ها را براي همه شركت كنندگان بفرستيم آنها با آمادگي بيشتري به جلسه مي آيند و مي توانند پيشنهادهاي بسيار سازنده اي ارائه دهند. حل مسئله اي كه گسترده و دشوار است نياز به رويكردي فراگير به همه جنبه ها و بخشهاي آن دارد. در مايكروسافت همه تصميم گيريهاي بزرگ به صورت رودررو و پس از بحث و بــــــررسيهاي لازم گرفته مي شود، اما داده ها و پيش نيازهاي تصميم را دستگاه عصبي ديجيتالي از پيش آماده كرده و در دسترس همه گذارده است تا بتوانند پيشنهادهاي خود را براي غني شدن مطالب ارائه دهند. نشستهاي غيرسازنده و نشستهايي كه تنها براي به روز كردن وضعيت كنوني برپا مي شوند نشان از گردش كند اطلاعات در شركت دارند.
به پست الكترونيكي اشاره كرديد كه مي تواند در روان ساختن جريان اطلاعات در سازمان كمك كنـد. آثار اين روان سازي چگونه ديده مـي شود؟
استفاده از پست الكترونيكي براي انجام ارتباطات سازماني و تبديل فرآيندهاي كاغذي به ديجيتالي از گامهاي بنيادين براي اين منظور است. پست الكترونيكي اين امكان را به افراد و مديران مي دهد تا بيشتر بگويند و بشنوند. چنين امكاناتي ساختار سازماني را افقي تر و بهره گيري از نظام اطلاعات را بيشتر مي كند. به نظر من هنگامي كه مديران يك شركت حداقل روزي 5 تا 10 پيام الكترونيكي بفرستند و 25 تا 50 پيام دريافت دارند مي توان گفت پست الكترونيكي را جدي گرفته اند. بد نيست به تجربه اي در اين زمينه اشاره كنم. در سال 1996 تصميم گرفتم وضع مصرف كاغذ را در شركت بررسي كنم. با شگفتي ديدم در آن سال بيش از 350 هزار نسخه گزارش فروش تهيه كرده ايم. در اداره مركزي، واحد تداركات به تنهايي 114 فرم به كار مي برد. من از موقعيت سازماني خود استفاده كردم و دستور حذف همه فرم هاي غيرضروري را دادم.
به جاي آن همه كاغذ، يك نظام الكترونيـكي رشد كرد كه كار با آن ساده و براي كاربران دل انگيزتر بود. اطلاعات اين نظام بسيار قابل اعتمادتر است و به كاركنان اختيارات گسترده تري مي دهد. اكنون شمار فرم ها از 1000 به 60 فرم رسيده است: 10 فرم مربوط به نيازهاي قانوني، 10 فرم هنوز ديجيتالي نشده، زيرا هنوز ديجيتالي شدنش احساس نشده و 40 فرم مربوط به كار با شركتهايي كه هنوز نظام كاغذي دارند. صرفـــه جويي از اين امر در آن سال 40 ميليون دلار بود. اين در زماني است كه هنوز مصرف كاغــــذ هر چهارسال يكبار دوبرابر مي شود. هنوز بيش از 95 درصد اطلاعات در آمريكا برروي كاغذ ضبط مي شود و سهم ثبت الكترونيكي يك درصد است. وزن اسناد كاغذي مناقصه ها و سفارشهاي يك هواپيما به 3/5 تن مي رسد هزينه چاپ كتابهاي درسي مقطع ابتدايي آمريكا در سال 97 سه ميليارد دلار و در مورد دانشگاهها 2/7 ميليارد دلار بوده است امروزه دفتر كار بدون كاغذ يك محل كار تمام ديجيتالي است.
به بحث اينترنت بپردازيم كه مهمترين وجه عصر ديجيتــال است. شما در كتاب «جاده پيش رو» از اينترنت به عنوان «شاهراه اطلاعاتي» تعبير كرده ايد. منظورتان چيست؟
بله، اينترنت شاهراه اطلاعاتي است. يك شبكه جهاني كه مستمراً تغيير مي كند و هيچ مرزي نمي شناسد. اينترنت رسانه اي است نوين كه ويژگيهاي تلفن، تلويزيون و ارتباطهاي نوشتاري را با هم دارد و توان جستجوي اطلاعات و پيونددادن افراد داراي علائق و مفاهيم مشترك را ايجاد مي كند.
اينترنت فضاي جهاني تازه اي در زمينه بهره گيري از اطلاعات، اشتراك مساعي و تجارت فراهم آورده است.
اينترنت دنياي سالهاي آغازين قرن بيست ويكم را شكل خواهد داد. همانگونه كه اختراع تلفن، اتومبيل و هواپيما دنياي ما را در قرن بيستم شكل داد. اينترنت انقلابي درراه و روش زندگي و كار ما ايجاد كرده و خواهد كرد. چه بسا تاثير درازمدت اينترنت بتواند معادل همه ابداعات مهم قرن بيستم باشد. اينترنت هنوز در دوران طفوليت خود به سر مي برد.
رشد بسيار سريع اينترنت مشكلات و مسائلي را در پي داشته و خواهد داشت. اين مسائل چيست؟
عمده ترين مسائل عبارتست از حفاظت از ماهيت خصوصي افراد، حفاظت از حق انحصاري نشر، حفاظت از تجارت جهاني، حفاظت از امنيت اينترنت و بالاخره حفاظت از فرزندانمان. باتوجه به اينكه اينترنت هرچه بيشتر به اين سمت مي رود كه راه اصلي براي افراد در مديريت مسائل مالي و ارتباطي آنها با پزشكانشان باشد، مسئله «خصوصي» بودن بيشتر اهميت مي يابد. در مورد حفظ حقوق اطلاعات مصرف كنندگان و توليدكنندگان نيز، هرچه دنياي ديجيتال از طريق اينترنت آسانتر و گسترده تر مي شود. حكومتها و بخشهاي خصوصي بايد با اشتراك مساعي و همكاري، راههاي مناسب حفاظت از حقوق اطلاعات مشتريان و مصرف كنندگان در سراسر جهان را تامين كنند.
در مورد حفاظت از تجارت جهاني، هرچه فعل و انفعالات تجاري از طريق اينترنت بيشتر مي شود، حكومتها و كسب و كارها بايد با همكاري يكديــــگر راههايي بيابند براي قاعده مندكردن وضع مالياتها از تجارت الكترونيكي بدون اينكه خللي در روند كار ايجاد شود. حفظ امنيت اينترنت نيز مهم است زيرا اقتصاد وابستگي شديدي به اينترنت پيدا كرده است. و از همه مهمتر حفاظت از فرزندانمان است زيرا اينترنت، آموزش را دگرگون كرده و به كودكان و جوانان فرصت داده تا استعداد و كنجكاوي خود را بروز دهند و تاريخ گذشته و دنياي اطراف خود را بهتر و بيشتر بشناسند. اما در عين حال آنها مي توانند در معرض خشونت و موضوعهاي مبهم و تاريك و نامناسب نيز باشند.
همانگونه كه اشاره كرديد بحث آموزش و اينترنت به عنوان يك فناوري نوين و جنبه ها و اثرات مثبت و منفي آن بويژه بر نسل جوان بسيار مهم است. در اين زمينه چه بايد كرد؟
به نظر من فايده اصلي هر فناوري جديد، افزايش پتانسيلهاي بشريت است، همانگونه كه دستيابي به الكتريسيته، تلفن، اتومبيل و هواپيما در قرن بيستم دنيا را براي بيشتر مردم در دسترس قرار داد. فناوري همه چيز ما و از جمله تعليم و تعلم را تغيير داده است. براي من مهيج ترين جنبه فناوري جديد، پتانسيل آن به عنوان يك ابزار آموزشي براي نسل جديد است. هدف ما فراهم آوردن دسترسي به اينترنت براي هر كلاس و در هر مدرسه است. در اين صورت يك ارتباط آموزشي داريم كه در آن مدرسه، خانواده، بچــه ها، موزه ها، كتابخانه ها و همسايگان به طور خلاق در اطلاعات و منابع مشاركت دارند. البته بچه هاي دهه پيش، نسل اينترنت هستند و اين نسل تنها يك شروع است. اينترنت مي تواند غيرقابل باورترين ابزار آموزشي باشد كه تاكنون پديد آمده است. البته معتقدم فناوري به تنهايي پاسخ نهايي نيست، پاسخ معلمان بزرگي هستند كه قادرند از فناوري به خوبي استفاده كنند.
ويژگيها و مزاياي اينترنت چيست؟
اينترنت دنيا را كوچكتر و ساده تر ساخته و مردم را به هم نزديكتر كرده است. توانائي ارتباطات و تبادل اطلاعات همزمان ودر مسافتهاي طولاني فراهم آمده است. ارتباط مردم كشورها با يكديگر از طريق پايگاههاي اطلاعاتي و پست الكترونيكي و نظاير آن برقرار شده است. در بحث تجارت نيز سدهاي پشتيباني و تدارك شكسته شده، زمان و مسافت كم شده، فرآيندهاي پيچيده تجاري ساده شده و خريد كالاها و خدمات مرز داخلي و خارجي نمي شناسد. اينترنت اين فرصت را به مــردم مي دهد كه اطلاعاتشان را براي كار مورد استفاده قرار دهند و بهره بيشتري از فرصتهاي به دست آمده براي زندگي بهره ورتر ببرند. اينترنــت مي تواند زندگي افراد غير مفيد و غيرموثر را در سراسر دنيا قوي و غني كند. اينترنت منبعي است براي دسترسي به اطلاعات و ارتباطات و دروازه اي است به سرزمين وسيع دانش، فرهنگ و هنر.
بااين روند آيا اينترنت همه چيز را تسخير خواهد كرد، حتي انسان را؟
اينترنت جانشين انسانها نمي شود بلكه آنها را كاراتر مي كند. اين گفته «مايكل دل» بنيانگذار شركت «دل» است. بنابراين، موارد و موضوعهاي اساسي در اجتماع و تجارت باقي خواهد ماند. هنوز شركتها به سودآوري نياز دارند، مردم به چارچوبهاي اجتماعي محتاج هستند و همانگونه كه قبلاً اشاره كردم، آموزش نيازمند معلمان بزرگ است. البته بسياري از مردم مي ترسند كه رايانه و اينترنت كارها را يكسره ماشيني كند و دنيايي بيافريند كه پراز سردرگمي و كمتر صميمانه و انساني باشد. با پيدايش تلفن نيز بسياري گمان مي كردند ديدارهاي رودررو سخت كاهش خواهد يافت. من ديد مثبتي به رخدادهاي نوين دارم.
اما در آينده با «فاصله ديجيتالي» و تقسيم ديجيتالي افراد و كشورها روبرو خواهيم بود.
اول بارWILSON وKNOWLING در تحقيقي كه انجام دادند آشكارا بيان داشتند كه تقسيم ديجيتالي يك مسئله جهاني است. پل زدن و پركردن اين فاصله ديجيتالي بسيار مهم است. ناآشنايي مردم با رايانه يعني «بي سوادي شبكه اي» بايد حذف شود، زيرا در سالهاي آينده، تركيبي از تجهيزات رايانه اي ارزان و قدرتمند براي دسترسي سريع و آسان به اينترنت ساخته و عرضه خواهد شد به گونه اي كه اينترنت از نظر عموميت و قدرت، منبعي مثل الكتريسيته خواهد بود. در حالي كه تا سال 1994 تنها حدود 500 پايگاه شبكه اي در اينترنت وجود داشت، امروزه اين رقم به بيش از سه ميليارد صفحه رسيده است.
پس به نظر مي رسد يك الگوي جديد زندگي در پيش خواهيم داشت. شما در نوشته هايتان از آن به «الگوي زندگي شبكه اي» تعبير كرده ايد.
بله، اينترنت روش تازه اي از زندگي را پديد آورده كه مي توان آن را «الگوي زندگي شبكه اي» ناميد. اين الگو به معناي دگرگــــون سازي طبيعت انساني و يا بنيانهاي زندگي مردم نيست.
اما روي كسب وكار و مشاغل به شدت تاثير گذاشته است.
«الگوي كار شبكه اي» شغلها و فعاليتها را نابود نمي كند، آنها را به حركت وا مي دارد و جابجا مي كند، يعنـــي شغل و حرفه مفهوم تازه اي پيدا مي كند. شغلهاي ساده حذف خواهد شد. در آمريكا ميليونها نفر كار مي كنند بدون اينكه هرروز به دفتر اداره بروند. كار را در خانه با رايانه و پست الكترونيكي انجـــــام مي دهند. رويكرد شغلهاي استوديوئي كه روش شركتهاي بزرگ فيلم سازي هاليود است نضج مي گيرد كه در آن تنها گروه كوچكي از كاركنان و مديران تمام وقت در زمينه هاي مالي، بازاريابي و پخش كار مي كنند. وقتي ساخت فيلمي تصويب مي شود همه نيروها از كارگردان تا هنرپيشه و... استخدام و سپس متفرق مي شوند. در اين زمينه شركتها مي توانند با «مهندسي مجدد» فعاليتها، آن دسته از فعاليتها را كه اصلي و مربوط به توليد محصولاتشان است نگه دارند و بقيه را به شركتهاي پيمانكار برون سازماني واگذارند. اين الگو به تمام معنا مشتري محور خواهد بود. روش ساخت بر پايه سفارش(BUILD TO ORDER) كه اينك در صنعت رايانه روبه گسترش است بــــه زودي در ديگر صنايـــع و به ويژه خودروسازي، لباس دوزي، مبلمان منزل و اداره هم پذيرفته و همگاني خواهد شد.1
پي نوشت ها:
1 - اين كتاب تحت عنوان راه آينده توسط محمدعلي آسوده به زبان فارسي ترجمه شده و در سال 1376 توسط انتشارات ستارگان به چاپ رسيده است.
2 - اين كتاب تحت نام «كسب و كار بربال انديشه» توسط دكتر عبدالرضا رضايي نژاد به زبان فارسي ترجمه شده و نشر فرا آن را در سال 1378 منتشر كرده است.
3 - http://www. MICROSOFT. COM/BILLGATES
4 - ALFRED SLOAN رهبر جنرال موتورز در سالهاي 1923 تا 1956. اين كتاب در سال 1941 منتشر شده و در سال 1991 پيتر دراكر بر آن پيش درآمدي داشته است.
5 - جك ولش JACK WELCH رهبر موفق دو دهه اخير شركت جنرال الكتريك.
منابع:
1 - BILL GATES, “THE ROAD AHEAD”, 1995.
2 - BILL GATES, “C. HEMINGWAY, “BUSINESS, THE SPEED OF THOUGHT; SUCCEEDING IN THE DIGITAL ECONOMY”, 1999.
3 - R.D. JAGER, R. ORTIZ/ “IN THE COMPANY OF GIANTS”/ 1997.
4 - بيل گيتس، «كسب و كار بر بال انديشه»، ترجمه دكتر عبدالرضا رضائي نژاد، انتشارات فرا، 1379.
5 - مجموعه مقالات و سخنرانيهاي بيل گيتس در سايت: http://www. MICROSOFT. COM/ BILLGATES
6 - S.S. SMITH, ENTERPRENEUR OF THE MILLENNIUM: BILL GATES/ “ENTERPRENEUR MAGAZINE”/ DEC. 1999.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 19:39 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
استاد دانشگاه علم و صنعت تهران گفت : بزرگترين مشكل كشور در عرصه فن آوري اطلاعات ، فرهنگي است .
به گزارش ايرنا، دكتر علي اكبر جلالي در همايش رايانه و فن آوري هاي نوين در محل تالار اجتماعات دانشگاه يزد افزود: فن آوري اطلاعات فقط اينترنت نيست و به قشر خاصي هم مربوط نمي شود.
وي با بيان اين كه بايد براي روبرو شدن با دنياي ديجيتالي خود را آماده كنيم ، اظهارداشت : تا سال ۱۹۸۰ ميلادي فقط بحث پيرامون كيفيت توليدات و كالاها مطرح بود ولي از سال ۲۰۰۰ به بعد فقط بحث سرعت انتقال اطلاعات مدنظر دنيا قرار گرفته است .
وي اضافه كرد: دنياي ديجيتالي درصدد آن است تا بشر فيزيكي را به بشرديجيتالي تبديل كند از اين رو ما بايد گونه اي عمل كنيم تا هر جا هستيم اطلاعات در دسترس ما باشد.
وي با اشاره به اين كه كشورهايي مانند ايران نمي توانند در زمينه سخت افزاري با كشورهاي پيشرفته رقابت كنند اضافه كرد: بايد خودمان را در زمينه رشد نرم افزاري رايانه ارتقا دهيم .
وي خلاقيت و نوآوري را دو محور اصلي در اين زمينه ياد نمود و تصريح كرد: در حال حاضر در شركت مايكروسافت ۸۲ هزار نفر كارمند در زمينه توليد نرم افزارهاي رايانه اي فعاليت مي كنند.
وي موج اول ، دوم و سوم در جهان را به ترتيب عصر كشاورزي با هدف توليدغذا، عصر صنعت با هدف توليد مواد و ابزار و عصر اطلاعات با هدف توليد آن ذكر كرد و افزود: موج چهارمي كه دنيا با آن روبرو خواهد شد عصر مجازي است كه ايجاد زندگي معنوي از اهداف اين عصر مي باشد.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه انسان بايد از استعدادها وتوانايي هايي كه خداوند به او داده استفاده كامل ببرد، گفت : مغز انسان از ۲۰ ميليون سلول تشكيل شده است كه فقط از پنج ميليون آن استفاده مي كند.
وي اظهارداشت : ما نبايد از دنيا جدا شويم بلكه بايد خودمان را با پيشرفت ها و نوآوري هاي آن منطبق كنيم .
وي از كمبود بودجه و نبود سازماني مستقل در ايران براي بخش فن آوري اطلاعات انتقاد كرد و افزود: با وجود تمامي مشكلات توانستيم دو پروژه شهرالكترونيكي مشهد و روستاي اينترنتي شاهكوه (اولين روستاي اينترنتي ايران )را به انجام برسانيم .
دكتر جلالي به نقش اين بخش در اقتصاد دنيا اشاره كرد و افزود: خريد اينترنتي در آمريكا به ۴۰ ميليارد دلار در سال رسيده و ۹۰درصد از خريدهاي اتومبيل در اين كشور از اين طريق صورت مي گيرد.
وي اضافه كرد: توسعه اين بخش در آمريكا باعث شده تا ۷۰ درصد در هزينه هاي خدمات دولتي صرفه جويي شود و هزينه تجديد گواهينامه در اين كشور ازهفت دلار به دو دلار كاهش يابد.
استاد دانشگاه علم و صنعت تهران با اشاره به اين كه كشوري مانند ايرلندفقط يك درصد از جمعيت اتحاديه اروپا را دارا مي باشد تصريح كرد: توسعه بخش فن آوري اطلاعات در اين كشور سبب شده تا ۴۰ درصد سرمايه گذاري و ۶۰درصد توليد نرم افزارهاي مصرفي اروپا در اين كشور صورت گيرد.
دكتر جلالي گفت : توسعه دولت الكترونيك در پنج مرحله پيدايش ، ارتقا، تعامل ، پراكنش و يكپارچگي صورت مي گيرد كه ايران هنوز در مرحله ارتقا مي باشد.
وي با بيان اين كه براي اين بخش در كشور بودجه اي معادل ۲۰۰ ميليون دلار در نظر گرفته شده تأكيد كرد: براي رسيدن به جايگاهي مطمئن در اين عرصه به بودجه اي پنج ميليارد دلاري نياز است .
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 19:33 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
يخچال هاي آينده داراي هوش و فكر خواهند بود و ريزتراشه هاي تعبيه شده در درون يخچال، تاريخ انقضاي ثبت شده بر روي برچسبهاي هوشمند مواد غذايي مانند گوشت و پنير را مي خواند.
اين دستگاه يك نامه الكترونيكي فوري به اين مضمون براي صاحب يخچال ارسال مي كند: از گوشت يخ زده و پنير خود به سرعت استفاده كن و مواد جايگزين را خريداري كرده و در يخچال قرار بده!
براي افراد عجول ياحواس پرت، اين بخش از نفوذ ريزتراشه ها به زندگي روزمره به عنوان يك اقدام خوشايند مورد استقبال قرار مي گيرد.
اما در افق ديد متخصصان آينده نگر آلماني و سوئيسي، اين ريزتراشه ها روزبه روز كوچكتر شده و گسترش مي يابند. اين دسته از ريزتراشه ها نه تنها در زندگي روزمره نفوذ عميق تر مي يابند، بلكه مسير زندگي را نيز تغيير مي دهند.
به اعتقاد «زيگفريد براندت» از مو‡سسه مطالعات آينده و ارزيابي فناوري موسوم به«آي زد تي» در آميختن زندگي روزانه با اين به اصطلا ح «فرآورده هاي هوشمند» مي ت-واند تغييري به مراتب بيش از اينترنت در زندگي برجاي گذارد.
اين محققان آشكارا نسبت به خطرات افزايش غيرقابل كنترل منابع پرتوزا و پيامدهاي تهديد كننده اين پرتوها بر سلا مت عمومي هشدار مي دهند.
علا وه بر اين، افزايش استفاده از تراشه ها، سبب ايجاد شكاف فرهنگي بين استفاده كنندگان از اين فناوريها و افرادي مي شود كه توانايي مالي استفاده از دستگاههاي الكترونيك را ندارند.
براساس تحقيق ۳۵۰ صفحه اي اين مركز كه با همكاري محققان سوئيسي انجام گرفت، ۱۰ سالآينده شاهد افزايش بيشمار فرآورده هاي الكترونيك خواهيم بود. همانگونه كه در حال حاضر برخي از صاحبان حيوانات خانگي براي مصون نگه داشتن سگها و گربه هاي خود در برابر دزدان، از اين ريزتراشه ها استفاده مي كنند، مردم نيز به اين ريزپردازنده ها مجهز خواهند شد. ريزتراشه هاي زيرجلدي مي تواند به عنوان نمونه، در عمليات تجسس براي يافتن كودك ربوده شده كمك كند.
به هر حال سوءاستفاده از حسگرها منجر به نقض حريم خصوصي افراد مي شود.
به اعتقاد اين محققان تقريباً تمام مردم به طور قطع بيش از گذشته در معرض منابع پرتوزا قرار مي گيرند. ريزتراشه هاي آينده به منظور فراهم آوردن امكان تبادل اطلا عات بي سيمي بطور كامل در شبكه قرار مي گيرند و اين بدان معناست كه فركانسهاي پرتوزا كه اكنون براي تلفنهاي همراه جنجال برانگيز شده است، بطور قابل ملا حظه اي چند برابر خواهد شد.
محققان براي عيني تر كردن خطرات اين فرآورده ها اين نكته را يادآور مي شوند كه يك بيمار قلبي ممكن است از مزاياي اين فناوري بهره مند شود. ولي در ضمن ممكن است اين فناوري وي را به بيماري جديدي مبتلا كند.
اين تحقيق همچنين سؤالا تي را در مورد چگونگي از بين بردن امواج ناشي از اين دستگاههاي الكترونيكي مطرح مي كند. مصرف انرژي با استفاده بيشتر و بيشتر اين فرآورده ها در خودروها، وسايل خانگي، پوشاك وساير لوازم زندگي به شدت افزايش مي يابد. همچنين رايانه اي كردن زندگي روزانه به قوانين اجتماعي و عرفي جديد براي تعيين ميزان مسؤوليت و حريم خصوصي افراد نياز دارد.
از ديدگاه محققان آينده نگر، خطرات استفاده از اين دستگاههاي الكترونيك بسيار بالا ست وجامعه بايد بطور جدي خطرات وابستگي به اين فناوري را به چالش بكشد. تلفنهاي همراه سلولي و اينترنت كه هر يك روش زندگي ما را تغيير داده اند، فقط پيشگامان تغييرات شديدتر هستند.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 19:30 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
ظهور مديريت
انسان از اولين روزهاي خلقت خود با مفهوم مديريت همراه بوده است. اما براي اولين بار اين چينيها بودند كه در حدود 1100 سال قبل از ميلاد مسيح, به صورت سازمانيافته چهار وظيفه مديريتي برنامهريزي, سازماندهي, رهبري و كنترل را تجربه كردند. بعد از آنان نيز ايرانيان, مديريت را با تجربيات و نگرشهاي خود آزمودند. در حدود سالهاي 350 تا 400 قبل از ميلاد, يونانيان مديريت را به عنوان يك هنر متمايز تشخيص داده و رويكردي علمي را براي آن ابداع نمودند. در آغاز قرن بيستم, مديريت به عنوان يك رشته و مقوله رسمي و ساختيافته مطرح شد.
اولين مفاهيم مديريت و تاثيرات آنان
اولين مقولات كليدي كه باعث تعويق رشد و شكوفايي كسبوكارهاي گذشته ميشدند ارتباطات و حملونقل بودهاند. به مرور زمان و با تسهيل و بهبود اين دو, شركتها مسير رشد خود را با شتاب در پيش گرفتند و هر روز پيچيدهتر شدند. در چنين شرايطي كوچكترين ارتقا و بهبودي در شگردهاي مديريتي باعث بروز تغييرات قابلتوجهاي در كميت و كيفيت توليدات ميشد. ظهور عوامل ذيل در اين عرصه, نقشي كليدي در رشد شركتها و سازمانها بازي نمود:
1. ظهور مفهوم ”اقتصاد مقياس“ (يعني كاهش هزينه متوسط توليد در ازاي افزايش حجم كل توليد) مديران بسياري را براي ايجاد رشد هرچه بيشتر برانگيخت.
2. انقلاب صنعتي باعث شد تا به مسايل و مشكلات مديريت (به ويژه كارآيي, فرآيندهاي توليد, و كاهش هزينهها) به صورت جديتر و برمبناي تفكر سيستماتيك پرداخته شود.
رويكردهاي كلاسيك
دوره مابين سالهاي اواسط قرن نوزدهم تا اوايل دهه 1950 ميلادي را ميتوان دوره كلاسيك دانست. از مهمترين رويكردهاي متولدشده در اين دوره ميتوان به مديريت سيستماتيك, مديريت علمي, مديريت اجرايي (يا اداري), مبحث روابط انساني, و ديوانسالاري (تشريفات اداري) اشاره كرد.
الف. مديريت سيستماتيك: در طول قرن نوزدهم, رشد كسبوكارهاي آمريكايي بر محور ساخت و توليد متمركز بود. در همين راستا:
1. اكثر وظايف سازماني تقسيم شده و توسط افراد متخصص انجام ميشدند.
2. در رويكرد سيستماتيك تلاش شد تا با تدوين رويهها و فرآيندهاي بسيار مشخص براي امور, هماهنگي كارها تصمين گردد. براي برآوردن اين هدف:
الف. وظايف و مسؤوليتها به صورت دقيق و كامل تعريف ميشدند.
ب. فنون استانداردشدهاي براي انجام وظايف در نظر گرفته شد.
ج. ابزارهاي خاصي براي جمعآوري, بكارگيري, انتقال و تحليل اطلاعات ابداع شد.
د. براي تسهيل هماهنگي و ارتباطات داخلي, سيستمهاي حسابرسي هزينه, حقوق و كنترل توليد ايجاد شدند.
ب. مديريت علمي: دومين رويكرد مديريتي را فردريك تيلور ابداع كرد كه آن را به نام مديريت علمي ميشناسيم. اين رويكرد مدعي بكارگيري روشهاي علمي در تحليل كارها و تعيين نحوه انجام و تكميل وظايف توليد به صورت كارآمد است. تيلور چهار اصل را براي مديريت علمي برشمرد:
1. مديريت بايد براي هر بخش از كار افراد, رويكردي دقيق و علمي را خلق كند تا بتوان اصول راهنماي كلي و صريحي را جايگزين آنها نمود (چيزي نامشخص و به صورت ضمني باقي نماند).
2. مديريت بايد افراد را به صورت علمي انتخاب كرده, آموزش داده و آماده كار نمايد بطوريكه هر شخصي دقيقاً شغل مناسب خود را داشته باشد.
3. مديريت بايد بهگونهاي با كاركنان همكاري و همياري نمايد كه بتوان از هماهنگي مشاغل با طرحها و اصول, اطمينان حاصل نمود.
4. مديريت بايد تضمين نمايد كه كار و مسؤوليت كاركنان و مديران, به طور مساوي تقسيم شده است.
ج. مديريت اجرايي (اداري): رويكرد مديريت اجرايي بر غلبه نگاه مديران ارشد در كل سازمان تاكيد دارد و مدعي است مديريت, يك حرفه است و قابل آموزش است. هنري فايول, يك مهندس معدن و مدير اجرايي فرانسوي, كتابي را منتشر كرد كه در آن به شرح تجربيات مديريتي خود پرداخت. فايول, 5 كاركرد و 14 اصل براي مديريت برشمرد. اين 5 كاركرد عبارتند از: برنامهريزي, سازماندهي, فرماندهي, هماهنگسازي, و كنترل.
چهارده اصل مديريتي فايول بدين شرحاند:
1. تقسيم كار: كارها را به وظايف تخصصي تقسيم نموده و مسؤوليتها را به افراد مشخصي واگذار نماييد.
2. تفويض اختيار: مسؤوليت و اختيار را با هم واگذار نماييد.
3. انتظام: انتظارات را به طور شفاف مشخص نموده و متخلفان را مجازات نماييد.
4. وحدت فرماندهي: بايد هر كارگر يا كارمندي فقط و فقط به يك مدير (ناظر) مرتبط گردد.
5. وحدت سمتوسو: بايد تمامي امور كاركنان بر كسب اهداف سازماني متمركز باشند.
6. هضم نفع شخصي در نفع جمعي: بايد منافع عمومي (جمعي) رجحان داشته باشند.
7. پاداش: بايد به صورت سيستماتيك از اقدامات و فعاليتهاي همسو با جهت سازمان, تقدير نمود.
8. تمركزگرايي: بايد اهميت نقشهاي ارشديت و زيردستي (فرمانبرداري) مشخص گردد.
9. سلسلهمراتب: ارتباطات را از طريق زنجيره (نردبان) فرماندهي دنبال نماييد.
10. نظم: مشاغل و اصول كاري را بهگونهاي مناسب سروسامان دهيد, چون پشتيبان حركت و سمتوسوي سازمان هستند.
11. برابري: وجود اصول و نظم عادلانه و منصفانه باعث افزايش مشاركت كاركنان ميشود.
12. امنيت شغلي: وفاداري و عمر خدمت كاركنان را افزايش دهيد.
13. ابتكار عمل: كاركنان را بهگونهاي تشويق كنيد كه خودشان در راستاي مقاصد سازمان عمل نمايند.
14. روح كار گروهي: يكپارچگي بين منافع و علايق كاركنان و مديران را ارتقا دهيد.
د. روابط انساني: اين رويكرد كوشيده است تا چگونگي تعامل فرآيندهاي روانشناسانه و اجتماعي افراد با شرايط كاريشان را (در راستاي ارتقاي عملكرد) درك نمايد. رويكرد روابط انساني, اولين رويكرد عمدهاي است كه بر روابط كاريِ غيررسمي و ارضاي كاركنان متمركز شد.
مطالعات هاوتورن, سري آزمايشاتي است كه از سال 1924 تا 1932 انجام شدند. در اولين مرحله از اين آزمايشات (آزمايش روشنايي), شرايط كاري مختلف, بويژه روشنايي كارخانه, تغيير داده ميشدند تا تاثيرات آنها بر بهرهوري مشخص گردد. محققان به اين نتيجه رسيدند كه كارگران در برابر پژوهشگراني كه ناظر آنان بودهاند واكنش نشان داده و متفاوت عمل كردهاند. اين واكنش به اثر هاوتورن معروف شد.
اين نتيجهگيري, محققان را به اين باور رسانيد كه بهرهوري بيش از آنكه متاثر از عوامل فيزيكي يا ملموس باشد متاثر از عوامل روانشناسانه و اجتماعي است. طرفداران نظريه روابط انساني معتقدند مديران بايد بيش از گذشته به رفاه, انگيزش و ارتباطات كاركنان بپردازند.
پژوهشگر ديگر حوزه روابط انساني آبراهام مازلو است. مازلو در سال 1943 مدعي شد كه انسانها داراي 5 سطح از نياز هستند. پايهايترين نيازها, نيازهاي فيزيكي افراد همچون غذا, آب و سرپناه است, و بالاترين سطح نيازهاي او, خوديابي يا ارضاي شخصي است. مازلو بيان داشت كه مردم از ارضاي نيازهاي سطح پايين خود شروع كرده و به مرور به سطوح نياز بالاتر دست مييابند.
و. ديوانسالاري: ماكس وِبِر, جامعهشناس, حقوقدان و تاريخشناس آلماني, در كتاب معروف خود ”نظريه سازمانهاي اجتماعي و اقتصادي“ نشان داد كه چگونه مديريت ميتواند كارآمدتر و منسجمتر عمل نمايد:
1. وِبِر اعتقاد داشت ساختارهاي ديوانسالارانه ميتوانند تغييرات ناشي از تفاوت مهارتها, تجربيات و اهداف مديران يك سازمان واحد را از ميان بردارند.
2. برطبق نظريه وِبِر, ديوانسالاري مقولهاي بسيار بااهميت است چون سازمانهاي بزرگ را قادر به انجام انبوه فعاليتهاي روزمرهشان (كه براي حياتشان ضروري است) مينمايد.
رويكردهاي نوين
از جمله رويكردهاي نوين در مديريت ميتوان به مديريت كمي, رفتار سازماني, نظريه سيستمها, و نگرش احتمالي اشاره كرد.
الف. مديريت كمـّي: اين رويكرد بر كاربرد تحليلهاي كمـّي بر تصميمات و مسايل مديريتي تاكيد دارد. مديريت كمـّي مديران را قادر ميسازد تا برپايه مدلهاي رسميِ رياضيِ يك مساله, تصميمگيري نمايند. كامپيوترها توسعه اينگونه روشهاي كمـّي خاص را تسهيل نمودهاند. از جمله آنها ميتوان به فنوني همچون نظريه تصميم آماري, برنامهريزي خطي, نظريه صف, شبيهسازي, پيشبيني, مدلسازي داراييها, مدلسازي شبكهاي و تحليل سربهسري اشاره كرد.
ب. رفتار سازماني: اين رويكرد بر مطالعه و تعيين فعاليتهاي مديريتياي كه باعث ارتقاي اثربخشي كاركنان, از طريق درك طبيعت پيچيده فرآيندهاي فردي, گروهي و سازماني ميشوند, متمركز است. رفتار سازماني به كمك رشتههاي مختلف (همچون روانشناسي و جامعهشناسي) به توضيح رفتار افراد در شغل خود ميپردازد.
نظريه ايكس و ايگرگ آقاي داگلاس مكگروگر بيانگر گذار به سمت روابط انساني است. بر طبق ايده مكگروگر, مديران نظريه ايكس فرض ميكنند كاركنانشان, افرادي تنبل و غيرمسؤول هستند كه نيازمند نظارت دائمي و انگيزش بيروني (در جهت حصول اهداف سازماني) هستند. در مقابل مديران نظريه ايگرگ, معتقدند كاركنان (ذاتاَ) قصد كاركردن دارند و خودشان قادر به هدايت و كنترل خويش هستند.
از جمله ديگر صاحبنظران در زمينه رفتار سازماني ميتوان به كريس آرجيريس (كه استقلالعمل و مشاغل بهتر براي كاركنان را پيشنهاد ميدهد) و رنيس ليكرت (كه بر ارزش مديريت مشاركتي تاكيد داشت) اشاره كرد.
ج. نظريه سيستمها: به طور كلي رويكردهاي كلاسيك موردانتقاد واقعند, چون اولاَ روابط مابين سازمان و محيط خارجي آن را در نظر نميگرفتند, و ثانياَ اينكه معمولاَ بر بعد خاصي از سازمان متمركز شده يا كاركنان آن را همچون هزينه ديگر ملاحظات ميانگارند.
د. نگرش احتمالي: اين نگرش برمبناي ايدههاي نظريه سيستمها, اصول جهاني مديريت را رد كرده و بيان ميدارد كه عوامل متنوعي (هم داخل و هم خارج سازمان) ممكن است بر عملكرد سازمان تاثير گذارند. بنابراين يك روش بهينه براي مديريت و سازماندهي وجود ندارد, چون شرايط تغيير كرده و پيشامدهايي رخ ميدهند.
خصايص موقعيتي (موقتي) را احتمالات ميناميم. احتمالات از اين قرارند:
1. پيشامدهاي رخدهنده در محيط خارجي سازمان
2. نقاط قوت و ضعف داخلي سازمان
3. ارزشها, اهداف و ديدگاههاي مديران و كاركنان سازمان
4. نوع وظايف, منابع و فناوريهايي كه سازمان بكار ميگيرد.
يك مدير ميتواند با نظر بر اين احتمالات, وضعيت را مشخص كرده و استراتژي رقابتي, ساختار سازماني, يا فرآيند مديريتي مناسب را در مواجهه با پيشآمدها برگزيند.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 19:24 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|
گفت و كو با علي اكبر جلالي 
ارتباطات بدون ديدگاه
6 ارديبهشت 82 – روزنامه دنياي اقتصاد - تصويب لايحه تغيير نام و وظايف و اختيارات وزارت پست و تلگراف و تلفن هفته قبل در مجلس، هنوز با واكنش كارشناسان و فعالان اين عرصه (فناوري اطلاعات و ارتباطات ) روبه رو نشده است . عليرغم اين مسئولان اين وزارتخانه نيز درباره برنامه هاي خود در اين زمينه توضيحاتي را ارائـــه نداده اند ، با توجه به اين كه در اين قانون عملا حوزه ارتباطي و فناوري اطلاعات را در كشور به وزارت پست سابق و ICT فعلي تقديم مي كند پيش بيني مي شود در آينده وضعيت ICT در كشور كاملا به سياست هاي اين وزارتخانه مربوط شود.
دكتر علي اكبر جلالي رييس پژوهشكده دانشگاه علم و صنعت يكي از صاحب نظران در عرصه IT كشور است كه از مدت ها قبل پيشنهاد تشكيل يك وزاتخانه مستقل با عنوان IT را مطرح كرده بود . با او درباره اين مصوبه و توانائي هاي وزارت پست در اجراي مسئوليت هاي جديد به گفت و گـــــو نشسته ايم كه مي خوانيد:
• به نظر شما علت تغيير نام وزارت پست و تلگراف و تلفن به ICT چيست ؟
اين تغيير نام لازم و ضروري بود ، چون نام قبلي كه وزارت پست و تلگراف و تلفن داشت يك نام قديمي محسوب مي شد و با شرايط حال حاضر به هيچ وجه جور در نمي آمد . اين تغيير نام مي تواند زمينه شروع يك حركت بزرگ باشد به لحاظ اينكه امروزه در تمام دنيا در زمينه ICT تجربيات زيادي وجود دارد و ما با اين كار ( تغييرنام وزارتخانه ) مي توانيم از تجربيات ديگران به سادگي استفاده كنيم و يك روش جديدي را در توسعه فناوري اطلاعات در كشور دنبال كنيم .
• با تصويب لايحه وزارت ICT به جاي وزارت پست تا چه اندازه وضعيت نا مشخص IT و ICT در كشور روشن مي شود؟
اين تغيير نام اگر با دقت از آن استفاده شود مي تواند منشا تحولات بزرگي در كشور باشد به شرط آن كه سيستم سنتي وزارت پست و تلگراف و تلفن از نظام جديد ICT ايران كه يك نظام نوين و تكنولوژي جديد است جدا ديده شود ، به اين معني كه در زير مجموعه وزارت پست و تلگراف و تلفن فعلي يك سازماني تحت عنوان IT فناوري اطلاعات ايجاد شود و تمام افرادي كه در اين سازمان خدمت مي كنند از كساني انتخاب شوند كه توانايي و دانش فناوري اطلاعات را داشته باشند تا آن جا كه به عقيده من از مستخدم و نگهبان گرفته تا مديران ارشد بايد توان مندي به كارگيري ابزار فناوري اطلاعات را در اين سازمان ايجاد شده داشته باشند.
سازماني كه به آن اشاره مي كنيد بايد چه روش هايي را اتخاذ كند تا موفق باشد؟
سازمان جديد بايد از سيستم كاغذ بازي و روش هاي گذشته به شدت پرهيز كند و تمام سيستم را تا حد ممكن به سيستم هاي بدون كاغذ تبديل نمايد هم چنين در انتخاب مديران هم كه قرار است در درون وزارت پست انجام بگيرد نيز بايد افرداي گزينش شوند كه بتوانند با بخش خصوصي به راحتي كار كنند و واقعا به توسعه IT علاقمند باشند . البته نكته مهم در اين مـيان اين است كــــــه در درون تصميم سازي هاي اين سازمان بايد شرح وظايف به گونه اي تنظيم شود كه تنها جنبه نظارت ، هدايت و حاكميت را داشته باشد يعني اين سازمان در هيچ كار خدماتي و هيچ زمينه اجرايي خودش را دخالت ندهد تا بتواند نظارت آن يك نظارت عالي باشد و نه يك نظارت رقابتي ، اگر قرار است اين سازمان رقابتي ايجاد كند بايد اين رقابت را در بخش خصوصي و سرمايه گذاري خارجي به وجود بياورد.
آيا اين وزارتخانه با تركيب فعلي توانايي متولي گري ICT را در كشور دارد؟
اگر سازمان جديد بتواند نيروي انساني متخصص مورد نياز خودش را براي ايده هاي جديد ايجاد كند و با آموزش هاي لازم نيروهاي سابق خودش را به يك حد قابل قبولي برساند كه بتوانند در فناوري اطلاعات خدمت كنند ، شانس موفقعيت نسبي را دارد، در هر صورت به نظر من بهترين كار اين است كه خود وزارت پست و تلگراف و تلفن سابق كه حالا با تغييرنام ICT شده است بيشتر به بستر ارتباطات فكر كند و برنامه هاي اجرايي و كاربردي را در زمينه فناوري اطلاعات مثل تجارت الكترونيك ، آموزش الكترونيكي ، بانكداري الكترونيكي و... را به صورت خيلي روشن و كامل در اختيار بخش هاي خصوصي و ساير نهادها قرار دهد. در هر صور ت اگر اين سازمان تلاش كند كه با يك فرهنگ جديد كا رخود را آغاز كند اميد به موفقيت وجود دارد .
پس شما قبول داريد كه اين وزاتخانه مي تواند متولي گري ICT را در كشور به عهده بگيرد؟
در صورتي كه مسئولان يك تحول عظيمي را در وزارتخانه به وجود بياورند يعني همان ايجاد يك سازمان جديد در درون وزارت و با ايجاد يك فيلتر كاركناني كه توانايي كار در حوزه IT را دارند به اين سازمان جديد انتقال دهند به نظر من مي توانند در امر متولي گري موفق باشند.
شما طي چند سال اخير موضوع ايجاد وزارت IT مستقل از وزارت پست را مطرح مي كرديد در صورتي كه نظر شما تامين مي شد چه تفاوتي با وضعيت فعلي داشتيم ؟
در زمينه كاري IT ، 80 درصد كار فناوري اطلاعات است و فقط 20 درصد به ارتباطات و مخابرات مربوط مي شود. من فكر مي كردم و هنوزم فكر مي كنم يك وزارت تحت عنوان وزارتخانه IT با يك شكل جديد و متناسب با تحولات تكنولوژي براي ما مناسب تر است تا تغيير يك سازمان سنتي كه بخواهد با آن سوابق طولاني در زمينه بروگراسي مسئوليت يك سيستم جديد را به عهده بگيرد.
ما هنوز يك طرح راهبردي براي فناوري اطلاعات در كشور نداريم در حاليكه فعلا وزارتخانه آن ايجاد شده است آيا بهتر نبود كه ابتدا طرح راهبردي را تهيه مي كرديم و بعد براساس آن به ايجاد زير مجموعه ها مثل وزارت ICT مي پرداختيم ؟
توسعه فناوري اطلاعات يا ICT ملي حداقل تا برنامه چهارم توسط مركز تحقيقات مخابرات ايران تهيه شده است كه روي هم رفته سند بدي نيست و داراي نكات ويژه اي مي باشد تهيه اين سند ايجاده شده جاي خوشحالي دارد ، البته اصل سند موقعي ارزش پيدا مي كند كه دقيقا بقيه سازمان ها و از همه مهم تر خود وزارت جديد ICT بتواند از اين سند به صورت محكم استفاده كنند البته سند راهبردي توسعه فناوري اطلاعات ICT از سوي وزارت پست و تلگراف و تلفن تهيه شده است .
شما تا چه اندازه با تقسيم بندي IT و ICT آن گونه كه در لايحه مصوب ديده شده موافق هستيد؟
متاسفانه مفاهيمي كه خود IT دارد از يك محل به محل ديگر و از يك سازمان به سازمان ديگر تعريف خاص خودش را دارد بنابراين تفكيك آن ها به صورت خيلي دقيق امكان پذير نيست . اما در بعضي از موضوع هاي خاص مثلا تجارت الكترونيكي ، بانك داري الكترونيكي يا آموزش الكترونيكي كه مجموعه همين سه كار كه بخش عظيمي از كاربردهاي IT در دنيا را تشكيل مي دهد مي تواند به طور كامل از مجموعه سخت افزاري ارتباطي جدا بشود. عليرغم اين سخت افزار ارتباطي نيز مشكلاتي را با خود به همراه دارد به عنوان مثال وقتي شركت مخابرات ايران براي 320 شهر كشور فيبر نوري كشيده است يك سرمايه گذاري ثابت انجام داده است و انتظار دارد با ارتباطاتي كه روي اين فيبر نوري بــــــرقرار مي شود از آن پول در بياورد و كار اقتصادي انجام دهد.
اگر كاربردهاي IT نباشد اين خط ها بدون مشتري باقي مي مانند بنابراين از اين نظر خود مخابرات احساس مي كند كه بايد در توليد بعضي از كاربردها دخالت كند كه مثلا خط فيبر نوري از ديتاي بيشتري برخوردار بشود و اين حجم ديتاست كه براي اين سازمان پول ايجاد مي كند پس از نظر اقتصادي تشخيص مي دهد كه كمك كند و وارد كاربردها بشود و اين كار كم كم تداخل را ايجاد مي كند . به مثال اگر در كشور ما آموزش مجازي يا آموزش الكترونيكي بخواهد وسعت پيدا كند ما نياز به پهناي باند بسيار زيادي در شبكه هاي ارتباطي خودمان داريم و هر چه پهناي باند زياد بشود و دينايي كه درون آن است افزيش يابد در نتيجه پول بيشتري نصيب شركت مخابرات مي شود به همين خاطر اين سازمان اصرار دارد كه همه چيز را تا آن جا كه مي تواند در اختيار و انحصار خودش نگاه دارد تا بتواند بالانس لازم را به وجود بياورد. مخابرات نگران است كه فيبرهاي نوري را در سطح كشور گسترده كند اما مشتري لازم براي استفاده نباشد ، اين اتفاقي است كه الان در دنيا صورت گرفته است بسياري از شركت ها ي مخابراتي بزرگ دنيا سرما يه گذاري سنگيني را در توسعه شبكه هاي فيبرنوري يا ارتباطي حتي ماهواره ايجاد كرده اند ولي هنوز آن كاربردهاي لازم كه بتواند از اين مجموعه استفاده كند در دنيا نداريم و براي همين اغلب اين شركت ها ورشكسته مي شوند و سرمايه گذاري آنها بي حاصل مي ماند.
عمده ترين مشكل زير ساختي مخابراتي كشور را در چه چيزي مي دانيد؟
بزرگترين مشكل به نظر من نبود يك ديدگاه آرماني (Vision) براي توسعه ارتباطات كشور است چون ما مشتري به اندازه كافي براي ارتباطات و تبادل آن داريم دليل عمده اش همان تعداد زياد متقاضيان تلفن همراه است كه مخابرات نمي تواند تقاضاي آنها را برآورده كند اين نشان مي دهد كه ما هنوز يك ديدگاه درست نداريم . به عنوان مثال اگر ديگاه ما توسعه اقتصادي يا به دست آوردن سود در ارتباطات باشد بايد به سرعت و حتي با كمك شركت هاي خارجي فورا نياز حداقل هموطنان خودمان را در زمينه هاي ارتباطي ساده مثل تلفن ثابت يا همراه برقرار كنيم ، من فكر مي كنم در حال حاضر ديدگاه لازم و يك برنامه منسجم وجود ندارد كه ما را بتواند به جايي برساند كه در سال هاي آينده موفق بشويم .
شما فكر مي كنيد اين ديدگاه را چه كسي بايد تهيه و اجرا كند؟
شروع چنين حركتي مي تواند از ايجاد همان سند راهبردي فناوري اطلاعات شروع شود منتهي بايد مطالعه قوي تر و بومي تري انجام گيرد به عنوان مثال كشوري مثل كره جنوبي با اجراي دو برنامه يكي از سال 1999 تا سال 2000 و ديگري از سال 2002 تا 2006 كشور را به نقطه مطلوبي در زمينه ارتباطات رسانند . در حقيقت كره اي ها به صورت مشخص و با يك برنامه مدوني خودشان را از يك نقطه بسيار پايين به نقطه اوج رسانده اند ما نيز به اين برنامه ها در كشورمان احتياج داريم و بايد محكم پاي اين برنامه ها باشيم و كشورمان را تكان بدهيم به همين علت است كه مي گويم اگر ما در كشور خودمان يك ديدگاه داشته باشيم راهبردها مشخص مي شود بعد سياست ها معلوم و بعد طرح هاي كاربردي مختلفي ايجاد و بعد برنامه هاي دو ساله و ده ساله مي توانيم پياده كنيم . امروزه ما مشكلي كه داريم اين است كه در زمينه ارتباطات ديدگاه نداريم و همه چيز به يك طرح خلاصه شده است مثل طرح تكفا و به اين طريق ما موفق نمي شويم و نمي توانيم مشتري هاي خودمان را نگاه داريم در تمام دنيا شركت ها دنبال مشتري هستند ما تقاضا داريم اما با اين وضع سرويس دهي مشتريان را از دســــــت مي دهيم . شايد به همان دلايلي كه براي توليد خودروي كيفي ناموفق بوديم به يك نوع ديگري در حيطه ارتباطات هم ناموفق بوده ايم ، خطوط اينترنت ما در مجموع بسيار بي كيفيت است علتش هم اين است كه سرعت و پهناي باند ما نسبت به كشورهاي ديگر بسيار كم است ما هنوز بعد از سالها كه ادعاي اينترنت داريم چيزي كمتر از 500 مگا بيت در ثانيه در كشور پهناي باند داريم و اين رقم براي كشوري مثل ما خيلي پائين است .
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 19:9 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|

سلام به
وبلاگ جدید
مدرسه راهنمایی جانبازان
خوش آمدید
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1383ساعت 17:50 توسط سید محسن رضائی 09183664928
|